چهارشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۹۲

همچو نیلوفر بشاخ نسترن پیچیده ام


نه بشاخ گل نه بر سرو چمن پبچیده ام
شاخه تاکم بگرد خویشتن پیچیده ام

گرچه خاموشم ولی آهم بگردون میرود
دود شمع کشته ام در انجمن پیچیده ام

میدهم مستی بدلها گرچه مستورم زچشم
بوی آغوش بهارم در چمن پیچیده ام

جای دل در سینه صد پاره دارم آتشی
شعله را چون گل درون پیرهن پیچیده ام

نازک اندامی بود امشب در آغوشم رهی
همچو نیلوفر بشاخ نسترن پیچیده ام.


رهی‌ معیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر