چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۲

همسان و هم سکوت ماندیم


باز آن سرود سرخ منم حق.



در آينه دوباره نمايان شد
با ابر گيسوانش در باد
باز آن سرود سرخ منم حق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و اين شحنه های پير
از مرده ات هنوز
پرهيز میکنند
نام ترا به رمز
رندان سينه چاک نيشابور
باز آن سرود سرخ منم حق
در لحظه های مستی
مستی و راستی
آهسته زير لب
تکرار میکنند
وقتی تو
روی چوبه دارت
خموش و مات بودی
ما، انبوه کرکسان تماشا
با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت مانديم
خاکستر ترا، باد سحرگهان
هرجا که برد
مردی ز خاک روييد
در کوچه باغهای نيشابور
مستان نيم شب به ترنم
آوازهای سرخ ترا باز
ترجيع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبانهاست.
شفيعی کدکنی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر