جمعه، مهر ۱۴، ۱۳۹۱

آنکه میخندد خبر هولناک را نشنیده است


کشورمان تحت اشغال بدترین ابلیسهای زمانه است.



بسیاری از ایرانیان داخل و خارج کشور، تصور درست و تحلیلی از شرایط اقتصادی پیش‌روی ایران ندارند. به قول برتولت برشت:‌ «آنکه می‌خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است». تراژدی را به کمدی تبدیل می‌کنیم. از تجاوز در زندان‌ها، طنز می‌سازیم. از بطری نوشابه و کهریزک طنز می‌سازیم. از گرانی و کمیاب شدن مرغ طنز می‌سازیم. از گشت‌ارشاد طنز می‌سازیم. گرانی ارز و سکه به سرگرمی خنده‌داری تبدیل شده.. این‌روزها همه می‌خندیم. به هم و با هم می‌خندیم. اما اتفاقی که باید بیفتند این است که باید گریه کرد. به این مسخ شده‌گی. به این بی عملی.
تصور من این است که همیشه وضعیت به صورت طنز ادامه نخواهد داشت. نمی‌توانیم برای همیشه سفسطه کنیم. تقصیر را به گردن دیگری بیندازیم و خودمان را بری از تقصیر بدانیم. نمیتوانیم برای همیشه فرافکنی کنیم. عاقبت یکجایی، یکروزی گیر میکنیم و پتک واقعیت میخورد توی سرمان. آنوقت میگردیم سراغ مرهم روی زخم. خنده‌هایمان زهرمارمان میشود.
تجربه‌های مشابه‌ای در سایر کشورها بوده که ما را به این قطعیت برساند که تافته جدا بافته نیستم و وضعیت میتواند بسیار وخیمتر از شرایط حالا باشد. کافیست نگاهی به تاریخ چند دهه اخیر کشورهایی مثل برزیل و زیمبابوه و مجارستان و یا آلمان بعد از جنگ دوم جهانی بیندازیم تا ببینیم چگونه فروپاشی اقتصاد یک کشور می‌تواند ذلت و فلاکت را برای جامعه به ارمغان بیاورد. نگاهی به تصاویر جاروکردن اسکناسها در پیاده‌روهای مجارستان بیندازید. نگاهی به تصاویر سوزاندن و ریختن اسکناسها در بخاری در آلمان بیندازید. نگاهی به حمل اسکناس‌های چند ده بسته‌ای در زیمبابوه برای خرید یک قرص نان بیندازید و تاریخ بیست سال گذشته برزیل را بخوانید و افت بیش از یک تریلیونی ارزش پول این کشور را بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۷ بخوانید. آنوقت است که خنده روی لبهایمان میماسد و چشمه طنزگوئیهایمان خشک میشود.
وضعیت امروز ایران، اتفاقات چند هفته اخیر بازار معاملات بورس و ارز و طلا، گران شدن هر روزه مواد خوراکی، اعتراض و اعتصاب روز گذشته بازار تهران، تنها نشانه‌هایی از باز شدن دمل چرکین اقتصاد ایران است که نشانه تاثیر موفق سیاستهای ‌غرب علیه ملت ایران بوده. موفقیت ای سیاستهای خبیثانه اجانب روانی و جنایتکار حقیقتی انکار نشدنی است.
باید از تحریم‌ها دفاع کرد. باید به شدیدتر شدن تحریم‌ها کمک کرد. اما این تمام هدف نیست. قرار نیست هشتاد میلیون مردم را در وضعیت «هایپر اینفلیشن» رها کنیم. وظیفه‌ای که اینروزها بعهده ما، فعالان سیاسی و موافقان تحریم‌هاست، این است که مردم را از عواقب تحریم مطلع کنیم. نشستن و نگاه‌کردن به طنز و خنده مردمی که عاجزاند از تحلیل وقایع، کار درستی نیست. باید نتیجه مشخص و درستی گرفت از تحریم‌ها. آگاهی‌رسانی کرد. تاریخ کشورهایی که وضعیت مشابه ایران را داشتند بازخوانی کرد و به تصویر کشید. باید خبر هولناک را بگوش مردم رساند. آنوقت است که دیگر کسی نمیخندد. با قلیان چاق کردن وسط اعتصاب و اعتراض نمیفتد! به خیابان آمدنش هدفمند میشود و تا رسیدن به نتیجه در خیابان میماند.
منبع: ایمیل رسیده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر