شنبه، مهر ۲۷، ۱۳۹۲

به قافله می زنند باز

سنگین نشسته برف
غمگین نشسته شب


اندوه من به دل
تشویش من به لب:
"آتش اگر بمیرد
... آتش اگر که سایه به صحرا نیفکند
در راه, گرگها به قافله می زنند باز "


سیمای بی نوایی و بی برگ باغها...
بانگ کلاغها

تشویش-سیاوش کسرایی








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر