دوشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۳

بجز جرعه های بزرگی از دیدار


آنگاه که درباره تو مینویسم
با پریشانی دل نگران دواتم هستم
و باران گرمی که درونش فرو میبارد
و میبینم که مرکب بدریا بدل میشود
و انگشتانم به رنگین کمان
و غمهایم به گنجشکان
و قلم به شاخه زیتون
و کاغذم، به فضا
و جسمم، به ابر!
خویشتن را در غیاب حضورت آزاد میکنم
و بیهوده با تبر بر سایه های تو بر دیوار عمرم حمله میکنم
زیرا غیاب تو، خود حضور است
چه بسا که برای اعتیاد من بتو
درمانی نباشد بجز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من!
غاده السمان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر