حرف بزن
ممنوعترین حرفهای جهان
از کنار لبهای تو که بگذرد
کبوتری است که لانه به چشمهای من دارد
مجاز چون شیر مادر بر دهان معصوم
تو فقط حرف بزن
بی نامترین حرفهای هستی
که نگاهم را
در ندیدنهای تو
ابری می کند
هیچ چیز بر لبهای تو ممنوع نیست
تکههای دلم را باید جمع کنم
هنوز دیر نشده
دوباره می توان عاشق شد
آب رفته هم به جوی برمی گردد
و عشق پرندهای می شود
که بر شانههای من لانه خواهد کرد
شکستن که مانع رفتن نیست
قلبم تازه تیزتر می برد
و راههای مهجور
با حضور یک نگاه عاشقانه
رونق می گیرد
من بست می زنم
شکستهترین قلبهای جهان را
به قلب خود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر