شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۱

آنها که میخواهند ما را در قالبهای فلزی خود جای بدهند


از شاملو



همه لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه، گریز گاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره آبیت پیدا نیست
و خنکای مرحمی بر شعله زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره سرخت پیدا نیست
غبار تیره تسکینی بر حضور وهن
و دنج رهائی بر گریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست.
شاملو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر