پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۲

چه قدح چه می چه دستی چه مهی چه چشم مستی



پی غارت دل آمد صنم قدح بدستی
چه قدح، چه می، چه دستی، چه مهی، چه چشم مستی،
چه نگار نازنینی، چه نگاه آتشینی
چه مهی، چه چشم مستی، چه قدح، چه می، چه دستی
صنمی که پیش قدرش قد چرخ پیر شد خم
که تو سرو باغ هستی ز کجائی و چه هستی؟
که برد به خاک پایش ،هله این بشارت از ما
که به عزم کعبه آید به انابه بت پرستی
بدو زلف عنبرینت که هزار عقدهً دل
بکرشمه ای گسستی به اشاره ای ببستی
شب عاشقان بیدل همه صبح جانفزا شد
چو به بزمشان گذشتی چو به چشمشان نشستی
بکجا برد شکایت چو گداست کاهل ای جان
که درب سرای خود را تو بغیر هم نبستی
بخدا که در دو عالم بتو همره است وهمدم
غم هرکه را فزودی دل هر که را شکستی
نه اگر که داشت لیلی نظر وفا به مجنون
نه پیاله اش شکستی نه دلش به غمزه خستی
چو اسیر توست مردانی بینوا خدا را
چه غم ار بقید بستی و چه حاجت ار گسستی.
محمد علی مردانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر