باید راهی جست... در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم، همیشه به دنبال نوری بودم، نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است.. نمیتوانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست....
تو میتوانی..... این تنها نیروی است که از اعماق وجودت فریاد میزند، تو می توانی جراحتها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
نادر شاه کبیر آخرین امپراطور ایران و شرق

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر