سالها پیش بود
همان وقتها که تاریکی
خیلی زود بر زمین می نشست
همان روزها که باران
نم نم می بارید
همان وقت های
بازگشت از مدرسه ، از کار
که در خانهها چراغ روشن می شد
سالها پیش بود
همان لبخندهایی
که در سر راه به اطرافیان مان می زدیم
فصل ها
حرف کسی را
گوش نمی کردند
روزهایی که
همانند کودکان از معنای زمان بیخبر بودیم
سالها پیش بود
همان وقتهای دوستی
که بازیهای کودکانه مان
هنوز به پایان نرسیده بود
همان روزها که
پای هیچ توهینی در میان نبود
و ما هنوز
خیانتی نکرده بودیم
سالها پیش بود
همان روزها که ترانه ها
اینقدر دردناک نبودند
روزهایی که از جوانی مان
مست و سرخوش بودیم
هنوز با همگان آشتی بودیم
هنوز کسی نمرده بود
سالها پیش بود
کنون ماه آرام و ستاره ها
کهنه شده اند
و خاطرات
دیگر همانند آسمان
از بالای سرمان گذر نمی کنند
هر آنچه بود ، گذشت
قلب من ، شب را خاموش کن
شبها هم چنان جوانی ام
کهنه و قدیمی شده اند
اکنون دیگر ، وقت بیداری ست.
مورات هان مونگان
ترجمه : سیامک تقی زاده

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر