چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۲

دردل یک زن


اینجا زمین است، حوا بودن هزینه سنگینی دارد!



در سرزمین من
هیچ کوچه ای
بنام هیچ زنی نیست
و هیچ خیابانی
بن بستها اما
فقط زنها را میشناسد انگار!
در سرزمین من
سهم زنها از رودخانه ها
تنها پلهایی است
که پشت سر آدمها خراب شده اند
اینجا
نام هیچ بیمارستانی
مریم نیست
تخت‌های زایشگاهها اما
پر از مریمهای درد کشیده‌ای است
که هیچیک مسیح را
آبستن نیستند
من میان زن هایی بزرگ شده‌ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد!
نمیدانم چرا شعار از
لیاقتم، صداقتم، نجابتم ووو، میدهی
تویی که میدانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته، انگ هرزه بودن میزنی و میروی
اما بگرد، پیدا خواهی کرد
این روز‌ها صداقت و لیاقت و نجابتی که تو میخواهی زیاد میدوزند!
امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم، تا آبرو کند
برای نامزدی دخترش!
و در خود گریستم
برای معصومیت دختری که بیخبر دلش را بدست مردی سپرده که دیشب
تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد
و بیشرمانه میخندید از این پیروزی!
روی حرفم، دردم با شماست
اگر زنی را نمیخواهید دیگر
یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است
آستانه درد او بلند است
یا میماند یا میرود!
هر دو درد دارد!
اینجا زمین است
حوا بودن تاوان سنگینی دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر