کسی در برف نگاه میکند پوچی خود را
ذهنی زمستانی میخواهد
تا یخبندان را ببینی
شاخههای درختان کاج را
که ستبر و زبر شده اند از برف
سرد باید بود دیر زمانی
تا شاخههای یخ زده درختان عرعر را فهمید
و درخشش صنوبرهای قطور را از دوردست دید
در نور خورشید دی ماه
سپس باید بی توجه به
اندوه زوزهٔ باد
و خش خش چند برگ اینجا و آنجا
چرا که خاک لبریز است از همان صدایی
که در آن برهوت جاری است
صدای برف را شنید
کسی که صدای برف را میشنود
و خود را هیچ میداند
میبیند
هر چه که هست
و هر چه که نیست.
والاس استیونس
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر