دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۱

دنیا برای عاشقی جای قشنگی نیست


برای هم میهنان آسیب دیده زلزله‌های اخیر ایران، بوشهر و سیستان و بلوچستان



پشت زمین لرزید و نخل بیسری افتاد
دیوار کوتاه آمد و روی دری افتـاد
سقفی کمانی شد، کشید از درد پشتش تیر
با تیرهایش بیهدف بر بستری افتاد
سنگی نشد بر سنگ بند و بند بند دل
لرزید و چکه چکه از چشم تری افتاد
هق هق صدای گریه ای پیچید زیر خاک
یک شانه مردانه لرزان بر سری افتاد
دریا سراسیمه دوید و پا برهنه مـوج
توفان شد و بر صخره های بندری افتاد
آواره آوارها چشمان خیس ماه
فانوسکی پت پت کنان پشت دری افتاد
روبان مشکی دور رز، پروانه ها مبهوت
از شمعدان نقره شمع دیگری افتاد
لرزید قاف و شاهنامه آخرش بد شد
سیمرغ شد دود و از او تنها پری افتاد
هرجای خاکم دست بگذارم فقط زخم است
در طالع ِ هر استخانی خنجری افتاد
از دور می آید صدای ِ شروه فایز
شاید که او هم یاد دلبر دلبری افتاد
یک پیرزن نالید و قلیانش پر از آتش
وارونه شد در چاله خاکستری افتاد
با لهجه دشتی تمام خاک میگرید
آخ تا کیامت داخ تو هر جیگری افتاد
دی رودم ای دی رود، ای کروون کد بالات
با گریه بروی عزیزش مادری افتاد
نه، نه زمین سیاره خوبی نبود اصلا
باید بفکر کهکشان دیگری افتاد
دنیا برای عاشقی جای قشنگی نیست
شاید قرار ما بصبح محشری افتاد
شاید خدا با این سکوت تلخ، شرمندهست
از اینکه فکر قصه ویرانگری افتاد
این شعر هم هر واژه اش یک تکه آوار است
یک اتفاق تلخ که در دفتری افتاد.


مانا یاد فایز دشتی
اگر صد تیر ناز از دلبر آید
مکن باور که آه از دل برآید
پس از صدسال بعد از مرگ فایز
هنوز آواز دلبر دلبر آید
آخ تا قیامت، داغ در هر جگری افتاد
ای مادر ای جگر گوشه ام ای مادر ای جگر گوشه ام ای فدای قد و بالایت
دی: مادر به گویش دشتی رود: جگرگوشه به گویش دشتی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر