چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۲

قحطی بزرگ در ایران و قتلعام میلیونها ایرانی توسط انگل استان


نسلکشی وحشیانه بیست میلیون ایرانی‌ و تجزیه دو سوم از خاک ایران بدست انگلیس و فرانسه و روسیه تنها در ظرف دو سال، (۱۹۱۷- ۱۹۱۹ ) و این کشتار همچنان ادامه دارد.




هولوکاست در ایران و مرگ ۴۰ درصد جمعیت کشور توسط انگل استان.
طی سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ ایران در جنگ جهانی اول، بیشترین آسیب را از این جنگ ویرانگر دید. و در حدود نیمی از جمعیت کشور قربانی مطامع کشورهای تازه بدوران رسیده مانند انگل استان و کمپانی که قبایل بربر و وحشی بودند که در حاشیه شهرهای آباد ایران در بدوی ترین شکل ممکن میزیستند، در آن دوران شدند. اسناد این قتلعام قریب به بیست میلیون ایرانی همچنان در ردیف اسناد طبقه بندی شده و سری انگلستان و سازمان ملل متحد قرار دارد و هنوز هم از انتشار آنها ممانعت میکند.
جنگ جهانی اول در ادامه جنگهای چلیپی که در ناحیه ای که امروزه اروپا نام دارد بطول چهارصد سال درجریان بود، رخ داد و دامنه آتش آن تمامی آسیای امروز و آفریقا را گرفت و تمامی آبادانیها و زیباییهای مادی و معنوی دنیا را ازمیان برد و لجاره ها را حاکم بر ملل دنیا ساخت. کشورهای تازه تاسیس مثل ترکیه و ایراگ و سوریه و عربستان و و و مثل غدد سرطانی منطقه بوجود آمدند که سرکردهگان وابسته به بیگانگان داشته و از طرف انگل استان و فرانسه و روسیه حمایت میشدند.
کشورهای روسیه، فرانسه و انگلیس تحت عنوان «دول متفق» و کشورهای اتریش و آلمان بعنوان دول محورآغاز شد و سپس ایران، ایتالیا و ژاپن نیز با پیوستن به این گروه، میدان جنگ را به آسیا و خاورمیانه نیز گسترش دادند.
در زمان آغاز جنگ جهانی اول، وضعیت داخلی ایران بسیار محکم بود. و ایران بعنوان یک امپراتوری تنها کشوری بود که مردمی مرفع و ثروتمند داشت. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادی و سیاسی در خارج از مرزهای ایران، موجب شد که گرسنگان وحشی تمامی توجه شان به ایران جلب شود. و از همه اینها بدتر انگل استانیها بودند که با نفوذ به دربار ایران، مانند جذام ایران را از درون میخوردند. و هنگامیکه شرایط را مساعد دیدند با بسیج قبایل بغایت وحشی عرب و تورگ به مرزهای ایران حمله کردند.
هشت روز پس از تاجگذاری احمدشاه قاجار، جنگ جهانی اول آغاز شد و مستوفی ممالک نخست وزیر ایران رسما از دول متخاصم انگل استان و فرانسه و روسیه خواست که از حمله به سرحدات ایران بپرهیزند.



احمدشاه، شاه جوان ایران در ۱۸ سالگی تاجگذاری کرد.
با وجود درخواست رسمی ایران، نیروهای وحشی و متخاصم انگلیس و روس و فرانسه از نقاط مختلف وارد کشور شدند. دلایل ژیوپلتیک و منابع حیاتی و ثروتهای بیشمار ایران که روسها و فرانسویها و انگل ستانیهای گرسنه را برای بدست آوردن آنها، مانند کفتار های گرسنه بی تاب کرده بود جنگ را بداخل ایران کشاند. و انگلیس و فرانسه و روسیه از چهار جناح شرق، جنوب و شمال و غرب نیروهای خود را تا پشت دروازه‌های پایتخت پیش آورند.






ورود نیروهای متفقین روس و انگلیس و فرانسه به ایران
قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور داشتند و از جنوب و غرب كشور از جمله ایراگ و سوریه و ترکیه و بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس و فرانسه بود.
همچنین واحدهایی از سربازان انگلیسی بهمراه نیروهای هندی تحت امر خود از بحرین وارد شرق و جنوب شرقی از جمله آبادان شدند و این شهر را اشغال كردند. عمده ترین توجیه ورود این نیروی نظامی، ضرورت گرفتن تأسیسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود.
با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس و فرامسه برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را باقبایل وحشی تورگ و عرب آغاز کردند و بدین ترتیب انگلیسی‌ها و فرانسویها از سال ۱۹۱۷ بخش غرب ایران را تحت اشغال خود درآوردند و بدست اعراب و تورگها سپردند. که به قتلعام بزرگ معروف است. در منطقه آناتولی تورگها مرتکب قتلعام دو میلیون کرد و ارامنه ایرانی تبار شدند و تمامی قسطنطنیه را به آتش کشیدند. و انگلیس و فرانسه یونان کنونی را تحت اشغال خود نگاه داشتند. و اعراب هم مردم ایراگ و سوریه را که مردانشان را در طول جنگ از دست داده بودند آنچنان کشتار کردند که در جریان کشتار حتی به گربه و سگ ها هم رحم نکردند.
حكومت مركزی ایران با شاه جوان خود، صرف نظر از معضلات سیاسی، با بحرانهای متعددی در ابعاد اقتصادی نیز مواجه بود و بدلایل گوناگون از جمله دخالت انگل استان و فرانسه، و غارت منابع خوراکی مردم توسط ایندو بطرز اعجاب انگیری رو بگسترش بود، اوضاع نابسامان موجود را پیچیده تر كرده بود.



اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم وار بر روی هم انباشته شده بود
در همین زمان قحطی در ایران بیداد می کرد و همه روزه کودکان، زنان و سالمندان بسیاری را بکام مرگ میکشاند. نیروهای اشغالگر انگلیس تمامی منابع و تولیدات کشاورزی را برای گذران نیاز نظامیان در جنگ خود، غارت کرده و احتکار می کردند. عجیب تر اینکه ارتش انگلیس مانع از واردات مواد غذایی از استانهای دیگر ایران به مرکز ایران و پایتخت میشدند.
سربازان انگلیسی علاوه بر این بدلیل عدم رعایت بهداشت و مبتلا بودن به انواع بیماریهای خطرناک، موجب شیوع بیماری هایی نظیر آبله، سوزاک و سفلیس، آنفولانزا و وبا در ایران شدند که بدلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری ها، مبتلایان جان خود را از دست میدادند.
جعفر شهری نویسنده و شاهد این قحطی بزرگ مینویسد: در همین قحطی نیز بود كه نیمی از جمعیت پایتخت از گرسنگی تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هیزم وار بر روی هم انباشته شده، كفن و دفن آنها میسر نمیگردید و قیمت گندم از خرواری ۴ تومان به ۴۰۰ تومان و جو از من ۲ تومان به ۲۰۰ تومان رسیده، هنوز دارندگان و محتكران آنها حاضر به فروش نمیشدند.
میرزا خلیل خان ثقفی پزشک دربار در خاطرات خود از اوضاع حاکم بر تهران می گوید که نشان دهنده عمق فاجعه در پایتخت است.



ایجاد قحطی بزرگ در ایران توسط انگل استانیها و فرانسویهای جنایتکار و و حشی و بربر



نیروهای انگلیس تمام محصولات کشاورزی را از کشاورزان بزور گرفته و خانه های آنان را به آتش میکشیدند و خانواده آنها را بطرز فجیع و دردناک میکشتند
هیچ تردیدی نیست که انگلیسیها از قحطی و نسل کشی بعنوان وسیله‌ای برای سلطه بر ایران استفاده میکردند.




احمدشاه در زمان قحطی
بدتر از هر مصیبت دیگر، مشاركت جمعی از حواریون انگل استان که اکثرا آخوند بودند در احتكار مایحتاج عمومی است كه نشان از بی مایگی و بی اعتنایی به تنگدستی مردم به روزگار اشغال كشورش از سوی اجانب دارد. در این برهه رضا شاه که پس از مستوفی ممالک نخست وزیر شده بود، با جدیت و تلاش فراوان، برغم درگیر شدن با عوامل آشكار و نهان انگلیس و فرانسه و روس، با وضع برنامه ای درصدد نجات هموطنان خود از این وضع آشفته، مقابله با محتكران و اتخاذ تدابیری برای خرید عادلانه ارزاق عمومی بویژه گندم، برنج، جو و توزیع آن میان هموطنان بود.



داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد:
اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی خاک و یا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می خورد. با این ریشه ها میخواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه‌ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت..
قحطی ۱۹۱۷ بزرگترین فاجعه تاریخ ایران
قحطی بزرگ ایران در سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ در تاریخ بشر بینظیر است.
از گزارش‌های مطبوعات آن زمان کاملا روشن است که در تابستان ۱۹۱۷ ایران در آستانه قحطی قرار داشت و برداشت محصولات تنها وقفه‌ای کوتاه در آن ایجاد کرده بود. روزنامه ایران در ۱۸ اوت ۱۹۱۷ چنین گزارش می‌دهد: «بر اثر تلاش‌های دولت، هم‌اکنون مقدار قابل توجهی غله در حال ورود به شهر است و دیروز قیمت جو در هر خروار از ۳۵ تومان به ۳۰ تومان کاهش یافت». اما این را هم سربازان انگل استانی غارت کردند و به انگل استان فرستادند. ایران در ۲۱ سپتامبر ۱۹۱۷ می‌نویسد: «نبود غله دارد در سراسر ایران قحطی به وجود می‌آورد. تاثیر کمبود غله بویژه در کاشان مشهود است و هیچ ترفندی نمی‌تواند اوضاع را بهتر کند، زیرا حمل غله از قم یا سلطان‌آباد به کاشان ممنوع است و مازاد غله این مناطق به شهرهای شمالی برای ارسال به روسیه برده می‌شود».



بدلیل ممنوعیت ورود غله از قم و سلطان آباد به کاشان بسیاری از مردم این شهر گرسنگی کشته شدند
«جان لارنس کالدول» در گزارشی با عنوان «فقر و رنج در ایران» به تاریخ ۴ اکتبر ۱۹۱۷ به تشریح قحطی فزاینده پرداخته و می‌نویسد: «کمبود مواد غذایی، بویژه گندم و انواع نان، سراسر ایران بویژه مناطق شمالی و حاشیه‌ای و نیز تهران را چنان در برگرفته که پیش‌ از آغاز زمستان، فقر و رنج وسیعی پدید آمده است. تردیدی نیست که زمستان امسال مرگ و گرسنگی چند برابر خواهد شد. حتی در این موقع از سال، قیمت ارزاق به بالاترین حد خود طی چندین سال گذشته رسیده و کمبود غله و میوه‌جات حقیقتا هشداردهنده است».
گرسنگی فراگیر در تمام نقاط ایران
مجد در کتاب خود با اشاره به تلگراف‌ها و مکتابات موجود و همچنین روزنامه‌های آن روز از فراگیر شدن قحطی در تمام نقاط کشور اینگونه می نویسد:
از ژانویه ۱۹۱۸، کارد به استخوان رسید. در گزارش روزنامه رعد در یازدهم ژانویه ۱۹۱۸ چنین آمده است: «به گزارش نظمیه، هفته گذشته ۵۱ تن‌ بر اثر گرسنگی و سرما در خیابان‌های تهران جان باخته‌اند». در همین مقاله به اقدامات امدادی انجام گرفته برای مقابله با قحطی در تهران اشاره شده است: «تا پایان دسامبر، کمیته مرکزی که رضاشاه تشکیل داده بود اقدامات زیر را برای فقرای شهر به انجام رسانده است: اختصاص باغ اعتماد حضور با اتاق‌های زیاد و با اسباب و اثاثیه مورد نیاز و گرمایش برای اقامت مستمندان، اختصاص باغ مجزایی برای زنان مستمند و کودکان، پناه دادن به یک‌هزار تن و ایجاد حمام های عمومی بسیار برای آنها، تأمین البسه مورد نیاز، تأمین جیره روزانه برای چای، آش و برنج، معالجه بیماران، نگهداری از زنان باردار و تأمین شیر نوزادان یتیم، تأسیس یک مریضخانه ۳۰ تختخوابی، ایجاد کارخانه‌ای برای قالیبافی زنان و کودکان که تاکنون ۸ دستگاه دار قالیبافی در حال کار در آن مستقر شده است و تعیین معلمی برای تعلیم علوم دینی به کودکان».
رعد در بیستم ژانویه درباره بیماری و گرسنگی می‌نویسد: «در چند روز گذشته تعدادی بر اثر وبا در بارفروش و دیگر نقاط نزدیک دریای خزر درگذشته‌اند».



اجساد قربانیان بیماری و گرسنگی در گوشه کنار شهرها و جاده‌ها دیده می شد
رعد در ۲۸ ژانویه درباره اوضاع قم می‌نویسد: «اوضاع شهر قم از نظر مواد غذایی اسفبار است. طی هفته گذشته، بیش از ۵۰ نفر بر اثر گرسنگی و سرما جان باخته‌اند و تعدادی از آنها هنوز دفن نشده‌اند. برخی از مردم برای غذایشان تنها خون گوسفند در دسترس دارند».
این روزنامه در شماره ۲۹ ژانویه درباره پیشنهاد گشایش نانوایی‌های دولتی در تهران می‌نویسد: «دولت بنا دارد ۲۰ دکان نانوایی برای فروش نان ارزان به فقرا باز کند و نانوایان دیگر هم می‌توانند به هر قیمت که بخواهند نان بفروشند». رعد در ۵ فوریه ۱۹۱۸ درباره آمار مرگ و میر در خیابان‌های تهران می‌نویسد: «حاکم تهران به وزارت داخله گزارش داده است، طی ۲۰ روز گذشته تعداد مردگان بویژه به‌خاطر قحطی در تهران به ۵۲۰ نفر رسیده است، یعنی به‌طور متوسط در هر روز ۳۶ نفر».
کالدول در تلگرافی به تاریخ ۲۲ ژانویه ۱۹۱۸، چنین گزارش می‌کند: «در شهر‌های گوناگون به امداد فوری نیاز است. روزانه چندین مرگ گزارش می‌شود. در شهرهائی که دولت ایران قیمت‌های خاصی را تعیین کرده حجم محدودی از گندم، برنج و دیگر مواد غذایی را می‌توان خرید.



زنان روزها در صف نانوایی منتظر دریافت نان بودند و نهایتا بسیاری از آنها دست خالی و گرسنه باز میگشتند
سخت‌ترین مشکل، تأمین امکانات دارویی و پزشکی است. واردات مواد غذایی اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت است. قیمت‌ها گزافند، گندم هر بوشل ۱۵ تا ۲۰ دلار مردم و مقامات مسؤول با هم همکاری می‌کنند اما موضوع از توان آنها به تنهایی خارج است. سازمان‌های محلی ماهانه ۲۰ هزار دلار در تهران هزینه می‌کنند اما این مقدار تنها نیاز ۱۰ درصد نیازمندان شهر را پاسخ می‌دهد. در دیگر ولایات نیز شرایط به همین منوال است».
کالدول در اول فوریه ۱۹۱۸ اینگونه تلگراف می‌زند: «مشکل قحطی کاهش نیافته است». کالدول در گزارش مطبوعاتی دیگری برخی اخبار قحطی را در اختیار مطبوعات قرار می‌دهد. در ۱۴ فوریه ۱۹۱۸، دکتر سامویل جردن، رییس کالج آمریکا در تلگرافی چنین می‌نویسد: «تنها در تهران ۴۰‌هزار بینوا وجود دارد».
گزاش‌های وایت و ساوترد
در ماه آوریل ۱۹۱۸، فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر می کند. کالدول می نویسد: مفتخرا به ضمیمه، یادداشت دبیر سفارت را که حاوی اطلاعاتی است که نامبرده طی سفر خود از بغداد به تهران گردآوری کرده و ممکن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گیرد، ارسال می کنم. وایت وضع گرسنگی را چنین تشریح می کند:
در سرتاسر جاده‌ها کودکان لخت دیده می شوند که فقط پوست و استخوان اند. قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیرزنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است. همه جا کمبود دیده می شود.
قحطی و وبا، بهار ۱۹۱۸
در بهار ۱۹۱۸، قحطی شدت گرفت. در اول مارس ۱۹۱۸، کالدول تلگراف زیر را مخابره کرد: کابینه به علت اوضاع سیاسی و قحطی استعفا می دهد. در شانزدهم مارس ۱۹۱۸، شولر دبیر کمیته امداد آمریکا در ایران به چارلز ویکری در نیویورک چنین تلگراف می زند که: وضع نگران کننده اضطراری ادامه دارد. صدها نفر مرده اند. غذای نزدیک به بیست هزار تن‌ در تهران تامین شده اما کارهای امدادی به مشهد، همدان، قزوین، کرمانشاه و سلطان آباد نیز تسری یافته است. در ۱۷ آوریل کالدول تلگراف می زند که: گرسنگی شدت گرفته و ناآرامی در شمال غرب ایران افزایش یافته است.
این اوضاع اسفبار بهار ۱۹۱۸ در مروسله‌ای از سوی کالدول توصیف شده است. به رغم فعالیت‌های وسیع کمیته امداد نجات و تغذیه بیش از هزاران گرسنه، کالدول می گوید:
هزاران تن که کمک به آنها میسر نشد بعلت گرسنگی و بیماری به ویژه در تهران، مشهد و همدان جان خود را از دست دادند. اطلاعات موثق حاکی از آن است که فلاکت و گرسنگی چنان مهیب است که صدها نفر از مردم از گرسنگی در روز میمیرند و فلاکت گسترده حتی بر شهرهای کوچک و هزاران روستای ایران حاکم بوده است.
یک شاهد عینی ایرانی در خاطراتش شمار افرادی که در سال نخست قحطی در تهران به علت گرسنگی جان خود را از دست دادند دست کم سی هزار تن‌ می داند و می گوید اجساد در کوچه‌ها و خیابانهای پایتخت پراکنده بودند. به علاوه، در مرده شویخانه نیز اجساد روی هم انباشته شده و در گورهای دسته جمعی دفن می شدند. هر جا که قحطی از بین می رفت، وبا و تیفویید شروع می شد.



چند تن از افسران انگلیسی‌ حاضر در ایران در زمان قحطی بزرگ
سرگرد داناهو در خاطرات خود می گوید:
انگلیسی‌ها در غارت آذوقه مردم همدان هم بسیار وحشیانه عمل کردند. به گفته داناهو: در این زمان شمار مرگ و میر بعلت گرسنگی و بر اثر غارت آذوقه مردم توسط انگل استان افزایش یافته بود و نان که تنها غذای فقرا و وعده اصلی غذای آنان بشمار می آمد بشدت گران شده و به ۱۴ قران در هر من رسیده بود. همدان به شهر وحشت تبدیل شده بود.
نبود دولت مقتدر تشدید کننده احتکار و گرانی و مرگ و میر بود.
بهبود اوضاع تهران در بهار ۱۹۱۹
رالف ایچ بادر کنسول آمریکا در گزارش هفتم اکتبر ۱۹۱۸ خود با اشاره به انتصاب شخصی از طرف رضاشاه بسمت ناظر مواد غذایی در تهران و حومه می گوید:
به وی اختیار تام داده اند تا به وضعیت غذایی رسیدگی کند. تلاش می شود انبارهای غله دولتی را پر کنند و همین منظور دستور داده اند نیمی از کل گندم وارد شده به تهران را به قیمت فعلی بازار به ناظر مواد غذایی تحویل دهند. در تمام شهرها با سرعت تمام گندم خریداری می شود و کشاورزانی که محصول خود را به دولت نمیفروشند، هر ماه ۱۰ درصد گندم خود را غرامت می دهند.
کاهش جمعیت ایران ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۹
مقایسه جمعیت ایران بین سال‌های ۱۹۱۴ و ۱۹۱۹ حاکی از آن است که حدود بیست میلیون طی این سال‌ها به علت قحطی و بیماری جان خود را از دست دادند. بر خلاف ادعای برخی نویسندگان قبل از جنگ جهانی اول، که جمعیت ایران را فقط سی میلیون تن‌ اعلام کرده اند، ادعایی که برخی از نشریات انگلیسی در دهه‌های ۶۰ تا ۷۰ تکرار کرده اند، جمعیت واقعی ایران دست کم نزدیک به ۴۰ میلیون بوده است. و در سال ۱۹۱۹ این رقم به ۱۱ میلیون رسید. چهارسال طول کشیده بود تا ایران به جمعیت سال ۱۹۱۴ رسید و تا پیش از سال ۱۹۵۶ جمعیت ایران به این رقم نرسید. قحطی سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ به یقین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و شاید فجیع‌ترین نسل کشی قرن بیستم بوده است.
ایران، نیمی از جمعیت خود را بر اثر توحش انگل استان و فرانسه در جنگ جهانی اول از دست داد و دو سوم کشور هم تجزیه گشت.
قحطی در ایران در سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ یکی از بزرگترین قحطی‌های تاریخ بود و بدون تردید بزرگترین فاجعه‌ای است که ایران به آن مبتلا شد. تنها نکته بسیار روشن در این فاجعه، قربانی شدن ایران در جنگی بود که پتیاره زادهگان انگل ساکسونی و فرانسوی و روسی به ملت ایران ناجوانمردانه تحمیل کردند. هیچیک از طرف‌های متخاصم خواه بصورت نسبی و خواه مطلق، تلفاتی با این وسعت متحمل نشدند. فاجعه‌ای که منجر به فروپاشی جامعه پرهیزگار ایرانی، تثبیت تسلط استعمار انگلیس بر ایران توسط مذهب ساختگی اسلام و شیعه و تشکیل فرقه‌های وابسته به انگلیس که بعدها منجر به فتنه ۵۷ و شورش علیه دولت‌ شاهنشاهی مردمی شد. و اگر رضا شاه قشون قزاق را در سال ۱۹۲۰راه نیانداخته بود و دست انگل استانیها را از ایران کوتاه نکرده بود، امروز از ایران و ایرانیان چیزی باقی نمانده بود و ایرانیان دچار سرنوشت مایاها شده و تنها نامی از ایشان بجا میماند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر