چهارشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۹۲

امپراتوری ساسانی از دیدگاه مورّخان


خطۀ پارس (امروز استان فارس) به عنوان گهوارۀ سیاست و فرهنگ مردم ایران و خاستگاه دو امپراتوری مقتدر در ایران باستان بوده است. در پارس مرکز و پایگاه امپراتوری هخامنشی، سنت ملی و فرهنگی ایرانیان زنده نگهداشته شد. این ملیت و فرهنگ سده ها پس از فروپاشی امپراتوری هخامنشی، یکبار دیگر به وسیلۀ ساسان زندگی دوباره یافت و این گاهواره آن گونه که از نامش بر می آید بستر این تجدید حیات ملی و فرهنگی ایرانیان بود. نام ساسان به عنوان جد بزرگ همۀ شاهان این سلسله و احتمالاً پدربزرگ بنیانگذار امپراتوری ساسانی، بر امپراتوری نیرومندی گذاشته شده است که اندکی کمتر از هفت سده یعنی از ۲۲۶ تا ۶۵۲ میلادی پرچمدار این ملیت و فرهنگ بوده و زمام داران آن به استناد آثار مکتوب به جای مانده ولی به غارت رفته آن مقطع زمانی خود را برپادارندۀ سنن و آیین کهن ایرانی و معارض و مخالف فرهنگهای بیگانه و غیر ایرانی دانسته اند.

بسیاری از پژوهشگران تأسیس امپراتوری ساسانی را ناشی از تقویت عِرق ملی- دینی ایرانیان و به ثمر رساندن این اندیشه توسط اردشیر بابکان می دانند. وی سرنوشت ایران و ایرانیان را با سازماندهی حکومتی دینی که مبتنی بر اندیشه های سنتی بسیار کهن ایرانیان آریایی بود به کمک مشاورش تنسر رقم زد. ساسان سرپرست معبد آناهیتادر استخر بود که در نزدیکی تخت جمشید قرار داشته است. این مکان مذهبی از دیرباز رونق یافته و از اواخر دورۀ امپراتوری هخامنشی از اعتبار فرهنگی و سنتی ویژه ای برخوردار گردیده است. در روایاتی که دربارۀ نخستین پادشاه امپراتوری ساسانی شده و به نسلهای پس از او رسیده است، نشانه هایی از پیوند دودمانی و سیاسی وی با کوروش بزرگ بنیانگذار امپراتوری هخامنشی به روشنی به چشم می خورد.


مشروعیت این امپراتوری نو در بی واسطه بودن خویشاوندی نزدیکش با امپراتوری هخامنشی دانسته شده است. شکل گیری امپراتوری ساسانی به استناد چنین روایاتی به تعبیری بازیافتن حیاتی نوین به ویژه از نظر فرهنگی- دینی که در ایران عصر هخامنشی پایدار و استوار برقرار بود.  ساسانی
 با گسترش و تقویت اندیشه های دینی و عرق ملی موجب شدند تا ایرانیان ساسانی افزون بر چهار سده در کنار و نیز در مقام دشمن با رومیان دست و پنجه نرم کند و رقیب نیرومند و تاریخ سازی برای آنان باشد. 

همان گونه که هخامنشی ها با یونانیان بودند و در منابع تاریخی تأیید شده است. تاریخ ایران سدۀ سوم میلادی تا سدۀ هفتم میلادی و سده های پیش از آن در عصر پارتیان در پیکار مستمرّ علیه روم و سپس بیزانس (روم شرقی) اعتبار و برجستگی ویژه ای یافته است. دلیل و انگیزه این رویارویهای طولانی تنها به خاطر رقابت بر سر تسخیر سرزمینها نبوده است، بلکه هر دو امپراطوری اندیشه قدرت برتر بودن و مقام و منزلت بین المللی یافتن را مدّ نظر داشته اند.

اندیشه برتری طلبی امپراتوری ساسانی به جوهر سیاسی- نظامی استوار نبوده بلکه انگیزه دینی- فرهنگی اهمیت و اولویت ویژه ای در آن داشته است. رویدادهای بیشمار و از سویی دائماً در حال گسترش و تغییر، به وسیلۀ مسیحیت پیوسته ابعاد تازه ای در میان دو امپراطوری که رقیبان سرسختی با یکدیگر بوده اند، می یافت. افزون بر این قدرتهای پراکنده و اقوام و قبایلی که عمدتاً دارای دولت یا حکومتی متمرکز و سازمان یافته و قوانین و نظام سیاسی مشخصی نبودند نیز افزایش ناآرامیها و ناامنیها را در مرزهای هر دو امپراطوری دامن می زدند و تهدیدی جدی برای روم و ایران به شمار می آمدند. سکاها (سکیتها)- هونها (خیونیها)، اسلاوه، ژرمنها برجسته ترین و سرشناس ترین این اقوام و قبایل در تاریخ ثبت شده اند. گفتنی است که اقوام و قبایل دیگری نیز در ایجاد این ناامنیها و ناآرامیها در مرزهای دو امپراطوری نقش داشته اند.

خطری که از جانب این اقوام و قبایل گهگاه متوجه یکی از طرفین یعنی امپراتوری ساسانی یا روم می شد، می توانست موجبات وقفه های کوتاه مدت را در درگیریهای بین دو دولت بزرگ و رقیب ایجاد کند. با توجه به نشانه های جغرافیایی تاریخی اسلاوها و ژرمنها برای رومیان مظاهر ایجاد ناآرامی و خطر به شمار می آمدند و هونها و سکاها و عربها بیشتر قلمرو ایرانیان را تهدید می کردند. هونها و سکیتها (سکاها) اصولاً برای هر دو دولت ایران و روم مزاحماتی به شمار می آمدند. چنان که آتیلا فرمانروای هیاطله که به خان خیونیها در تاریخ ثبت است در آغاز قرن پنجم میلادی آنگاه که بهرام پنجم ملقب به گور بر امپراتوری ساسانی فرمانروا بود (۴۲۰ تا ۴۳۸ میلادی) از آنجایی که به خود اجازه و جرأت نمی داد به قلمرو ایرانیان دست اندازی کند، تاخت و تاز خود را به سوی اروپا و مراکز رومیان و مناطق حاصلخیز و ثروتمند زیر سلطه دولت بیزانس و شمال اروپا برنامه ریزی کرد و با به جای گذاشتن ویرانیهای سرسام آور به قلب اروپا تاخت و این امر موجب غافلگیر شدن رومیان و تحمل زیانهای هنگفت توسط دولت بیزانس شد.

آثار ویرانگریهای آتیلا و افراد زیر فرمان او قرنها در اروپا همچنان برجا بود. نبردهای رومی ها و ساسانی ها در این مقاطع زمانی، گرچه گهگاه موجب می شد تا رومی ها سرزمینهای کوچکی را نیز در مرز مشترک روم با ایران، به تصرف رومی ها درآید، ولی این امر تأثیری حتی ناچیز در استحکام دولت ساسانی نداشت و تزلزلی را در آن دولت به وجود نمی آورد. ایستادگیهای زمام داران ساسانی به تأیید منابع متعدد تاریخی در برابر رومی ها، عرق ملی گرایی و وطن پرستی را در شهروندان ساسانی احیاء و تقویت می کرد و آنان را به روزگار هخامنشی ها همانند جلوه می داد. افزون بر این عناصر ملی، عناصر و جاذبه های فرهنگی و سنتی نیز این امر را بیش از پیش تقویت می کرد و موضع امپراتوری ساسانی را در برابر رومیان به موضع ایرانی ها امپراتوری هخامنشی و ستیز آنان با یونانی ها و مقدونی ها یکبار دیگر متجلّی می کرد. با رسمی شدن دیانت زرتشت در عصر ساسانی به عنوان دین رسمی و دولتی ایران از سدۀ سوم تا قرن هفتم میلادی شرایط جهت استحکام حکومتی متمرکز حول محور شاه و تأسیسات و عوامل دینی را فراهم می کرد و این شرایط روز به روز تقویت بیشتری می یافت.

نظام حکومتی مبتنی بر دیانت فوق مصلحت خویش را در آزادی ادیان و مذاهب دیگر می‌دانست و یکی‌ از دلایل جهانگیر شدن و طولانی بودن امپراتوری ساسانی، احترام آنان به آزادی مذهب، حقوق انسان‌ها و جایگاه رفیع علم و پرهیزکاری در بین آنها میباشد، که از ویژگی‌‌های شناخته شده پارس‌ها بود و قرن‌ها بعد از آنان نیز ، خاطره شجاعت، پرهیزکاری و رشادت پارسیان در بین ملل و اقوام دیگر دنیا ضرب‌المثل شده و هنوز هست.

یکی‌ از دروغ‌هایی‌ که به پادشاهان ساسانی بسته‌اند، این است که گفته شده، آنان بر ضدّ مذهب مانی و او مبارز میکردند و توحش و اعمال غیر انسانی‌ نیز در این رابطه به عنوان داستان گفته شده است. در حالی‌ که رشد و جهانگیر شدنش دین مانی را باید مدیون پادشاهان ساسانی دانست و آنچه که در داستان‌ها راجع به مبارزه با مسیحیان خوانده میشود، در واقع مبارزه با پیروان مانی و دین مانی بود که از طرف کلیسای کاتولیک و بر ضدّ این دین رحمت و زیبا انجام می‌گرفت، و اروپایی‌ها ۱۵۰۰ سال با دین مانوی‌ها و زرتشتی‌ها جنگیدند و آنان را قتل عام کردند و آثار آنان را سوزاندند تا توانستند، دین مسیحیت و اسلام را در دنیا جا بندازند. متاسفانه بر اثر سیاست‌های نادرست و ابلهانه، به مردم دنیا دروغ گفته و حقیقت قربانی حقارت بشری شده است.

گزنوفون در کوروشنامه وقتی از زندگی کوروش سخن می گوید، اظهار می دارد که کوروش با خدایان بیگانه سر عناد و دشمنی نداشته، بلکه به آنان به دیدۀ احترام می نگریسته و پیروان این گونه خدایان را مورد محبت خود قرار می داده است. دیگر یونانیان نیز آن را تأیید کرده و در منابع یهودیان همان گونه که در مجموعه سوم (هخامنشیها) به آن پرداخته شد با احترام به این موضوع پرداخته شده است. آیین زرتشت توسط اردشیر دوم هخامنشی ملقب به منمون (۴۰۴ تا ۳۵۸ پیش از میلاد) وارد دیانت هخامنشیان شده است. این آیین از آن زمان وارد دوره اشک‌ها شد و آنان نیز سنت زرتشت را نه تنها رها نکرده، بلکه آن را گرامی داشتند و در عصر ساسانی نیز جذب شد و پایگاه معظمی یافت.
شاهنشاهان ساسانی نیز که خود را وارث امپراتوری هخامنشی می‌دانستند از روش کورش بزرگ پیروی کرده و آزادی دین جز لاینفک این امپراتوری بود تا جای که دین ساختگی مسیحیت که به منظور مبارزه با زرتشت و مانی بزرگ بنا شده بود نیز با نوسانهایی توسط پارسیان تحمل می شد. وقتی طی فرمان میلان ، دیانت مسیح توسط کنستانتین به عنوان دین رومیان مشروعیت و اقتدار یافت، قرنها دوام این آیین به این ترتیب تضمین شد. و امپراتوران ساسانی بدون کوچکترین اعتراضی، اجازه دادند دین کپی‌ شده از آیین زرتشت به نام مسیحیت گسترش یابد.

بدیهی است در چنین موقعیتی آیین مسیح به عنوان مدافعان منافع قیصر روم تلقی می شد.
فرمانروایانی که از سال ۳۰۰ تا ۱۹۰ پیش از میلاد مسیح در خطّۀ پارس زمام امور را در دست داشته اند، بر روی سکه هایشان نقش آناهیتا به کثرت دیده شده است. در رابطه با بزرگداشت آتش یعنی یکی از عناصر چهارگانه که گرامی می داشته شده است، یعنی آتش، همین تأیید وجود دارد. عنوان فرتادا را به عنوان حامل آتش یا نگهبان آتش که همزمان والی آن محل نیز می توانست باشد، مؤید این نظریه است. احتمالاً ساسان جد اردشیر بابکان یکی از این چهره های تاریخ ایران باستان در دورۀ انتقالی اشکانی- ساسانی بوده است.

بالاترین منزلت را در میان آتشکده ها سه آتشکدۀ مهم به نامهای آتورفرنیغ، آتورگشنُسب و آتور برزین مهر دارا بوده اند. این امکان عالی مرتبه دینی در مناطق مهم جغرافیای کشور ساسانیان برپا داشته شده بودند از جمله آتشکده کاریان در خطّۀ پارس، در تخت سلیمان آذربایجان و در کوه ریونددر نیشابور. هر منطقه یا استانی آتش ویژه خود را داشته است که به آتش بهرام معروف بود. شمار آتشهای بزرگ در کشور زیاد نبود و آتشهای کوچک زیرنظر آتشهای بزرگ قرار داشتند و بر آنها نظارت دقیق و مستمر می شد. برخی از خاندانهای بزرگ نیز دارای آتشی ویژه آن خاندان بودند.

 گردآوری اوستا توسط ساسانیان به اردشیر بابکان و اقدامات قاطعانه وی نسبت داده شده است. وی نسخه اصلی کتاب نامبرده را در بایگانی سلطنتی نگهداشت و از آن دو نسخه دیگر تهیه نمود که یکی را در آرشیو مرکزی تحت نظارت مسئولان گنجینه های پادشاهی و دیگری را در یکی از مراکز دینی بزرگ کشور نگهداری کردند.  بیشترین تلاشها در این زمینه در عصر زمام داری اردشیر یکم (بابکان)، شاپور یکم و یزدگرد دوم صورت گرفته است. تجدید حیات سُنن ایرانیان با تکیه بر روایات به ارث رسیده در عصر ساسانی  و از همان آغاز کار ساسانیان گامهای استوار و قاطعی برداشته شده است.

به استناد پژوهشهای مورخان اروپایی دربارۀ تاریخ ایران باستان، قطعاتی که در مجموعۀ متون دینی ایرانیان ساسانی به ارث مانده است و در طول تاریخ مورد استفاده و تحقیق پژوهشگران و دین شناسان قرار گرفته، دربرگیرندۀ متون زروانی، میترایی و مانند آن نیز می باشد. با وجود این نمی توان با قاطعیت گفت که منابع مورد استفاده قرار گرفته جهت تنظیم و تدوین این متون، گنجینه واحدی از آثار ادبی و دینی ایرانیان بوده است و به همین دلیل برخی از پژوهشگران بر این بارواند که با قاطعیت نمی توان اظهار داشت که دیانت زرتشتی با روی کارآمدن ساسانیان بی درنگ پایگاه مستحکم خود را یافته و به عنوان دین رسمی و دولتی در ایران به رسمیت شناخته شده باشد و هیچ مانعی را بر سر راه خود نداشته است. یکی از دلایل قانع کننده در این خصوص به رسمیت شناخته شدن مانی و دیانت او توسط شاپور یکم دومین شهریار ساسانی است. مانی که در جو هلنیستی در بابل چشم به جهان گشوده بود، به صورتی سودمند برای پیشرفتهای سیاسی و تحقق دیگر اهداف و علاقه های پادشاه ساسانی شناخته شده است. مزداپرستی در آن زمان مهمترین پایگاه وحدت ملی ایرانیان معرفی شده است.

اردشیر بابکان با همین نشانه توانست حکومت دلخواه خود را تأسیس کند. او با بنا نهادن شهر «اردشیر خوره» و تأسیس آتشگاهی در آن عظمت حکومت ساسانیان و ایران و ایرانیان را با دیانت زرتشتی، مرتبط ساخت.



















  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر