شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۹۰

تو از خویشتن خویش چه میدانی


ای ناخدای عالم.



تو با شاعری که یک بیت نسروده، با نویسنده که یک خط ننوشته، با نقاشی که یک طرح ساده نکشیده، با هنرپیشه‌ای که یک صحنه بازی نکرده، با مجسمه سازی که حالت یک لحظه رو نساخته، با آهنگ سازی که یک ٔنت ننوشته با یک سخنران که شنونده نداره، ووو چه فرقی‌ داری؟ تو همهٔ اینها هستی‌ و در عین حال هیچیک از اینها نیستی‌. یا بهتر بگوئیم تو میتوانی‌ همهٔ اینها باشی‌ و میتوانی هیچیک هم نباشی‌. ولی‌ همین تو با خوندن یک خط شعر یا حتی شنیدن یک نقل قول، گوش دادن به یک قطعه موسیقی, با دیدن یک طرح ساده، با نگاه بخطوط عجاب انگیزی که یک لحظه را بروی یک صورت گچی جاودان کرده، آنچنان و‌ا دادی که مغز با همه عظمتش خود را در اشک‌های کودکانه پنهان میسازد. آن ناتوانی‌ از کجاست و این تاثیر از کجا؟
تو از این مغزت بجز اداره امورطبیعی و واجبات حیات ، تو از این بیکران بی‌ انتهای قدرت که روی گردنت میکشی چه استفاده‌ای کردی بجز تاثیر پذیری از دیگران ، بجز تقلید از دیگران، بجز تحسین دیگران، بجز تنبیه خودت؟
علم امروز ادّعا می‌کند که جسم انسان گنجایشی در خور اعجاب دارد، یعنی‌ مثلا معده انسان می‌تواند به اندازهٔ یک حوض آب را در خودش جا بدهد بدون اینکه پاره شود، و یا شش‌ها یا ریه انسان میتواند به اندازهٔ یک زمین فوتبال کش بیاد بدون اینکه سوراخی در آن بوجود بیاد، و یا اگر پوست انسان را بکشند می‌تواند کیلومترها مسافت را بپوشوند بدون این که از هم دریده شود. علم امروز ادعا میکند که انسان از نظر مغزی بیشتر از هزاران کامپیوتر بزرگ و پیش رفته می‌تواند عمل کند و مطلب و اطلاعات در خودش ضبط کند. حتی بعضیها ادّعا میکنند که انسان میتواند با فکر و قدرت درونیش اجسام رو جابجا کند و شگفتی بیافریند. و البته عکس همه اینها هم صادق است. یعنی‌ انسان میتواند به اندازه یک انگشتدانه از معده اش استفاده کند. (مرتاض‌های هندی با اختیار اینکار را انجام میدهند و کودکان آفریقائی بناچار). و به اندازه یک باقالی از مغزش کار بکشد ( اکثر مردم فقیر و خلافکار)، و پرسش اینجاست که چطور انسان گزینهٔ دوم را ترجیح میدهد و یا بهش عمل میکند. براستی چرا ما از توانایی‌های درونمان با تمام ظرفیتشان استفاده نمی‌کنیم؟ البته منظورم این نیست که معده و روده ویا ریه‌ها را با ظرفیت کامل راه بندازیم، بیشتر منظورم استفاده از توانای‌های فکری و مغزیست.
من در این مورد یک سری تئوری دارم ولی‌ فعلا راجع به آنها چیزی نمی‌نویسم ، چرا که گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش و تازه اگر هم همه محرم باشند، همین نوشتن و سر نخ دادن، می‌توانددیگران را از تفکر در اینباره رها سازد، و باعث محدود شدن بیکران اندیشه مخاطب باشد و من چقدر به تفکر وفادارم.
تصویر: پیکاسو، خیال-سورلیسم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر