اما تو ای بهترین ، ای گرامی
ای نازنین تر مخاطب ،
اما تو بی شک عجیبی ،
مریم تر از مریم ، آنکه زائید طفل خدارا ،
پاکی تو ،
پاک و بزرگ و نجیبی
تو روح روئیدنی،
سحر سبز جوانه
تو در خزان غم آلود زندان،
چون صد سبوی سبزنا ،مژده ی صد بهاری
گم کرده های دلم را چه تاریک ،
آئینه ی روشن بی غباری
تو خوشترین خنده ی سرنوشتی ،
ای باور وعده های خداوند
زیباترین گوشه های بهشتی
...
تو آن مژده ی راستینی
که گوید« آزادی » و راست گوید
با آرزوی تو ای آرزوی همیشه ،
گوئی در این گوشه ی غم ،
امشب من آزادم آزاد
و راستی را عجب عالم پر شگفتی !
با عالمی غم ، دلم می تپد شاد
آزادم و عهدم این است
کاوّل قدم راه میخانه پویم
واولین جام می بر سر دست ،
نام تو ، نام تو ، نام تو گویم
آری تو ای شعله ی پاک
ای لحظه ی شاد هستی
ای گفت و گوی دلم با تو، وز تو
در هوشیاری و مستی ،
ای لحظه ها از تو پر نور و ناب سعادت
یاد تو شیرینترین عهد و عادت
ای آشنای غم و شادی من
عشق تو زیباترین راستی ها ،
زندان و آزادی من.
مهدی اخوان ثالث

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر