از زندگی مجرمانه خسته شده بودم
به چند پسر و دختر طراحی درس میدادم که مجاز نبود،
برای طراحی از مدل زنده استفاده میکردم که مجاز نبود،
سر کلاس صحبتهائی میکردم که مجاز نبود،
بجای سریالهای تلویزیون خودمان کانالهائی را تماشا میکردم که مجاز نبود،
به موسیقیای گوش میکردم که مجاز نبود،
فیلمهائی را میدیدم و در خانه نگهداری میکردم که مجاز نبود،
گاهی یواشکی سری به فیس بوق میزدم که مجاز نبود،
در کامپیوترم کلی عکس از آدمهای دوستداشتنی و زیبا داشتم که مجاز نبود،
در مهمانیها با غریبههائی معاشرت میکردم که مجاز نبود،
همهجا با صدای بلند میخندیدم که مجاز نبود،
مواقعی که میبایست غمگین باشم شاد بودم که مجاز نبود،
مواقعی که میبایست شاد باشم غمگین بودم که مجاز نبود،
خوردن بعضی غذاها را دوست داشتم که مجاز نبود،
نوشیدن نوشابه هائی را ترجیح میدادم که مجاز نبود،
کتابها و نویسندههایمورد علاقهام هیچکدام مجاز نبود،
در مجلهها و روزنامههائی کار کرده بودم که مجاز نبود،
بچیزهائی فکر میکردم که مجازنبود،
آرزوهائی داشتم که مجاز نبود ووو،
درست است که هیچوقت بابت این همه رفتار مجرمانه مجازات نشدم اما تضمینی وجود نداشت که روزی بابت تک تک آنها مورد مؤاخذه قرار نگیرم و بدتر از همه فکر اینکه همیشه در حال ارتکاب جرم هستم و باید از دست قانون فرار کنم آزارم میداد
توضیح توکا نيستانی کارکاتوریست، برادر مانا نيستانی و از پسران منوچهر نيستانی شاعر مرحوم در بارهِ علت خروجش از ایران.
به چند پسر و دختر طراحی درس میدادم که مجاز نبود،
برای طراحی از مدل زنده استفاده میکردم که مجاز نبود،
سر کلاس صحبتهائی میکردم که مجاز نبود،
بجای سریالهای تلویزیون خودمان کانالهائی را تماشا میکردم که مجاز نبود،
به موسیقیای گوش میکردم که مجاز نبود،
فیلمهائی را میدیدم و در خانه نگهداری میکردم که مجاز نبود،
گاهی یواشکی سری به فیس بوق میزدم که مجاز نبود،
در کامپیوترم کلی عکس از آدمهای دوستداشتنی و زیبا داشتم که مجاز نبود،
در مهمانیها با غریبههائی معاشرت میکردم که مجاز نبود،
همهجا با صدای بلند میخندیدم که مجاز نبود،
مواقعی که میبایست غمگین باشم شاد بودم که مجاز نبود،
مواقعی که میبایست شاد باشم غمگین بودم که مجاز نبود،
خوردن بعضی غذاها را دوست داشتم که مجاز نبود،
نوشیدن نوشابه هائی را ترجیح میدادم که مجاز نبود،
کتابها و نویسندههایمورد علاقهام هیچکدام مجاز نبود،
در مجلهها و روزنامههائی کار کرده بودم که مجاز نبود،
بچیزهائی فکر میکردم که مجازنبود،
آرزوهائی داشتم که مجاز نبود ووو،
درست است که هیچوقت بابت این همه رفتار مجرمانه مجازات نشدم اما تضمینی وجود نداشت که روزی بابت تک تک آنها مورد مؤاخذه قرار نگیرم و بدتر از همه فکر اینکه همیشه در حال ارتکاب جرم هستم و باید از دست قانون فرار کنم آزارم میداد
توضیح توکا نيستانی کارکاتوریست، برادر مانا نيستانی و از پسران منوچهر نيستانی شاعر مرحوم در بارهِ علت خروجش از ایران.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر