دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۱

زجرکش


Lynching - Ballad of Pearl May Lee
اون وخ کشیدنت بیرون
از پستو کشیدنت بیرون
صدتا آدم عربده کشون با بد و بیراه دنبالت
باید خودت بودی و می دیدی ، سامی سوسکی :
از خنده روده بُر شده بودم من
از زورِ خنده
از زور خنده
از زور خنده
روده بُر شده بودم من از زورِ خنده .

کشیدنت رو زمین کشون کشون بردن انداختنت توو یه سُلدونی که درست و حسابی یه زباله دونی بود ، یه موش دونی بود .

منو می گی ؟ همون جور یه ریز می خندیدم
گرچه خدا بی‌سر و سامون تر از من دختری نیافریده
بی سر و سامون تر
بی سر و سامون تر
بی سر و سامون تر از من دختری نیافریده .

اون وخ اون پیره خرِ سرخابی ــ کلونتر ــ
از میونِ میله‌ها چشم غُره رفت و بت گفت :
«هی ، ننه سگ ! روونه ت می کنن به درکِ اسفل ! »
چون دلت خواس یه بغل سفید توو خودش بچلوندت
یه بغل سفید
یه بغل سفید
یه بغل سفید توو خودش بچلوندت .
بغلِ سفید برات گروون تموم شد سامی سوسکی.
چون که قیمتشو نه با پول
که با دلِ من و جون خودت دادی سامی سوسکی .

قیمتِ چشیدنِ اون عسلِ سرخ و سفید و
عسل سرخ و سفید و
عسل سرخ و سفید و
قیمت چشیدن اون عسل سرخ و سفید و.



آخ ! منو از این نومیدی سیاه بکش بیرون !
منو از چنگِ منِ بیچاره‌ام بکش بیرون !
یه پیرهنِ گُلی برام بیار که تنم کنم .
این بلاها حقت بود سرت بیاد!
حقت بود
حقت بود
این بلاها حقت بود سرت بیاد !

توو مدرسه ، یه بند
دور و وَرِ خوشگلا می پلکیدی.
تو نمی تونستی یه سیاه باقی بمونی،
یه بند نگات دنبال پوستای سفید بود :
« زنای سیاه ، لایقِ ریشِ گدا گشنه‌ها ! »
یه بند نگات دنبال پوستای سفید بود :
« زنای سیاه ، لایقِ ریشِ گدا گشنه‌ها.

توو کله ات مدام
فکر سفیدا رو داشتی و
توو رختخواب سیات منِ سیاهو ،
همیشه ، همیشه ی خدا تنِ منو تشنه میذاشتی
همیشه ، همیشه ی خدا مرگتو آرزو می کردم .
همیشه ، همیشه ی خدا تنِ منو تشنه میذاشتی
همیشه ، همیشه ی خدا مرگتو آرزو می کردم .

جلو چشممی : می بینمتون که بیرونای شهرین .
ماه محقق چشم خیره ی یه جغده .

توو شبِ خوش که مثه بالِ سوسک سیاه بود
آتیش از دلت زبونه می کشید
زبونه می کشید
زبونه می کشید
آتیش از دلت زبونه می کشید.

بگو ببینم : یارو مث شیر سفید بود ، مگه نه ؟
پشتِ اتولِ بیوکش سَتّ و سیر از اون پیاله‌ها خوردی
اون وخ یارو یه هو از خوابِ خوش پروندت .
پشتِ اتولِ بیوکش سَتّ و سیر از اون پیاله‌ها خوردی
اون وخ یارو یه هو از خوابِ خوش پروندت !

این جوری که ، خیلی خونسرد به ات گفت :
« کاکا ! منو زور زورکی کشوندی توو ت!
خوب دیگه : وقتش بود که یادِ ناموسش بیفته !

« زور زورکی ، کاکا !حالا میگی چه آشی واسه ت می پزم ؟
چه آشی
چه آشی
حالا میگی چه آشی واسه ت می پزم ؟ »

« میونِ سفیدای شهر قضیه رو هوار می کشم
همچین که جیگرِ همه شون برام کباب شه.
تو امشب تنِ منو گرفتی
فردام من جونتو می گیرم کاکا پسر!
می گیرم
می گیرم
فردام من جونتو می گیرم کاکا پسر !»

درسته که دل منو خنک کرد ، سامی ، اما همین کارم کرد ، همین کارم کرد!
واسه همین بود که ریختن از زندون بیرونت کشیدن
بُردن بستنت به یه درخت و ، سرتا پاتو قیر مالیدن و
ناله ت که بلند شد قهقه شون هوا رفت .
هوا رفت
هوا رفت
ناله که بلند شد قهقه شون هوا رفت .

منم این جا توو خونه قهقه م هوا رفته بود
اون قدر خندیدم که نزدیک بود بترکم.
با اون قاقای لذیذی که دلتو برده بود شکمی از عزا درآوردی
اما توُونشم دادی داداش.
دادی
دادی
اما توُونشم دادی داداش !
تقاصِ اون دَلِگی رو ازت کشیدن سامی سوسکی
اما نه با پول
با دل من و جونِ خودت تقاصشو دادی سامی سوسکی.
تقاصِ لیس کشیدنِ اون عسل سرخ و سفید و
عسل سرخ و سفید و
عسل سرخ و سفید و
تقاصِ لیس کشیدنِ اون عسل سرخ و سفید و.

آخ خ ! منو از این نومیدی سیاه بکش بیرون !
آخ خ ! منو از چنگِ منِ بیچاره‌ام بکش بیرون.
آخ خ !یه پیرهن گُلی بیار که تنم کنم ،
این بلاها حقت بود که سرت بیاد.
حقت بود
حقت بود
این بلاها حقت بود که سرت بیاد.
شکوهٔ، پیرل می لی‌
Ballad of Pearl May Lee
Gwendolyn Elizabeth Brooks

برگردان پارسی یکی از مشهورترین ترانه‌های سیاهانِ آمریکاست (ترجمه شده حدود سال ۱۳۳۰) که در باره‌ مرد سیاه پوستی‌ به نام سام می لیِ است که به جرم هم آغوشی با زنِ سفیدپوستی لینچ شده است و این نوحه یی است که زنِ او پی می لیِ می خواند. این قطعه با دردناک‌ترین نغمه ی «جازِ » اصیل سیاهان همراهی می شود.



(Lynching) : زجرکش کردن عمل کشتن مردم توسط انبوه مردم به طور فراقانونی است که از اواخر قرن ۱۸ تا دهه ۱۹۶۰ در ایالات متحده آمریکا رخ می‌داد. زجرکش کردن عمدتاً در غرب و جنوب آمریکا رخ می‌داد. زجرکشی ۳٬۴۴۶ سیاه و ۱٬۲۹۷ سفید بین ۱۸۸۲ تا ۱۹۶۸ ثبت شده‌است. یک قربانی در شورش ۱۹۱۹ اوماها، نبراسکا بنی سایمنز قبل از قرار گرفتن روی آتش در روغن زغال خیس شد. کارت پستال زجرکشی دولوت، مینه سوتا زجرکشی سیرک گونه ویل جیمز در ۱۹۰۹، کایرو، ایلینوی زجرکش کردن لورا و لورنس نلسون که در کشتن کلانتر در ۱۹۱۱ نقش داشتند. در ابتدای قرن بیستم در آمریکا، زجرکشی یک سرگرمی برای عکاسان بود. مردم کارت‌پستال‌هایی از زجرکشی‌هایی را که شاهدش بودند برای هم می‌فرستاند. این عمل چنان باب بود که در سال ۲۰۰۰ نویسنده‌ای در تایم نوشت که «حتی نازی‌ها سوغاتی‌های آشویتس را نمی‌فروختند، ولی صحنه‌های زجرکشی به بخشی پررونق از صنعت کارت‌پستال تبدیل شد. در ۱۹۰۸، این تجارت چنان بزرگ و ارسال کارت‌های قربانیان زجرکشی چنان زننده شده بود که رئیس کل پست آمریکا این کارت‌ها را ممنوع کرد».

هیچ نظری موجود نیست: