نظام جمهوری آخوندها بر اساس هزار فامیل میچرخد.
یکی از هزار فامیلها خانواده نکبتی به نام فامیل آیتالله محمدرضا مهدوی کنی است.
در این رابطه و همچین در رابطه با دانشگاه و یا فیضیه امام صادق، شخصی به نام نیما نامداری مقالهای را تهیه کرده که عیناً در زیر میخوانید:
نام آیتالله مهدوی کنی به دانشگاه امام صادق گره خوردهاست. دانشگاه امام صادق در اصل قرار بود رویای دانشگاه اسلامی را محقق کند. در ابتدای انقلاب پیش از هر کس آیتالله منتظری به دنبال این ایده بود. به سعی او در نخستین گام زمین و ساختمان مرکز مطالعات مدیریت که متعلق به دوران پهلوی، و در جایی که پیش از انقلاب به دانشگاه هاروارد تعلق داشت( پیش از انقلاب در آن حوزه مطالعات مدیریت با نظارت این دانشگاه آمریکایی تدریس میشد و «مرکز مطالعات مدیریت ایران» نام داشت ) و بعد از انقلاب توسط هزار فامیل دیگری به نام لاجوردیها مصادره شده بود از چنگ آنان درآورده شد و به این دانشگاه اسلامی اختصاص یافت.
مرکز مطالعات مدیریت با همکاری دانشگاه هاروارد دورههای آموزش مدیریت برگزار میکرد و تنها چیزی که از آن مرکز هنوز باقی مانده نام «پل مدیریت» است که هنوز هم به آن منطقه اطلاق میشود.
پس از برکناری مهدوی کنی از وزارت کشور، او را مسئول راهاندازی دانشگاه امام صادق میکنند. از آن زمان این دانشگاه به مهمترین محل استقرار آیتالله بدل شده و مهمترین کادرهای جمهوری اسلامی از این دانشگاه بیرون آمدهاند!! دانشگاهی که کاملا مستقل بوده و وزارت علوم هیچ گونه نظارتی بر آن ندارد. این دانشگاه مالک شرکتی است به نام جامعه الصادق که دارای زیرمجموعههایی نظیر کارخانههای پوشاک جامعه و داروسازی حیان و مجتمع میلاد نور در شهرک غرب و همینطور مرکز خرید نوساز و بزرگی در تقاطع ولیعصر و طالقانی به نام نور است (یک بار هم باید درباره رانتهای این شرکت چیزی بنویسم).
اما خویشاوندسالاری!
-خود آیتلله که رئیس مادامالعمر دانشگاه هستند حتی محل زندگی او هم در محوطه دانشگاه است.
-همسر او خانم قدسی سرخهای هم از بدو تاسیس واحد خواهران دانشگاه رئیس مادامالعمر این واحد شدهاند.
-برادر بزرگتر هم یعنی محمدباقر باقری کنی قائم مقام رئيس دانشگاههستند. همین برادر قائم مقام دو پسر دارد. یکی علي باقري (فارعالتحصيل و استاد اقتصاد دانشگاه امام صادق) كه معاون سعيد جليلي (فارعالتحصيل و استاد علوم سياسي دانشگاه امام صادق) در شوراي عالي امنيت ملي بود و تا یک سال پیش نامش به دليل مذاكرات هستهاي زياد شنيده ميشد. پسر دیگر هم مصباحالهدی باقري كني (فارعالتحصيل و استاد مدیریت دانشگاه امام صادق) كه داماد رهبر ايران و همسر خانم هدی خامنهای است او هم چند سالی مدیر طرح و برنامه دانشگاه و رئيس دانشکده مديريت آن بودهاست.
آیتالله سه فرزند دارند.
-دختر بزرگشان صدیقه مهدوی کنی (فارعالتحصيل و استاد علوم قرآنی دانشگاه امام صادق) قائممقام مادر در واحد خواهران هستند.
-همسر این خانم آقای ابراهیم انصاریان تنها عضو خانواده است که در دانشگاه امام صادق سمت مهمی ندارد در عوض مسئول دفتر آیتالله در مجلس خبرگان هستند.
-این زوج دو فرزند دارند زهیر انصاریان (فارعالتحصيل و استاد فلسفه دانشگاه امام صادق) که مدتها مدیر اداره گزینش دانشجویان بود و ضحی انصاریان (فارعالتحصيل دانشگاه امام صادق) که در واحد خواهران دانشگاه امام صادق شاغل است.
-دختر کوچک آیتالله هم مهدیه مهدوی کنی است (فارعالتحصيل و استاد تاریخ اسلام دانشگاه امام صادق) که هم اکنون مدیر گزینش واحد خواهران و نیز مدیر مدارس دخترانه غیرانتفاعی وابسته به دانشگاه است.
-همسرش حجتالاسلام سیدمصطفی میرلوحی هم عضو هئیت علمی و مدیر کل روابط عمومی و امور بینالملل دانشگاه امام صادق است. این زوج سه فرزند دارند. فرزند اول سیدمحمدحسین میرلوحی که فعلا دانشجوی دانشگاه امام صادق و ضمنا داماد حجتالاسلام پناهیان (واعظ مورد علاقه مصباح یزدی و جبهه پایداری) است. دو فرزند دیگر هنوز مدرسه میروند.
-آیت الله یک فرزند پسر هم دارند به نام محمد سعید مهدوی کنی (فارعالتحصيل و استاد ارتباطات دانشگاه امام صادق) که ریاست هسته گزینش دانشگاه را برعهده دارد ولی عملا مدیریت اجرایی دانشگاه برعهده او است. همسر او هم در همین دانشگاه کار میکند.
این زوج سه فرزند دارند که آنها هم هنوز به سن دانشگاه نرسیدهاند که وارد دانشگاه خانوادگی شوند.
میبینید که همه اعضای خانواده از این دانشگاه مدرک گرفتهاند، آنجا استاد شدهاند و همانجا مدیریت کردهاند. این گونه است که مهمترین کانون کادرسازی جمهوری اسلامی که مالک موسسات معظم اقتصادی است به محفلی خانوادگی بدل شدهاست. اهمیت آنچه در دانشگاه امام صادق رخ داده فراتر از موضوع نپوتیزم است اما باز کردن آن و تحلیل تبعات سیاسی این وضعیت، نیازمند فرصت و جراتی است که من فعلا ندارم.
منبع: گوگل پلاس
روزی که رضا شاه بزرگ را انگلیسها تبعید کردند، برای اینکه در آخرین لحظات هم عقده گشایی کرده باشند و انتقام بریدن دستشان از ایران را از این مرد بزرگ بگیرند، به طعنه به او گفتند: هر چه زحمت کشیدی بینتیجه است و ما دوباره ایران را ویران میکنیم!
رضا شاه با رضایت خاطر گفت: من علم و دانشگاه را به میان این مردم آوردم، شما دیگر کاری از دستتان برنمیاید. انگلیسها هم در جواب گفتند: ما در مقابل دانشگاه فیضیه را داریم و تا زمانی که فیضیه هست، هزار دانشگاه جواب نمیدهد.
و دیدیم که در جریان انقلاب این دانشگاه بود که آخوندها را بر سرنوشت یک کشور حاکم کرد! یعنی تا فیضیه هست، دانشگاه و دانشجو با فیضیه و طلبه هیچ فرقی ندارد. بعد از انقلاب هم برای برچیدن دانشگاهها و تبدیل آنها به فیضیه آمدند و هر کدام از دانشگاههای ایران را دادند به یک آخوند که از استعدادهای جوان ایرانی طلبههایی بسازد که حماقت از سر و صورتشان ببارد و دانشگاهها شدند کارخانجات احمق سازی، و احمقهایی تربیت کردند حق به جانب که به بهانه دانشگاهی بودند هیچ کسی را هم قبول ندارند یعنی یک مشت احمق به تمام معنا و اصلاح نشدنی! نمونهای از این مجسمههای بلاهت سید جلیلی است که از دانشگاهی به نام دانشگاه امام صادق فارغالتحصیل شده و ۸ سال کارش ضربه زدن به این ملت و ملکت بود.
عباس خسروی فارسانی مینویسد:
دانشگاه امام صادق، دانشگاهی است که برخی از جوانان مستعد و پاکطینت این مرز و بوم را بر میگزیند ـ و چرا گزینش سلیقهای؟! ـ تا آنها را در جهت اهدافی خاص تربیت نماید و تعلیم دهد. اما شرایط تنگنظرانهای بر این دانشگاه حاکم شده است که گویا ریا و تزویرورزی و تزویراندیشی را جزء جداییناپذیر و اجتنابناپذیر زندگی دانشجویان کرده است. هرچند علیرغم روبنای ظاهری، در واقعیت زیربنایی، بسیاری از این دانشجویان، ذهن و ضمیر خود را از این فضا، جدا و مجزا میسازند و سرشت و طینت تابناک خود را تباه و تاریک نمیسازند و در این شرایط، بسیاری از این دانشجویان، علیرغم تصور بیرونی از این دانشگاه، در جهت اهداف از پیش طراحیشده حرکت نمیکنند و با دیدن واقعیات دردآور، یا سعی در نجات خود و دوستان و دانشگاه از این شرایط میکنند یا از سر اضطرار و ناچاری، سکوتی زجرآور پیشه میکنند و البته، برخی نیز این شرایط را میپذیرند و در راستای منافعشان، با جریان حاکم، همراه میشوند که نمونه بارز و شاخص چنین افرادی را در سپهر سیاسی و اجتماعی امروز میتوان سعید جلیلی، کاندیدای ریاست جمهوری دانست. هر چند باید گفت سعید جلیلی گزینه هر کسی باشد، بیتردید گزینه گستره گستردهای از دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاه امام صادق، که آنها را بهخوبی میشناسم یا به روشهای گوناگون با من در تماس هستند، نیست؛ هر چند به نظر میرسد سعید جلیلی، کاندیدایی انحرافی برای سرگرم و ساکت کردن گروههای افراطی است و گزینه مطلوب و مورد نظر حاکمیت، علیاکبر ولایتی است.
یکی از هزار فامیلها خانواده نکبتی به نام فامیل آیتالله محمدرضا مهدوی کنی است.
در این رابطه و همچین در رابطه با دانشگاه و یا فیضیه امام صادق، شخصی به نام نیما نامداری مقالهای را تهیه کرده که عیناً در زیر میخوانید:
نام آیتالله مهدوی کنی به دانشگاه امام صادق گره خوردهاست. دانشگاه امام صادق در اصل قرار بود رویای دانشگاه اسلامی را محقق کند. در ابتدای انقلاب پیش از هر کس آیتالله منتظری به دنبال این ایده بود. به سعی او در نخستین گام زمین و ساختمان مرکز مطالعات مدیریت که متعلق به دوران پهلوی، و در جایی که پیش از انقلاب به دانشگاه هاروارد تعلق داشت( پیش از انقلاب در آن حوزه مطالعات مدیریت با نظارت این دانشگاه آمریکایی تدریس میشد و «مرکز مطالعات مدیریت ایران» نام داشت ) و بعد از انقلاب توسط هزار فامیل دیگری به نام لاجوردیها مصادره شده بود از چنگ آنان درآورده شد و به این دانشگاه اسلامی اختصاص یافت.
مرکز مطالعات مدیریت با همکاری دانشگاه هاروارد دورههای آموزش مدیریت برگزار میکرد و تنها چیزی که از آن مرکز هنوز باقی مانده نام «پل مدیریت» است که هنوز هم به آن منطقه اطلاق میشود.
پس از برکناری مهدوی کنی از وزارت کشور، او را مسئول راهاندازی دانشگاه امام صادق میکنند. از آن زمان این دانشگاه به مهمترین محل استقرار آیتالله بدل شده و مهمترین کادرهای جمهوری اسلامی از این دانشگاه بیرون آمدهاند!! دانشگاهی که کاملا مستقل بوده و وزارت علوم هیچ گونه نظارتی بر آن ندارد. این دانشگاه مالک شرکتی است به نام جامعه الصادق که دارای زیرمجموعههایی نظیر کارخانههای پوشاک جامعه و داروسازی حیان و مجتمع میلاد نور در شهرک غرب و همینطور مرکز خرید نوساز و بزرگی در تقاطع ولیعصر و طالقانی به نام نور است (یک بار هم باید درباره رانتهای این شرکت چیزی بنویسم).
اما خویشاوندسالاری!
-خود آیتلله که رئیس مادامالعمر دانشگاه هستند حتی محل زندگی او هم در محوطه دانشگاه است.
-همسر او خانم قدسی سرخهای هم از بدو تاسیس واحد خواهران دانشگاه رئیس مادامالعمر این واحد شدهاند.
-برادر بزرگتر هم یعنی محمدباقر باقری کنی قائم مقام رئيس دانشگاههستند. همین برادر قائم مقام دو پسر دارد. یکی علي باقري (فارعالتحصيل و استاد اقتصاد دانشگاه امام صادق) كه معاون سعيد جليلي (فارعالتحصيل و استاد علوم سياسي دانشگاه امام صادق) در شوراي عالي امنيت ملي بود و تا یک سال پیش نامش به دليل مذاكرات هستهاي زياد شنيده ميشد. پسر دیگر هم مصباحالهدی باقري كني (فارعالتحصيل و استاد مدیریت دانشگاه امام صادق) كه داماد رهبر ايران و همسر خانم هدی خامنهای است او هم چند سالی مدیر طرح و برنامه دانشگاه و رئيس دانشکده مديريت آن بودهاست.
آیتالله سه فرزند دارند.
-دختر بزرگشان صدیقه مهدوی کنی (فارعالتحصيل و استاد علوم قرآنی دانشگاه امام صادق) قائممقام مادر در واحد خواهران هستند.
-همسر این خانم آقای ابراهیم انصاریان تنها عضو خانواده است که در دانشگاه امام صادق سمت مهمی ندارد در عوض مسئول دفتر آیتالله در مجلس خبرگان هستند.
-این زوج دو فرزند دارند زهیر انصاریان (فارعالتحصيل و استاد فلسفه دانشگاه امام صادق) که مدتها مدیر اداره گزینش دانشجویان بود و ضحی انصاریان (فارعالتحصيل دانشگاه امام صادق) که در واحد خواهران دانشگاه امام صادق شاغل است.
-دختر کوچک آیتالله هم مهدیه مهدوی کنی است (فارعالتحصيل و استاد تاریخ اسلام دانشگاه امام صادق) که هم اکنون مدیر گزینش واحد خواهران و نیز مدیر مدارس دخترانه غیرانتفاعی وابسته به دانشگاه است.
-همسرش حجتالاسلام سیدمصطفی میرلوحی هم عضو هئیت علمی و مدیر کل روابط عمومی و امور بینالملل دانشگاه امام صادق است. این زوج سه فرزند دارند. فرزند اول سیدمحمدحسین میرلوحی که فعلا دانشجوی دانشگاه امام صادق و ضمنا داماد حجتالاسلام پناهیان (واعظ مورد علاقه مصباح یزدی و جبهه پایداری) است. دو فرزند دیگر هنوز مدرسه میروند.
-آیت الله یک فرزند پسر هم دارند به نام محمد سعید مهدوی کنی (فارعالتحصيل و استاد ارتباطات دانشگاه امام صادق) که ریاست هسته گزینش دانشگاه را برعهده دارد ولی عملا مدیریت اجرایی دانشگاه برعهده او است. همسر او هم در همین دانشگاه کار میکند.
این زوج سه فرزند دارند که آنها هم هنوز به سن دانشگاه نرسیدهاند که وارد دانشگاه خانوادگی شوند.
میبینید که همه اعضای خانواده از این دانشگاه مدرک گرفتهاند، آنجا استاد شدهاند و همانجا مدیریت کردهاند. این گونه است که مهمترین کانون کادرسازی جمهوری اسلامی که مالک موسسات معظم اقتصادی است به محفلی خانوادگی بدل شدهاست. اهمیت آنچه در دانشگاه امام صادق رخ داده فراتر از موضوع نپوتیزم است اما باز کردن آن و تحلیل تبعات سیاسی این وضعیت، نیازمند فرصت و جراتی است که من فعلا ندارم.
منبع: گوگل پلاس
روزی که رضا شاه بزرگ را انگلیسها تبعید کردند، برای اینکه در آخرین لحظات هم عقده گشایی کرده باشند و انتقام بریدن دستشان از ایران را از این مرد بزرگ بگیرند، به طعنه به او گفتند: هر چه زحمت کشیدی بینتیجه است و ما دوباره ایران را ویران میکنیم!
رضا شاه با رضایت خاطر گفت: من علم و دانشگاه را به میان این مردم آوردم، شما دیگر کاری از دستتان برنمیاید. انگلیسها هم در جواب گفتند: ما در مقابل دانشگاه فیضیه را داریم و تا زمانی که فیضیه هست، هزار دانشگاه جواب نمیدهد.
و دیدیم که در جریان انقلاب این دانشگاه بود که آخوندها را بر سرنوشت یک کشور حاکم کرد! یعنی تا فیضیه هست، دانشگاه و دانشجو با فیضیه و طلبه هیچ فرقی ندارد. بعد از انقلاب هم برای برچیدن دانشگاهها و تبدیل آنها به فیضیه آمدند و هر کدام از دانشگاههای ایران را دادند به یک آخوند که از استعدادهای جوان ایرانی طلبههایی بسازد که حماقت از سر و صورتشان ببارد و دانشگاهها شدند کارخانجات احمق سازی، و احمقهایی تربیت کردند حق به جانب که به بهانه دانشگاهی بودند هیچ کسی را هم قبول ندارند یعنی یک مشت احمق به تمام معنا و اصلاح نشدنی! نمونهای از این مجسمههای بلاهت سید جلیلی است که از دانشگاهی به نام دانشگاه امام صادق فارغالتحصیل شده و ۸ سال کارش ضربه زدن به این ملت و ملکت بود.
عباس خسروی فارسانی مینویسد:
دانشگاه امام صادق، دانشگاهی است که برخی از جوانان مستعد و پاکطینت این مرز و بوم را بر میگزیند ـ و چرا گزینش سلیقهای؟! ـ تا آنها را در جهت اهدافی خاص تربیت نماید و تعلیم دهد. اما شرایط تنگنظرانهای بر این دانشگاه حاکم شده است که گویا ریا و تزویرورزی و تزویراندیشی را جزء جداییناپذیر و اجتنابناپذیر زندگی دانشجویان کرده است. هرچند علیرغم روبنای ظاهری، در واقعیت زیربنایی، بسیاری از این دانشجویان، ذهن و ضمیر خود را از این فضا، جدا و مجزا میسازند و سرشت و طینت تابناک خود را تباه و تاریک نمیسازند و در این شرایط، بسیاری از این دانشجویان، علیرغم تصور بیرونی از این دانشگاه، در جهت اهداف از پیش طراحیشده حرکت نمیکنند و با دیدن واقعیات دردآور، یا سعی در نجات خود و دوستان و دانشگاه از این شرایط میکنند یا از سر اضطرار و ناچاری، سکوتی زجرآور پیشه میکنند و البته، برخی نیز این شرایط را میپذیرند و در راستای منافعشان، با جریان حاکم، همراه میشوند که نمونه بارز و شاخص چنین افرادی را در سپهر سیاسی و اجتماعی امروز میتوان سعید جلیلی، کاندیدای ریاست جمهوری دانست. هر چند باید گفت سعید جلیلی گزینه هر کسی باشد، بیتردید گزینه گستره گستردهای از دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاه امام صادق، که آنها را بهخوبی میشناسم یا به روشهای گوناگون با من در تماس هستند، نیست؛ هر چند به نظر میرسد سعید جلیلی، کاندیدایی انحرافی برای سرگرم و ساکت کردن گروههای افراطی است و گزینه مطلوب و مورد نظر حاکمیت، علیاکبر ولایتی است.



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر