چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۲

میدانیم میدانمت


ماهی گم کرده دریا



با همه بیسرو سامانیم
باز بدنبال پریشانیم
طاقت فرسودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنیم
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانیم
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانیم
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانیم
خوبترین حادثه میدانمت
خوبترین حادثه میدانیم؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانیم
حرف بزن حرف بزن، سالهاست
تشنه یک صحبت طولانیم
ها، بکجا میکشیم، خوب من؟
ها، نکشانی به پشیمانیم!
محمدعلی بهمنی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر