دوشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۳

نمیخواهم برگ كاغذی باشم


زنی عاشق ورقهای سپید
آمدم كه بنویسم
كاغذ، سپید بود 
به سپیدی مطلق یاسمنها
پاك، چونان برف
كه حتی گنجشك هم بر‌آن راه نرفته بود
با خود پیمان بستم كه آنرا نیالایم
پگاه روز بعد، دزدانه بسراغش رفتم
برایم نوشته بود، ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم
و بسوی چشمها پرواز كنم
و باشم 
من نمیخواهم برگ كاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده. 

غاده السمان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر