به جمشید بر گهر افشاندند، مر آن روز را روز نو خواندند. فردوسی
ایرانیان خردمند رستاخیز بهار را که شگفتترین رویداد جهان است، جشن نوروز گرفتند، و جامۀ نو پوشیدند و اندیشههای نو در سر آوردند، که سردیها و بیمهریها را بپایان برند. و درهای آشتی و دوستی را بروی هم بگشایند، و به یکدیگر هدیههای زمینی و آسمانی ببخشند، و برای هم آرزوی نیکبختی و شادمانی کنند. نه تنها بگفتار نیک بلکه به کردار نیک، و تلاشی چابک، و گامی بلند، تا آن نیکبختی و شادمانی را از پندار بدیدار آورند. و آرزوهای نیک ایشان مژدۀ هدهد و نغمۀ داود گردد. و «بانگ دوستت دارم» در هوای شهر به اهتزاز آید:
مژدهای دل که دگر باد صبا باز آمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد
برکشای مرغ سحر نغمۀ داودی باز
که سلیمان گل از باد هوا باز آمد. حافظ
یزدان شناسان این سرزمین رستاخیز بهار را نمایشی از رستاخیز بزرگ روز داوری دانسته و آن را پیامبری شمردند که بانسیم مسیحایی خویش، مژدۀ جاودانگی روح را بزمین دلهای افسرده میرساند:
آمد بهار خرم و آمد رسول یار
مستیم و عاشقیم وخماریم و بیقرار
ای چشم وای چراغ روان شو بسوی باغ
مگذار شاهدان چمن را در انتظار
گل از پی قدوم تو در گلشن آمده است
خار از پی لقای تو گشته است خوش عذار. مولانا
روزی بدین بایستگی و جشنی به این شایستگی در جهان کجاست، که طراوت جسم و جان در اوست. و همه مردمان را بسبزه و صحرا و گلگشت و تماشا فرا میخواند. و نقل و شربت و شیرینی آن با شراب و شمع و شاهد شیخ محمود شبستری در هم آمیخته و باد صبای آن عمو نوروز است. که همه پیرزنان و پیرمردان فرسوده زمان را جوان میکند تا دست در دست مولانا نهند و بخوانند و دست افشانی کنند که :
روز نو و شام نو، باغ نو و دام نو
هر نفس اندیشه نو، نو خوشی و نو غناست
چیست نشانی آنک هست جهانی دگر
نو شدن حالها رفتن این کهنه هاست. مولانا
در اینروز ایرانیان همه از پروردگار خویش میخواهند تا حال ایشان را به نیکوترین احوال بگرداند و حالی خوشتر از این چیست که آدمی به مقام عشق و دوستی و خوش خویی و راستی و مبارک کردن زندگی به داد و دهش و محبت و بخشش و پخش مروارید امید و شهد و شکر شادی نایل شود.
چنین مردمی هستند ایرانیان خردمند که آوازه خردمندیشان در داستان مغان خردمند آمده است. همان مغان سه گانه که پادشاه اقلیم نیکویی جم بودند. و برای مسیحای عشق هدیههای هوشمندانه بردند. و نقاشان نادره پیامبر نقش زیبای ایشان را بر دفتر ارژنگ خویش بنمایش آوردند. ایشان چون جمشید بر تخت جواهرنشان داد و بخشش نشستند و ددان زشتی و بیداد را در پای خواری و زاری افکندند و باغ فردوس را از آسمان به زمین آوردند و گفتند:
اگر فردوس بر روی زمین است، همین است و همین است و همین است.
هر روزتان نوروز باد، حسین الهی قمشه ای
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر