شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۳

بس فراوان حرفها


این باغ پر از جوانه.




پاسها از شب گذشته است
میهمانان جای را کرده اند خالی
دیرگاهی است
میزبان در خانه‌اش تنها نشسته
در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او
اوست مانده
اوست خسته
مانده زندانی بلبهایش
بس فراوان حرفها اما
با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته
چون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرند
میزبان در خانه‌اش تنها نشسته.
نیما یوشیج

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر