دوشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۳

نمی‌خواهم برگ كاغذی باشم


زنی عاشق ورق‌های سپید
آمدم كه بنویسم
كاغذ، سفید بود،
به سفیدی مطلق یاسمن‌ها
پاك، چونان برف
كه حتی گنجشك هم بر‌آن راه نرفته بود
با خود پیمان بستم كه آن را نیالایم
پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم
برایم نوشته بود: ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم،
و به سوی چشم‌ها پرواز كنم
و باشم...
من نمی‌خواهم برگ كاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده...! 

غاده السمان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر