پنجشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۲

چون ز چونی دم زند آن‌کس که شد بی‌چون خویش؟


یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش: «چونی»؟ 

جوابم داد: بر قانون خویش!
گفت: «بودم اندر این دریا غذای ماهی‌ای
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش»
زین سپس ما را مگو چونیّ و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن‌کس که شد بی‌چون خویش؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر