سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۹۲

هایکو


آدم برفی احساساتی از گرمی آفتاب لذت می‌برد و می‌داند که خطا می‌کند.



صدای زنگی پیام آور وقت خوابست
با انديشه او در سر اما
چگونه توانم خفت ؟
بانو كاسا

نخستين روز سال
جدا از ديگران
با بوريای كهنه خويش چه آسوده ام.
تای گی

نمیدانم به چه میاندیشند آدمیان زادگاهم
می دانم اما گلهای آنجا هنوز
همان عطر همیشگی را دارند.
کی تسورایوکی

گل که پژمرده شود
برگ دیگر عزیز نیست
ترس هر روزه ام این است
و صبح و شام
اما روزگاری پیش از این
بینمان فاصله ای نبود.
امی لاول

بی هیچ صدایی
بزمین میافتند برگها
شب پاییزی.
عباس حسین‌نژاد

همپاى پژمردن من
علفها سر سبزتر مىشوند
خاموشى نزديك است.
اوگورا ميوجى

آدم برفى احساساتى
از گرمى آفتاب لذت میبرد
و ميداند كه خطا ميكند.
سوزان هايان از کانادا

شكسته ميشود و شكسته ميشود
زير ضرب امواج دريا له ميشود
ماه اما، خود را دوباره شكل ميدهد.
آرون مور

به ماه كه مینگرم
تابان بر هزاران هزار كوره راه درد
میبينم تنها من نيستم گرفتار خزان.
اوئه چيساتو

تنها زمانی کوتاه در کنار یکدیگر بودیم
و پنداشتیم که عشق
هزاران سال میپاید.
یاکاموکی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر