چهارشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۲

آب كن این مه غلیظ را


خورشید باش
نه آنكه برویانی علف‌های هرز را
بشارت روز باشی احمقان هرزه گرد را

گل‌های آفتاب گردان سر به زیرند
مردم شهر من سرخی شقایق را منكرند
به سیاهی چادر دختران مفتخرند

مردم شهر من به بوی شب بوها حساسیت دارند
شكمبه ی گوسفندان را با تمامی كثافت‌هایش قورت می دهند
فرهنگ و انسانیت را تف می كنند،
آب بینی كودكانشان را با برگ‌های حافظ می گیرند
و هر روز بر تعفن دهان و حجم شكمشان می افزایند

دودی كه از قلیان كله اشان بیرون می زند
منظر دیدگانشان را مه آلود كرده است

خورشید باش و آب كن
این مه غلیظ را.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر