آئینه را از هرکس و ناکس بگیرم.
نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم
میخواهم از دنیا دلم را پس بگیرم
میخواهم امشب برگ برگ هستیم را
از شاخه های این شب نارس بگیرم
من آمدم تا حجم اقیانوس را از
جغرافیای شانه اطلس بگیرم
کولی شدم تا مثل تقدیر نگاهت
آئینه را از هرکس و ناکس بگیرم
اما چه با من میکند چشمت که باید
هم گفته، هم ناگفته ام را پس بگیرم
کر نیستند این ناکسان اما چگونه
داد خود از این لشگر کرکس بگیرم
ای تلخ شیرین شوخ تند ای مرگ، بگذار
کام خود از آن خنده های گس بگیرم
ای با تنم از عطر کافور آشناتر
نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم
دلتنگم از جنجال جنگی سرد اینجا
با زندگی میخواهم آتش بس بگیرم
در قاب عکسی کهنه مادر چشم در راه
تا ماه را طوقی از اطلس بگیرم
کو دستمال خیس اشک ای روح باران
تا گرد از آن چشمان دلواپس بگیرم.
بهرامیان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر