پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۱

روزگاری نچندان دور

فقط هست که باشی



روزگاری نچندان دور، شاید کمتر از ۱۵۰ سال پیش، جهان سرشار از معنا بود، خدایان را داشتیم، رستم ها، هرکول ها، قهرمانان بینظیر، قدیسین، و گناهکارانی که به ما احساس شگفتی میدادند. چه اتفاقی افتاد که همه را از دست دادیم؟ جنگ؟ پیوند ناخواسته مردم اصیل با بربرها؟ آلوده گشتن آب و نور و خاک؟ و یا خامش گشتن آتش مقدس؟ 
و ما هنوز در اطراف مان بدنبال آنها میگردیم. مثلا، در ورزش، در موسیقی، در هنر و حتی آشپزی. آیا این‌ها میتوانند همان احساس شگفت انگیزی را که روزگاری جهان را پر از معنا کرده بود، به ما باز گرداند؟ آیا اینها میتوانند الهام بخش زندگی‌ امروز ما باشند؟ آیا دیگر چیزی وجود دارد که برای ما مقدس باشد؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر