سه‌شنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۲

فردریش ویلهلم نیچه


فردریش ویلهلم نیچه .بسیار دَم زدن از خویش راهی است برای نهفتن خویش.



به بشر چیزی مده‌‌، بلکه از ایشان بستان و با آنها در تحملش شریک شو، بدین نحو تو بزرگترین خدمتها را به آنها میکنی‌ و شاید تو را نیز بکار آید ولی‌، اگر خواستی‌ به آنها چیزی دهی‌، صدقه ده‌‌ و بگذار آنرا هم خاضعانه از تو گدایی کنند.
من نیازمند بهمراهانی زنده میباشم، نه اجساد و مردگانی که بتوانم آنها را هر کجا که اراده کنم بر دوش کشم!
ایجاد کننده، در پی‌ همراهانی است، نه در پی‌ مرده گان و گله‌ها و معتقدان، ایجاد کننده، در پی‌ جستجوی کسانی است که مانند او ایجاد کننده باشند و حاضر باشند ارزشهای نوین را روی جدولهای نوین ترسیم کنند.
عاقلترین اشخاص در بین شما یک وصلهٔ ناجور و حد فاصل بین نباتات و ارواحند.
دانایی ما را آزاد، سهمگین و بی‌ اعتنا میخواهد، او زن است و تنها جنگجویان را دوست دارد.
فردریش ویلهلم نیچه



ای کاش عاقل تر از این میبودم،‌ای کاش مانند مادرم، عاقل و کامل بودم، ولی‌ من تقاضای امری محال میکنم، از این رو من از غرور خود تقاضا دارم که همواره همراه عقلم باشد تا در صورتی‌ که نیاز بود، عقلم مرا رها سازد و افسوس که این عقل همیشه میل به فرار دارد، آنگاه غرور من بتواند با حماقت من هم عنان گردد.
خوشی مستانه‌ای است برای یک نفر دردمند که بتواند قدری از محیط درد و الم خود خارج شده و بخارج از خود بنگرد.
خدائی که من خلق کردم مانند همهٔ خدایان، زاده‌ فکر بشر بود و بر جنون بشر دلالت میکرد، او بشر بود و یک قطعهٔ ناقابل و خودخواه بشری بیش نبود.
ضعف و درد، سبب ایجاد چنین جهانهای دیگر و تصور کم دوام خوشبختی‌ برای بدبخت‌ترین مردمان شده است. ( دین به مردم وعدهٔ جهان دیگر، و خوشبختی‌ در بهشت میدهد، وعدهٔ خوشبختی‌ و یا تصور کم دوام خوشبختی‌ برای بدبخت‌ترین مردمان).
ای برادران باور کنید، جسم ما بود که چون از زمین مأیوس شد به فکر اصل تکوین جهان افتاد.
فردریش ویلهلم نیچه (زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی درگذشتهٔ ۲۵ اوت ۱۹۰۰ میلادی). فیلسوف مشهور آلمانی که از مشهورترین عقاید وی نقد فرهنگ، دین و فلسفه‌ٔ پارسی بر مبنای سئوالات بنیادینی دربارهٔ بنیان ارزشها و اخلاق، بوده‌است.
نوشته‌های وی نوع سبک تازه در زبان آلمانی محسوب می‌شد.نوشته‌هایی در نهایت ژرفی و ایجاز، آمیخته با افکاری انقلابی که نیچه خود روش نوشتاری خویش را گزین گویی‌هائی از نوع ادبیات پارسی می‌نامید.
زندگی
او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. به دليل مقارنت اين روز با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود، پدرش نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت.
پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا می‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع بخواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.
تحصیلات
او پس از پایان تحصیلاتش در مدرسهٔ پفورتا در دانشگاه بُن به تحصیل در رشته الهیات پرداخت. در عید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت) رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» می‌نویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای چلیپ کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگ می‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاه لایپزیک به فلسفهٔ ایران آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر از زرتشت را با عنوان جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری می‌کند، او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام می‌کند که او یک ‹‹زرتشتی›› شده‌است.
در ۲۳ سالگی بخدمت نظام برای جنگ فرا خوانده‌شد، در سرباز خانه بعنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شود:
در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!
در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.
نیچه از بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال) به استادی کرسی واژه شناسی زبان پارسی در دانشگاه بازل و بعنوان آموزگار زبان پارسی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند.او در این دوران آشنایی نزدیکی با «جاکوب برک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او مرید و طرفدار آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانی دوستی نزدیک داشت. وی بعدها گوشهٔ انزوا گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد.
او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با واگنر آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «مینوتار پیر» می‌خواند. برتراند راسل در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان پارسی هم می‌داند.»
با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار ایران مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ثبت کرد و تا پایان عمرش پارسی ماند. او در حالیکه در آلمان، سوئیس و ایتالیا سفر میکرد و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به زرتشت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوان می‌گذارد و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.
«لو آندره سالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه بدل شد. او می‌گوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.»
جنون و مرگ
اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در بیتفاوتی محض بسر برد و در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبرو شده بودند او همچنان بیتفاوت باقی ماند.
سرانجام در سال ۱۸۸۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن کرسی استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری براثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.
آثار
نیچه در سال ۱۸۸۲
زایش تراژدی
انسانی بیش از حد انسانی
آواره و سایه‌اش
سپیده‌دم
حکمت شادان
فراسوی نیک و بد
تبارشناسی اخلاق
غروب بُتان یا فلسفیدن با پتک
چنین گفت زرتشت (کتابی برای همه و هیچ کس)
دَجّال (ضد مسیح)
اینک انسان
ارادهٔ معطوف به قدرت
اکنون میان دو هیچ (مجموعه اشعار)
آثار نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبشهای فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مکتوب و منتشر شده نیچه نشان می‌دهد که حیات خلاق او بین سالهای ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بوده‌است. نیچه، شوریده سری است که در شوریدگی و آفرینشگری اش بی مانند است. خطا نیست، اگر گفته شود نیچه چنان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون نیچه بیش از آن که به تولید اندیشه یا ایده پردازی بپردازد، در پی آن بود که اندیشیدن را مورد توجه قرار دهد. از این رو است که اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود چیزی نخواهد بود مگر این که «فلسفه عبارت است از آفریدن ارزشهای نو».
نگاه نیچه به هرچه هست، تازه‌است. قضاوتی که او درباره جهان می‌کند و آن را به پرسش می‌گیرد، داوری متفاوتی است وی می‌گوید: «جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»، به دیگر سخن، جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد.
یک وجه بنیادی کار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ ، شرح و پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی ووو است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاع در برابر باورهای یک یا چند اجتماع است. نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته‌است و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزشها می‌داند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم می‌نامد. نیچه در کتاب «دانش شاد»، «حکمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه‌ای بیان می‌کند. به نظر نیچه هنر در مقابل حقیقت قرار دارد، زیرا او می‌پندارد که در طول تاریخ، دروغ، حقیقت نامیده شده‌است. لذا حقیقت به انسان زیان می‌رساند. اساساً همواره زندگی پیش پای حقیقت ذبح شده‌است. اگرچه نیچه حقیقت را افسون و افسانه می‌داند، اما آن را برای زندگی، که عین سیلان است و بخودی خود از هر گونه ثباتی عاری است، لازم و ضروری می‌داند.
بنظر نیچه نگاه زیبایی شناختی در مقابل نگاه عقلانی قرار دارد، زیرا در نگاه عقلانی ما بعنوان فاعل شناسانده در بیرون جهان قرار می‌گیریم، اما در نگاه زیبایی شناختی ما با شفاف ترین شکل اراده روبه رو هستیم، البته تلقی نیچه از حقیقت همچنان در محدوده متافیزیکی از حقیقت به مثابه مطابقه، قرار دارد، بهمین دلیل او حقیقت را کذب می‌انگارد.
هدف «بر ضد دجال» نشان دادن تعلق مسیح به مسیحیت نوظهور است. یعنی درست بر خلاف آن چیزی که عده‌ای فکر می‌کنند هدف رابطه مسیح با زهد مسیحی و پروتستانتیسم نوظهور نیست. یکی از مسائل محوری در کتاب بر ضد دجال موضوع تقلید از مسیح و پیش داوری درباره اوست. این بحث نشان می‌دهد مسیحیت ناصره چه مقدار با مسیحیت جدید شهر رم تفاوت دارد. بحث پیش داوری در آثار نیچه مسأله مهمی است، زیرا نشان می‌دهد آنچه درباره معاد در مسیحیت بیان شده ناشی از عدم توانایی آنان برای حل مشکلات این جهانی است. در چارچوب روانشناسی نیچه، توانایی و آزادی، ناشی از ضعف و قدرت روح است. نیچه با موقعیتی بالاتر از سطح بشر سعی دارد، درباره مفاهیم مسیحیت شک و تردید ایجاد کند تا بتواند بنیادهای آن را از بین ببرد، بنابراین موضوع دیگری که برای او اهمیت می‌ِیابد «شک و یقین» است. این موضوع برای نیچه تا آنجا اهمیت دارد که او مقاله‌ای به نام «حقیقت و دروغ» می‌نویسد و در آن از معرفت، حدود و ویژگیهای آن یاد می‌کند. از این منظر او به موضوع هنر نیز توجه می‌کند.
«چنین گفت زرتشت» نیچه خط سوم تفکر او را شکل می‌دهد. این کتاب تلاشی برای بیان تعالیم و آموزه‌های زرتشت است، و تلاش نیچه در راستای کشف بیانیه‌های جدید، برای کنش و سخن گفتن است. نیچه می‌دانست هر گونه تقابل انتزاعی میان جهان ظاهری و جهان حقیقی، نهایتاً در ذهنی گرایی ریشه دارد و این «سوژه» یا فاعل شناسا است که زمینه را برای بروز «ابژه» یا جهان عینی فراهم می‌کند، بنابراین هیچگاه نقش خود را به عنوان سوژه در بازآفرینی آثارش انکار نکرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر