سه‌شنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۳

گل یخ


پشتگرمی به چه بودت که شکفتی ؟ گل یخ
وندر آن عرصه که سرما کمرِ سرو شکست
نازکانه تن خود را ننهفتی ، گل یخ

سرکشی‌های تبارت را ،‌ای ریشه به خاک
تو چه زیبا به زمستان‌ها گفتی ، گل یخ

تا سر از سنگ برآوردی ، دلتنگ به شاخ
از کلاغانِ سیه بال چه دیدی و شنفتی ؟ گل یخ

آمدی ، عطر وفا آوردی
همه افسانه ی بی‌برگ و بری‌ها را رُفتی ، گل یخ

چه شنفتی تو در این غمزده باغ ؟
که چو گل‌ها همه خفتند ، تو بیدار نخفتی ، گل یخ

راستی را که چه جانبخش به سرمای سیاه
شعله گون ، در نگه دوست شکفتی ، گل یخ .

سیاوش کسرایی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر