یکشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۹۳

ظاهرا برای هر ایرانی یک جاسوس خارجی کاشتند


سفارت نوکر ‌اروپایی‌ها یعنی‌ تورگیه از طریق یک تونل مخفی‌ بسفارت آلمان در تهران وصل است!




خبرنگار آلمانی در گفتگو با مشرق فاش کرد:
سفارت‌های تورگیه و آلمان در تهران با یک‌تونل بهم وصلند! داعشیهای تورگ از طریق سفارت آلمان در تهران، در ایران خرابکاری میکنند!
اکثر خبرنگاران‌خارجی ماموران اطلاعاتی‌اند!
وقتی‌ یک حکومت ایرانی‌ بر ایران حاکم شود، این ‌اروپایی‌ها را بمیخ می‌کشیم شاید هم چهار میخ! جنایت کارانی که ایرانی‌‌ها را با سلاح‌های شیمیایی کشتند، جلوی رهایی ایرانی‌‌ها از چنگال دیکتاتوری مذهبی‌ را با شدت گرفته و جوانان ایرانی‌ را محکوم بزندان، شکنجه و اعدام کردند، و با وقاحت دم از آزادی، دموکراسی و حقوق بشر میزنند!
ادو اولفکات خبرنگار روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه توضیح میدهد که چطور سرویس‌های جاسوسی غربی از خبرنگارانی که بخاورمیانه می‌فرستند برای جاسوسی استفاده می‌کنند و همچنین از تجربه خود در عبور از تونلی مخفی می‌گوید که سفارت تورگیه در تهران را بسفارت آلمان وصل می‌کند.
گروه بین‌ ملل مشرق، وقتی یک خبرنگار، گروهی کوهنورد و یا یک ماهیگیر غربی در خاک کشورمان بجرم جاسوسی دستگیر میشوند همه سازمان‌های بظاهر حقوق بشری، مقامات سیاسی و رسانه‌های جمعی کشورهای غربی و متحدین آنها در منطقه عزم خود را جزم میکنند تا بهر نحوی شده این افراد آزاد شوند.(چون ماموران اطلاعاتی هستند که بز اثر اشتباه دستگیر شدند.) از طرف دیگر افرادی هم در داخل کشور پیدا میشوند که همکلام با غربی‌ها شروع به بحث جدل می کنند که چرا مانع از فعالیت خبرنگاران و توریست‌ها میشویم و حالا مثلا یک دختر کوهنور مگر چه کار ممکن است انجام دهد، چرا باعث اینقدر دنبال دردسر میگردیم؟ (همان خائن هائی که از ایرانی بودن، فقط پارسی سخن گفتن را میدانند و خودفروشان ریزه خوارند.)
ادو اولفکات خبرنگار روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه در زمان جنگ ایران و عراق، خبرنگار اعزامی این روزنامه بمناطق جنگی عراق بود و اطلاعات و اسناد مهمی نیز درباره حمایت‌های آلمان از صدام جمع‌آوری کرده است. وی در کتاب اخیر خود به نام خبرنگاری فروخته‌شده، اسامی خبرنگارانی را افشا کرده است که در شبکه‌های اطلاعاتی غربی و بویژه آمریکایی فعالیت می‌کنند و وظیفه حمایت رسانه‌ای از واشنگتن را دارند.




اولفکات که چند روز پیش در مصاحبه با مشرق از برخی اطلاعات درخصوص جنگ ایران و عراق و نقش مستقیم اروپا و آلمان و آمریکا و اعراب در تجهیز صدام به تسلیحات کشتار جمعی اشاره کرده بود. وی طی ایمیلی که به خبرنگار بین‌ملل مشرق فرستاده است، می‌گوید: من تعدادی از تصاویر مربوط به حمله شیمیایی صدام به ایران را در اختیار شما میگذارم، چون نمی‌دانم بعد از انتشار کتاب خبرنگاری فروخته شده و همچنین افشاگری درباره اسرار دولت آلمان، چه قدر زنده خواهم ماند.
خبرنگار بین‌ملل مشرق در زمینه آخرین کتاب اولفکات کی وی بواسطه انتشار آن تهدید شده است و توضیحات او درباره استفاده نهادهای اطلاعاتی غربی از خبرنگاران خود در خاورمیانه، با این خبرنگار آلمانی مصاحبه کرده است. متن گفتگوی مشرق با اولفکات بشرح زیر است.
شما در کتاب اخیر خود با عنوان خبرنگار فروخته شده، گفته‌اید که نهادهای اطلاعاتی غربی بویژه در آلمان از خبرنگاران برای انتشار آنچه خودشان میخواهند، استفاده میکنند. لطفاً در اینباره توضیح بدهید.
من بعلاوه خبرنگاران زیادی که آنها را میشناسم از دسته خبرنگارانی بودیم که با نهادهای امنیتی کار میکردیم. برای مثال سازمان اطلاعات آلمان را در نظر بگیرید. نمایندگانی از این سازمان بدفتر من میآمدند و از من میخواستند گزارشهایی را که نوشته‌اند برایشان منتشر کنید. بمن اجازه نمیدادند بررسی کنم که آیا گزارش‌شان صحت دارد یا نه، مجبور بودم آنها را منتشر کنم. بنابراین آنها گزارشی مینوشتند، اما وقتی این گزارش در روزنامه فرانکفورتر آلگماینر منتشر می‌شد، اسم من پای گزارش خورده بود.
نمونه‌های دیگری هم هست. در خیابان فردوسی تهران، فکر می‌کنم پلاک ۳۴۵، سفارت آلمان قرار دارد. ساختمان کناری این سفارت، سفارت تورگیه است. وقتی برای کارهای امنیتی بسفارت آلمان مراجعه میکنید، بعد از چندبار مراجعه، بشما می‌گویند دیگر از ورودی سفارت آلمان وارد نشوید، بلکه از سفارت تورگیه وارد شوید. وقتی وارد سفارت تورگیه میشوید، یک تونل زیرزمینی را بشما نشان می‌دهند که این سفارت را بسفارت آلمان وصل می‌کند. این تونل را فکر میکنم در زمان شاه ساختند، و از آنجا برعلیه شاه فعالیت میکردند. من خودم هم از این تونل عبور کرده‌ام. به این ترتیب نهادهای اطلاعاتی از سفارت تورگیه استفاده می‌کنند تا توجه کسی را بخود جلب نکنند و وقتی مردم در خیابان عبور میکنند، فکر میکنند که این افراد بسفارت تورگیه رفته‌اند. سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا هم وقتی یکی از مأموران آمریکایی را دنبال میکنند، به او میگویند تا از همین تونل زیرزمینی استفاده کنند تا از یک ساختمان بساختمان دیگر فرار کنند.
بنابراین وقتی شما خبرنگار می‌شوید، کارهای بسیاری هست که بشما محول می‌شود، اما هیچ ارتباطی بخبرنگاری ندارد، بلکه به نهادهای اطلاعاتی مرتبط است، مثلاً وقتی من در ژوئیه سال ۱۹۸۸ در مناطق جنگی بغداد بودم و تصاویر جنایت شیمیایی صدام را گرفتم، بمن اجازه ندادند آنها را منتشر کنم. این اتفاق برای یک خبرنگار طبیعی نیست. وقتی می‌بینید مردم را با گاز شیمیایی میکشند، تصور می‌کنید که این خبر پخش خواهد شد و در همه دنیا مثل بمب صدا میکند، اما از آنجا که اینکار تحت نظارت آمریکا انجام میشد و گازها هم گازهایی بود که از آلمان می‌آمد، بمن اجازه ندادند عکس‌هایم را منتشر کنم، فقط یک عکس کوچک در روزنامه فرانکفورتر آلگماینر چاپ کردند و نوشتند از سلاح‌های شیمیایی استفاده شده است، حتی نگذاشتند بنویسم که این سلاحها، از آلمان آمده بود و اینکارها همه با نظارت آمریکا انجام میشد.
خبری از خبرنگاری آزاد نیست. وقتی خود من در فرانکفورتر آلگماینر کار می‌کردم، نهادهای اطلاعاتی آمریکایی نزد من آمدند و از من دعوت کردند تا برای یک سفر شش هفته‌ای به آمریکا بروم. روزنامه هم بمن گفت که به آمریکا بروم و کارهای مربوط را هم بخش تشریفات آمریکا در آلمان انجام داد. الآن می‌فهمم که اینها همه توسط سیا انجام شده بود و هنوز هم اعضای سیا در آن شبکه حضور دارند. البته من در آنزمان نمی‌دانستم، چون وقتی مأموران اطلاعاتی پیش شما می‌آیند، بشما نمی‌گویند که برای سیا یا مثلاً سازمان اطلاعات آلمان کار می‌کنند، بلکه داستانی میسازند و شما را درگیر می‌کنند.
همچنین به یاد دارم که در مورد پرونده هلموت زیمکاس(تاجر آلمانی که بخاطر جاسوسی برای آلمان‌ها در زندان اوین نگهداری می‌شد) سازمان امنیت آلمان از من خواست تا به تهران بروم و بعنوان یک خبرنگار تحقیق کنم ببینم احتمال آزادی وی چقدر است و طوری رفتار کنم که اینگونه تصور شود که هلموت جاسوس نیست.(و مثلا ما نمیدانیم که اطلاعات ایران که هیچ، تمامی ارکان کشور ما دست غرب و بویژه آمریکاست. و از همین یک جمله میتوان نتیجه گرفت که این خبرنگار هم دروغ و راست را قاطی میکند تا دروغ بزرگتر را جا بندازد، دروغی که میگوید، رژیم سفاک و جنایتکار جمهوری ضد ایران و ایرانی اسلامی مستقل عمل میکند و زیر نظر سیا نیست!)
آیا شما در زمانی که با پوشش خبرنگار در ایران بودید برای انجام ماموریت‌های خود با خبرنگاران ایرانی هم همکاری داشتید؟
اگر بخواهم صادقانه بگویم, در خصوص کارهای امنیتی که درگیر آن بودم هیچگاه ریسک نکردم که از خبرنگاران ایرانی استفاده کنم زیرا تشخیص اینکه آیا واقعا می شود به آنها اعتماد کرد یا نه کار سختی بود و این ترس را داشتم که آنها تله باشند.
ولی اگر در خصوص همکاری سفارتخانه‌های خارجی در تهران با مخالفان, به یاد میاورم طی زمانی که من در تهران بودم سفارت سویس که در آن زمان دست راست آمریکایی‌ها در تهران بود و سفارت آلمان که دست چپ آمریکایی‌ها در تهران بودد افراد و گروه هایی را که مدعی بودند علیه حاکمیت ایران فعالیت می کنند را کمک مالی می کردند.(اینهم یک دروغ دیگر! سه میلیون ایرانی بخیابان آمدند و مرگ بر جموهری اسلامی گفتند و اگر کمکهای جنایتکاران آمریکائی و غربی منبود،‌رژیم کارش تمام بود.) من این افراد را در زمانی که در سفارت آلمان بودم به چشم خودم دیدم ولی در حال حاظر اسم اونها را یادم نیست ولی دستور داشتم که گزارشی از آن منتشر نکنم. همین اندازه خاطرم است که سفارت آلمان قصد داشت این افراد را بعنوان دانشجو به آلمان دعوت کند و در آنجا به آنها تکنک‌ها شبه نظامی را آموزش دهد برای مقابله با حاکمیت در ایران.(مردک خبیث دروغگو)
دستکم دو نوع خبرنگار در دنیا وجود دارد که به نهادهای امنیتی کمک می کنند: یک دسته افرادی هستند که مثل شما در کنار کار خود با سازمان‌های اطلاعاتی کار می‌کنند و دسته دوم افرادی هستند که آگاهانه و بطور مستقیم با نهادهای اطلاعاتی ارتباط دارند. با توجه به اینکه ایران کشوری است که برای نهادهای اطلاعاتی غرب بسیار مهم است، آیا شما افرادی را می‌شناسید که عضو دسته دوم باشند و اصولاً چگونه می‌توان تشخیص داد که یک خبرنگار با نهادهای اطلاعاتی کار می‌کند؟
مشکل دقیقاً همین‌جاست: راهی برای تشخیص آنها نیست. من که ۱۷ سال است به حرفه خبرنگاری مشغول هستم، خبرنگاران بیشماری را می‌شناسم که به اصطلاح ما در پوشش غیررسمی کار میکردند و یا الان هم کار می کنند. معنایش این است که شما برای خبرگزاری کار می‌کنید که این یک واقعیت است، ضمن اینکه خبرنگار هستید، اما واقعیت دیگر این است که برای نهادهای اطلاعاتی هم کار می‌کنید و اگر زمانی بشود که شما را شناسایی کنند، آن نهادهای اطلاعاتی می‌گویند ما هیچ ارتباطی با این شخص نداریم. ولی اگر من جای ایران بودم اجازه نمی دادم هیچکدام از این خبرنگاران وارد ایران شوند.
چگونه می‌‌توان از ورود این افراد بکشوری مثل ایران جلوگیری کرد؟
اینکار هم غیرممکن است، چون موضوع فقط خبرنگاران نیستند. من افراد زیادی را می‌شناسم که ادعا می‌کنند برای سازمان‌های حمل‌ونقل کار می‌کنند، یا این‌که تاجر هستند. هیچگاه یادم نمی‌رود، زمانی که برند اشمیدباور" رئیس سازمان اطلاعات آلمان بود، یک فرد آلمانی به نام هلموت زیمکاس را در ایران دستگیر کردند و در زندان اوین نگه داشتند، چون او را متهم کرده بودند که جاسوس آلمان است. مدتی بعد، خود اشمیدباور به ایران رفت و از مقامات ایرانی خواست تا زیمکاس را آزاد کنند. او را آزاد کردند اشمیدباور همراه با زیمکاس به آلمان برگشتند. بمحض اینکه پای اشمیدباور به فرانکفورت رسید، بدفتر روزنامه ما آمد و گفت: این فرد، جاسوس نیست. اما وقتی همین آدم بدفتر من آمد، گفت: البته که این فرد جاسوس ماست. ایرانی‌ها خیلی خوب توانسته بودند او را دستگیر کنند. کارشان کاملا درست بود.
اخیراً عده‌ای از بظاهر خبرنگاران رسانه‌های آمریکایی هم در ایران دستگیر شده‌اند که رسانه‌های غربی یک کمپین تبلیغاتی بزرگ را براه انداخته‌اند که می‌گویند اینها خبرنگار هستند و باید آنها را آزاد کنید. با توجه به آنچه شما می‌گویید، پس بعید نیست که اینها جاسوسان آمریکا باشند.
آنچه من می‌توانم بشما بگویم این است که دستکم، یعنی حداقل، ۵۰ درصد از خبرنگاران غربی در خاورمیانه، عواملی هستند که علاوه بر خبرگزاری‌های مختلف، برای سازمان‌های اطلاعاتی نیز کار می‌کنند. وقتی ۱۷ سال خبرنگار باشید، با اینها آشنا می‌شوید و آنوقت است که می‌فهمید دستکم ۵۰ درصد از خبرنگاران خارجی در خاورمیانه با نهادهای اطلاعاتی رابطه دارند.
از تجربه‌ای که در همکاری امنیتی با سرویس‌های جاسوسی خارجی در تهران داشتید برایمان بگویید. دقیقا چه کارهایی انجام میدادید؟
بله، کاملاً. بگذارید برای شما مثال بزنم. من را برای نمونه‌برداری از خاک ایران، به مشهد و تهران اعزام کردند. می‌خواستند ببینند آیا اثراتی از مواد رادیواکتیو در آن وجود دارد یا نه. دلیل اینکار هم این است که وقتی شما بعنوان خبرنگار بکشوری می‌روید، تعجب نمی‌کنند اگر مقداری خاک با خود ببرید، چون از دیدگاه توریسم به آن نگاه می‌کنند. یکی از کارهای دیگری که از من خواستند، این بود که سؤالاتی را از مقامات ایرانی بپرسم که خودشان نمی‌توانستند بپرسند. من بارها با افرادی مثل علی‌اکبر ولایتی و دیگر مقامات ارشد جمهوری اشغالگران مصاحبه کردم. قبل از مصاحبه بمن می‌گفتند چه سؤالاتی بپرسم، سؤالات خودم نبودند، بلکه سؤالاتی بودند که قبل از مصاحبه مثلاً از طریق سفارت آلمان در تهران بدست من می‌رسید و باید آنها را می‌پرسیدم.
لطفاً درباره کتابتان بیش‌تر توضیح بدهید. در این کتاب به چه مباحثی پرداخته اید؟
من در کتاب خودم از خبرنگاران مختلف آلمانی نام می‌برم و می‌گویم که هر کدام در چه شبکه آمریکایی فعال هستند و به آنها دستور داده می‌شود تا در طرفداری از آمریکا مطلب بنویسند، کدامها هدیه‌های گران قیمت و ساعت‌های طلا دریافت می‌کنند. همه اینها را با شواهد متقن نوشته‌ام، چون در اینصورت هیچکس نمی‌تواند علیه من شکایتی کند، چون واقعیت را نوشته‌ام و شواهد را هم آورده‌ام.
هدفم از نوشتن این کتاب هم این بوده که ما اگرچه ادعا می‌کنیم که دموکراسی و رسانه‌های آزاد در آلمان داریم، اما همه اینها توهمی بیش نیست، چرا که همه افراد مشهور و شناخته‌شده در رسانه‌های ما این حق را دارند که واقعیت را ننویسند. مثلاً از چند ماه پیش، خبرنگاران تلاش کرده‌اند تا افکار عمومی کشور را برای جنگ ناتو علیه روسیه آماده کنند. می‌نویسند که ما نیاز به نیروهای نظامی بیش‌تر داریم، باید بدوستان آمریکایی‌مان کمک کنیم، ببینید چگونه روسیه به دنبال جنگ است، و دروغ‌هایی از این قبیل. هیچکدام از اینها هم حرف خود خبرنگاران نیست، بلکه حرف‌هایی است که مجبور هستند بزنند. اگر اینکار را نکنند، به رتبه‌های بالاتر ارتقا نمی‌یابند و سیاستمداران دولت با آنها مصاحبه نمی‌کنند. بنابراین آنها را مجبور کرده‌اند تا کاری را بکنند که خواص کشور می‌خواهند، نه آنچه مردم می‌خواهند.
اکنون که کتاب خود را چاپ کرده‌اید، آیا نمی‌ترسید مورد سوء قصد قرار بگیرید یا بخواهند بلایی بر سرتان بیاورند؟
من دیگر از چیزی نمی‌ترسم. تا کنون سه بار سکته کرده‌ام، بخاطر تماس با گازهای سمی در روستای زبیده ایران بر اثر حمله شیمیایی صدام، به سرطان مبتلا شده‌ام؛ خودم در جنگ شرکت داشته‌ام، بنابراین از چیزی نمی‌ترسم. دیگر برایم مهم نیست، فقط می‌خواهم واقعیت را بگویم. اینکار را برای خودم نمی‌کنم، عمر من تقریباً تمام شده است. فقط اینکار را می‌کنم، چون امید دارم که جوانها، راهی را نروند که من رفتم.
آیا نکته دیگری هم درباره ایران هست که تا کنون گفته نشده باشد و شما بخواهید آن را افشا کنید؟
همان مسئله گازهای سمی است. من هنوز هم نمی‌دانم چرا مقامات آلمانی به تهران نمی‌روند و از ایرانی‌ها نمی‌خواهند تا آنها را ببخشند. چرا به اسرائیل می‌روند و می‌گویند: معذرت می‌خواهیم که یهودیان را با گاز کشتیم، اما به تهران نمی‌روند و نمی‌گویند: ببخشید که به صدام گاز شیمیایی دادیم تا مردم شما را بکشد.آیا شهروندان ایرانی، در دنیا درجه دوم محسوب می‌شوند؟ سؤال اصلی من همین است. چرا درباره ایران ساکت هستند، اما وقتی به اسرائیل می‌روند، آنجا سکوت نمی‌کنند. کسی نیست که به این سؤال جواب بدهد.
عکس های ادو اولفکات از حمله شیمیایی عراق با بمب های شیمیائی ساخت آلمان به ایران















منبع: مشرق

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر