چهارشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۲

لعنت بسر گور تو و هرچه امام است

آن دیو که در زیر درختی بنشسته
بر دوش، عبا و به سر، عمامه ببسته
آن عامل ویرانی و بیماری ایران
آن باعث درد و ستم و زاری ایران
او اوج ستمکاری تازی‌منشان بود
برملت ایران ظلمات و خفقان بود
آن دیو که یکشب بشد او رهبر امت
دیدی چه سواری بگرفت از بر ملت؟!
نفرین به امامی که پی جستن نامست
لعنت بسر گور تو و هر چه امامست
آن پیر ستم‌پیشه بیمار روانی
آواره بکرد ملت و ویرانه جهانی
در مکتب او بود جهاد راه سعادت
نفرین بتو و مکتب منفور شهادت
در بند تو شد ملت بیچاره ایران
زندان اوین پر شد از انبوه جوانان
هرکس که زآزادی سخن برلب خود راند
یااینکه بکاغذ رهایی قلمی راند
در زیر شکنجه تن و جان را بخدا داد
یا سینه به اهریمن و جلاد زمان داد
جلاد زیاد است، ولی در ره بیداد
خلخالی دیوانه کجا می‌رود از یاد؟
تا زانوی او خون بزرگان و دلیران
نفرین بتو ای قاتل بی‌شرم جوانان
خونهای فراوان زند از دست تو فریاد
نفرین بسر و ریش تو دیوانه جلاد



بعد از ستم صادق خلخالی بدکار
اینک سر حسنِ شیّاد گشته پدیدار
رویش بکند یاد ز بوزینه و چیتا
البته که بوزینه ببخشد سخنم را
این جوجه‌بسیجی بداندیشه و بدریخت
با جنگ و ترور، پایه این گیتی بهم ریخت
اندیشه او حیله و جادوی ولایت
عمق سخنش حرف جهادست و شهادت
گفتا که بخواب، گفته به او حضرت مولا
آیین من از بمب اتم بوده مهیا
پس جای درخت و بوته و شاخه گل‌ها
باید که اورانیوم شود زراعت ما
همراه نماز و روزه و ذکر مصیبت
با قدرت هسته ای رسیم به اوج عزت
در شب تولد ضعیفان و یتیمان
باید که گذاری کیک زرد بر سفره‌هاشان
ای وای از این شام و از این روز سیاهی
نفرین به چنین حاکم بوزینه‌نمایی
هر جان که گرفتی تو از این ملت ناکام
گفتی که همه بوده به فرموده اسلام
نفرین خدا بر تو نماینده اسلام
بر ریشه و بر پایه و بر مکتب اسلام
هر کس که کنون جامه بیداری بپوشد
یا در ره آزادی و آبادی بکوشد
یک قطره باران رهایی که ببارد
بر میهن ما نور طلایی که بتابد
دانشجو اگر نامی ز آزادی بیارد
یا اینکه کشاورز گل آبادی بکارد
شمشیر علی گیرد از او جان عزیزش
یا اینکه علی خامنه‌ای یار و رفیقش
قانون تو قرآن و دو سه تازی رئیس‌ات
غداره‌کش قافله‌زن یار عزیزت
شمشیر دو سر آیین پلیدت
نفرین به تو و دین تو و سنبل دینت
میهن شده از فقر و ستم، خانه بیداد
هر گوشه، جوانان وطن خسته و معتاد
در محفل شیخ عرب، این گرگ بیابان
ابزار طرب گشته زن و دختر ایران
از نقره گران‌تر شده است قیمت هر نان
ارزان‌تر از آن بوده فقط جان جوانان
با این همه زجر و خاری و خفت مردم
در جیب فلسطینی بشد حقوق مردم
از کودک ایرانی گرفت نان شبش را
تا شیخک لبنانی کشد عربده‌اش را
بر میهن ما جای شکوه مهر یزدان
مالیده شده نام حماس و نام لبنان
آن پرچم ایرانی و آن رنگ و نگارش
خورشید فروزنده و آن شیر ژیانش
گردیده کنون پرچم بی‌فروغ الله
با چهره عنکبوتی و دشنه ملا
نفرین به چنین بیرق و هرچه آیت الله
مر خاتمی و هاشمی و هر آنچه ملا
نفرین به تو ای حاکم شهر وحشت‌الله
بر گنبد و بر گور امام رحمت‌الله
افسوس که این میهن ما یاری ندارد
کس با نفس خسته ما کاری ندارد
ایران شده ویرانه و غمخوار ندارد
ملت شده درمانده و سردار ندارد
گویی که کسی جایی در این لانه ندارد
در قلب و دلش مهری به این خانه ندارد
نفرین به زبانی که ز «آزادی» نگوید
این لکه بیگانه ز ایرانی نشوید.


حاکم شهر وحشت‌الله!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر