با رفتن شاه ایران، قانون، نظم، انسانیت و آرامش و امنیت از دنیا رخت بست و وحشیهای اروپائی و آمریکائی مردم دنیا را بگراگان گرفته و دنیا را غیرقابل زندگی ساختند.
سی و چند سال پیش شاه رفت!
بطرف میدان مجسمه میرفتی و مردم را میدیدی که شادمانه شیرینی و شکلات پخش میکنن و چند تا بچه داد میزدند شاه فراری شده سوار گاری شده!
یک شیرین عقل دیگهای هم داد میزد ممد دماغ دَر رفت! ممد دماغ دَر رفت!
مردم جلوی ماشینها را میگرفتن و تا راننده را پیاده نمیکردند که برقصه نمیگذاشتند بره!
بیچارهها نمیدونستند که این آخرین رقص عمرشان خواهد بود!
عکس شاه را از روی اسکناسها را درآورده بودند و با خوشحالی بهم نشان میدادند و نمیدونستند عکس شاه که از اون اسکناسها جدا شد دیگه روز به روز ارزشش پایین میاد تا حد تکهای کاغذ! هر دلار هفت تومان بود! و هر تومان کلی ریال با ارزش!
یک عکس بزرگ از شاه را در محل خانه آیت الله شیرازی نصب کرده بودند که یک جفت شاخ داشت و از دندانهای دراکولاییاش خون میچکید! خون جوانان وطن بود به اصطلاح!
و سالها گذشت از اون روز و سالها گذشت!
دیگه مردم از شاه بعنوان ممد دِماغ یاد نمیکنند و کسی نمیگوید شاه فراری شده سوار گاری شده! بلکه آه میکشند و میگویند خدا بیامرزدش! نور به قبرش بباره ایشالله!
دیگه رقصیدن جُرم شد!
پولها بیارزش شد!
دلار افسار برید!
نفت که سر سفره نیامد که بماند نان هم پرکشیدبرکت هم رفت!
نه آب و برقی مجانی شد و نه اتوبوسی!
ارزان شدن پیشکش! کمر شکست این قبضهای لعنتی.!
معنویاتمان هم بر باد رفت!
سر در گریبانیم ما خود کردههای بیتدبیردر پی لقمهای نان که رازی قوت مسکینان بود.
ظریفی میگفت: مردمی را دیدم که به طمع مفتخواری به گوه خوری افتاد و تا زمانی که شاه این ملت را نبخشد، روز به روز بر رنج و ذلّت این ملت افزوده میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر