یکشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۹۲

نزدیکیتان نیز کم از دوری نیست



عاشقی لایق هر آدم پیزوری نیست
پسرم، عشق که یک حس همینجوری نیست

عشق گنج است ولی رنج فراوان دارد
خودمانیم ترا طاقت رنجوری نیست

تا چهل سال دلی خون نخورد دل نشود
طعم انگور که چون بادۀ انگوری نیست

بی‌تب عشق مبادا بنشینید به هم
چون که نزدیک‌تان نیز کم از دوری نیست

در رگ عشق بدم عاطفه را عاشق باش
چون که بیمهر، صفا در گل شیپوری نیست

فرض کن، نیست هوس آنچه هوا در سر توست
شور عشق است ولی عشق به این شوری نیست

عشق یکچیز لطیف است، زمختش نکنید
عشق یک پردۀ زیباست، ولی توری نیست

خانه بی‌دلبر و معشوق بهشت است، ولی
چون بهشتی‌ست که در داخل آن حوری نیست

عشق منظومۀ زیبای پریشانی‌هاست
پسرم! عشق که یک حس همین‌جوری نیست

دوست دارم غزلم چیز بلندی نشود
ورنه جون ِ همگی دست من این‌جوری نیست.
ناصر فیض

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر