در مزارع, گندمهای سیاه خاموش میرویند.
بازار سکوت بود
زنان مویان میراث خویش را میپراکندند
لباسهای چرب را
و روز بر خاموشی چهرههایی آرمید
که با پارچه پشمیشان میشد شناخت
و با خاطراتی محوتر از سبزیهای دکه روبروی محراب
پشتههای محزون استخوانهای کیفر دیده
با اداهای آموخته در مزارع
گندم های سیاه خاموش میرویند
زیر آوای بادها نجوا میکنند از فتق مردان
و از رطوبتی که نزدیک میشود
پیش از بستهکردن جنسهای بیمصرف و برگشتن، مادران
چهارشنبه،
در کشور ویران سرشماریها. br />گاموندا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر