زمانی انسانها روی کره زمین میزیستند.
سرخپوستها اعتقاد دارند كه وقتی یك انسان و یك حیوان از خون هم میگذرند تبدیل به هم میشوند.
چقدر زیبا! فكر كن كه داری یک آهو را میكشی بعد پشیمان میشوی، و همان لحظه تو تبدیل به یک آهو میشی.
یا وقتی یك خرس از جان یک آدم میگذره تبدیل به یک انسان واقعی میشود. یک انسان كه مثل یک فرشته یک كودك گناه نمیكند، چقدر زیبا! نمیتوانی دیگر بقتل فکر کنی.
بقول آن شاعر فاصله میان شهادت و شقاوت جز به یک تفنگ نیست. تا تو در کدام سر آن باشی. ما انسانها خیلی جاها خطا رفته ایم. برخلاف قانون جهان راه رفته ایم. ما انسانها خیلی جاها دنیا را آلوده کرده ایم. چرا باید قانون جهان را نقض کنیم؟ چرا؟
آیا ما دوست داریم آسیبی به بچه هایمان زده شود؟
چرا بقانون جهان احترام نمیگذاریم؟
چرا باید جوجه یک کلاغ را بکشیم چرا باید گنجشکهای کوچک را سنگ بزنیم چرا باید درختان جنگلها را از بین ببریم؟
یکبار رفتم جنگل جلی سان یکبار هم جنگل بنیشکی، اینها در رامسر و تنکابن هستند. نجارها میگفتند ما میخواهیم این جنگل را تبدیل به زمین فوتبال کنیم بی درخت بی پروانه بی خدا! آخه پس وجدان كجا رفت ؟
جنگلهای شمال دارند نابود میشوند! بهتر نیست بیاییم و هر چی باغ وحش هست را از بین ببریم و بجاش باغ حیوانات و باغ پرندگان درست كنیم؟
انسان چی داره بگه؟
نمیدانم میگویند قدیما که همه زرتشتی بودند، مردم سنگ مزارشان را در گوشه بالایی آن، یک چاله میکندند تا یک ذره آب جمع بشود و پرنده هایی كه آن دور و اطرافند، تشنه نمانند. دنیا از اینجور چیزها داشت.
من میخوام بگم آیا این حق آدما نیست كه همه آدما شبها با شكم سیر بخوابند؟ هیچکس گرسنه نخوابد.
تلویزیون بنگلادش یک فیلم نشان میداد درباره یک دختر سه ساله مریض بود و باباش پول نداشت او را دكتر ببرد، و فقط گریه میكرد. بعضی چیزا را نمیشه تحمل كرد. یا آن عكس كه یک كركس منتظر بود تا یک بچه جان بده تا او را بخورد. دنیا از این صحنههای زشت هم زیاد داشته است.
خداوندا، آیا همه حق دارند عاشق بشوند. حرف بزنند زندگی كنند، اما انگار دنیا برای!؟
انسان چه جوری میخواهد پاسخ خدا را بدهد؟
چه بر سر دنیا خواهد آمد؟
اگر انسان بدنیا نمیآمد بهتر نبود؟ كی میشه آدما برابر باشند، همه سیر باشند، همه یک اندازه از نعمتهای خدا بهره برند؟
صفا صفایی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر