سه‌شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۳

بیداریست بیداریست بیداری


فریدون مشیری



گرچه با یادش همه شب
تا سحرگاهان نیلی فام بیدارم
گاهگاهی نیز وقتی چشم برهم میگذارم
خوابهای روشنی دارم عین هشیاری
آنچنان روشن كه من در خواب
دم بدم با خویش میگویم كه بیداریست
بیداریست بیداری
اینك اما در سحرگاهی چنین از روشنی سرشار
پیش چشم اینهمه بیدار، آیا خواب میبینم؟
این منم، همراه او؟ بازو به بازو
مست مست از عشق از امید؟
روی راهی تار و پودش نور از اینسوی دریا
رفته تا دروازه خورشید؟
‌ای زمان ‌ای آسمان ‌ای كوه ‌ای دریا
خواب یا بیدار، جاودانی باد این رؤیای رنگینم.
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر