تمام قصه دیوار
زندگی من است
من آرزوی روزنه را
در عمقِ دخمه چشمانم
به قتلگاهِ نگاهِ شهوتِ شب بردم
من سقفِ کاذبِ زندانم
و هیچگاه
خیالِ آرامِ میله های عزیز را
با داستانِ پوچِ رهایی
بر هم نمی زنم
ای غرقه در توهمِ کابوسِ ابرها
از من مخواه
که در خوابِ خیره پلک
به میهمانی رؤیای رنگها بروم
از من بترس
چلچله مغموم
من برای دیوِ سکوت
بستری نرم دوخته ام
از بالهای صدا.
آقبال ولی پور
زندگی من است
من آرزوی روزنه را
در عمقِ دخمه چشمانم
به قتلگاهِ نگاهِ شهوتِ شب بردم
من سقفِ کاذبِ زندانم
و هیچگاه
خیالِ آرامِ میله های عزیز را
با داستانِ پوچِ رهایی
بر هم نمی زنم
ای غرقه در توهمِ کابوسِ ابرها
از من مخواه
که در خوابِ خیره پلک
به میهمانی رؤیای رنگها بروم
از من بترس
چلچله مغموم
من برای دیوِ سکوت
بستری نرم دوخته ام
از بالهای صدا.
آقبال ولی پور

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر