جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۱

باب اول

کیمیاگر به غصه مرده و رنج


ابله اندر خرابه یافته گنج
اگر دانش به روزى در فزودی
ز نادان تنگ روزى تر نبودى
اگر به قدر دانش هر کسی‌ برای او روزی قرار داده میشد، از آدم احمق و نادان کم روزیتر وجود نداشت
به نادانان چنان روزى رساند
كه دانا اندر آن عاجز بماند
متاسفانه روزی بر اساس دانایی و نادانی‌ قرار داده نشده است، و گاهی‌ کسانی‌ را میبینی‌ که خدای حماقت هستند ولی‌ در اوج شوکت و نعمت، آنچنان که دانایان از دیدنشان غرق حیرت میشوند.
اوفتاده است در جهان بسيار
بى تميز ارجمند و عاقل خوار
در دنیا بسیاری از آدما‌های عاقل و با ارزش در خواری زندگی‌ میکنند و بسیاری از نادانان با احترام و عزت
كيمياگر به غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه يافته گنج
از نیروی حماقت نمی‌شه غافل شد، چرا که قدرتی‌ که در حماقت هست در خرد نیست، و ۳۳ سال است که مردم ایران این را با گوشت و پوستشان تجربه کرده‌اند و حکایت همچنان باقیست.
حکایت ۳۹، باب اول، در سیرت پادشاهان، گلستان سعدی

هیچ نظری موجود نیست: