هیچ کس عشق من
به حرف هایم گوش نمی دهد
قُضات بازنشسته اند
شُهود، رشوه گیر
قرار بازداشت ها پیشاپیش صادر شده بود
هیچ کس عشق من
کودکی ام را نمی فهمد
من زاده ی شهری هستم
که بچه ها را دوست ندارند
مردمی که به بی گناهی انسان اعتراف نمی کنند
مردمی که سابقه نداشته دسته گُل
یا کتاب شعری بخرند
مردم قلب های خشن
عواطف خشکیده
شهری که میخ و خُرده شیشه می خورد
و دیوارهایش یخی ست
و بچه هایش از سرما مُرده!
"نَزارقبانی"

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر