باز اگر این راز پیش ماهیگیر مانده بود، جای بیم نبود
هنگامی که بازگشت، چهرهام را با دو دست پوشاندم
بمن گفت: نترس، آخر کسی که بوسهٔ ما را ندیده است.
گفتم: چگونه کسی ندیده؟
مگر نمیدانی که بوسهٔ ما را شب دیده و به ماه و ستارگان گفته؟
ماه بدریاچه نگاه کرده و راز ما را با او درمیان نهاده؟
دریاچه هم سر در گوش پاروی قایقران گذشته و او را از این سّر آگاه کرده؟
پارو، راز نهان را بقایق و قایق بماهیگیر خبر داده؟
باز اگر این راز پیش ماهیگیر مانده بود، جای بیم نبود
اما، ماهیگیر نیز آنرا با زن خود در میان نهاده.
ماهیگیر این راز را به زنی گفته و تا فردا مادر من و همهٔ مردم یونان از آن خبر دار خواهند شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر