سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۸

سومین داستان تهمورث شاه فرمانروای دئوها


سومین داستان تهمورث شاه دئو بند 



سومین پادشاه در شاهنامه تهمورث نام دارد که پسر هوشنگ میباشد(هوشنگ نوه کیومرث بود).

هوشنگ پسری داشت به نام تهمورث که به تهمورث دئو بند معروف بود و بعد از پدر بر تخت شاهی‌ نشست. تهمورث در سخنرانی که هنگام به تخت نشستن برای مردم کرد، به آنها قول داد تا جهان را از شرٔ بدیها یا دئوها پاک کند و همچنین هرچه که در جهان بسود انسانهاست کشف و مورد استفاده قرار بدهد.
سپس از پشم میش و بره، نخ ریسی و پارچه بافی را بمردم می‌‌آموزد، به تربیت حیواناتی مثل باز و شاهین و یوز و پرورش حیوانات اهلی مثل گاو و گوسپند و بز و مرغ و خرس و بطور کلی‌ ماکیان میپردازد و برای غذای آنها کاه، گندم و جو فراهم می‌کند.
جهان از بدیها بشویم به رای
پس آنگه کنم درگهی گرد پای
ز هر جای کوتاه کنم دست دئو
که من بود، خواهم جهان را خدئو



در ضمن بمردم سفارش می‌کند که با حیوانات به مهربانی و مروت رفتار کنند (شعور انسان اولیه از آخوند عبری عربی که سگ‌ رو نجس میداند، و با منفور جلوه دادن این مخلوق خدا، بطور غیر مستقیم به خدا ایراد میگیرد، شعور این انسان از آخوندهای تحمیلی بیشتر است) و بمردم میگوید جهان آفرین رو ستایش کنید که یزدان پاک اینها را آفریده و ما را بر آنها چیرگی داده و ما را راهنمای کرده.
بفرمودشان تا نوازند گرم
نخوانندشان، جز به آواز نرم
چنین گفت کین را ستایش کنید
جهان آفرین را نیایش کنید
که او، دادمان، بر ددان دستگاه
ستایش مر او را که بنمود راه
تهمورث وزیری داشت به نام شیدسپ که انسان خردمند و فهمیدهی و نیکو کاری بود، از خصوصیات این وزیر این بود که کم غذا میخورد، و پیوسته در حال تفکر و نیایش بود، و مردم همگی‌ او را دوست داشتند. به کمک راهنمایهای نیکوی که او به شاه میکرد، نا‌ پاکی و پلیدی در جهان از بین رفته بود و یا به عبارتی دئو در بند بود. و شاه آنچنان از بدیها بدور بود که از صورتش فر ایزدی تابیده میشد. وقتی‌ وزیر چنین کاردان باشد، شاه هم هنرمند می‌شود. ( این مردم و زیر دستی‌‌ها هستند که دیکتاتور میپرورند.)



ولی‌ از انجای که پلیدی همیشه و به هر وسیله‌ای دنبال خود نمائی است، دئوها هم گرد هم آمده و به گردن کشی‌ پرداختند.



تهمورث وقتی‌ از کار دئوها آگاه شد، برآشفته به کارزار با آنها میرود‌، و با وجودی که سپاه دئوها بسیار و دئو بزرگ خشمگینی رهبری ایشان را بعهد داشت ولی‌ تهمورث با فر جهاندار و به یاری ایزد، بدون اینکه به دئوها مهلت بدهد، یک به یک با آنها در می‌‌افتد و گروهی از آنها رو از پا آورده و گروهی رو به بند میکشد. دئو‌های که به بند کشیده شدند، برای جانشان از کیومرث زینهار طلبیده و از او درخواست بخشش میکنند، و میگویند ما رو نکش و ما در عوض، به تو هنر‌های که بلدیم یاد میدهیم که روزی این هنر‌ها به کارت خواهند آمد.
از ایشان، دو بهره، به افسون ببست



دگرشان، به گرز گران، کرد پست
کشیدندشان خسته و بسته خوار
بجان خواستند، آن زمان زینهار
که ما را مکش، تا یکی‌ نو هنر
بیاموزی از ما، کت آید به بر
تهمورث به آنها زینهار میده و از کشتن آنها میگذارد، بشرط آنکه هر چه میدانند آشکار کنند
کی نامدار، دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند، آشکار
وقتی‌ دئوها آزاد میشوند، با شاه پیمان خدمت میبندند، و هنرها و پیشه های خود را به شاه میدهند.
چو آزاد گشتند از بنده او
بجستند، ناچار پیوند او
هنرها به خسرو، بیاموختند
دلش را به دانش، برافروختند
تهمورث پادشاهی که به هنر دانش مزین بود و آگاهی‌ داشت، سیصد‌ سال با نیکی‌ پادشاهی کرد و وقتی‌ از دنیا رفت، رنجهائی که کشیده بود، ورد زبان مردم بود.
برفت و سر آمد بر او روزگار
همه رنج او، ماند از او، یادگار
تهمورث شاه (و یا سام) پسر هوشنگ شاه بوده ومدت پادشاهی وی چار سد سال است. پیدایش خط در زمان وی و از اختراعات او است. تهمورث شاه هم پادشاه و دانشمند و اختر شناس بزرگ و هم پهلوان و همچنین یزدان پرست بوده است و در زمان او بت پرستی از کار افتاده و خدا پرستی رواج یافته است. رسم روزه داری نیز در زمان وی متداول شد و سبب آن بود که آنرا برای تندرستی مردم مفید میدانست. و تهمورث سفارش کرد که مردم به خوردن یک وعده خوراک در روز اکتفا کرده و از خوردن زیاد و مداوم بپرهیزند. او همچنین یکی از فیلسوفان بزرگ تاریخ است.
پس از مرگ هوشنگ شاه، تهمورث پسر او به پادشاهی رسید. دومین شاه بابل(باب ایل. یا شهر خدا) که هوشنگ شاه آنرا بنا نهاده است، تهمورث شاه بود. (هوشنگ شاه نخستین فرمانروای بابل بود)، و خداوند چندان نیرو و قدرتی به تهمورث داده بود که تمامی موجودات پیدا و نهان وی را به اطاعت آورده و مطیع او بودند. او خود تنها از ایزد یکتا اطاعت میکرد. او چار سد سال پادشاهی کرد. و نوشته اند که تهمورث شاه بر تمامی دنیای آنروز دست یافته و بر همه دنیا فرمانروای داشت. و تاج بر سر نهاد و روزی که پادشاه شد گفت: ما به یاری خدا نیک بختی را برای همگان بر روی زمین برپا میکنیم.
وی پادشاهی شایسته بود و با مردم مهربان بود و شهرهای بسیاری از جمله شاپور پارس را بنیاد کرد، و در آن جای گرفت. و در دنیا بگشت و غارنشینان را براه آورد و در سرزمین‌های دور و نزدیک بناهای شگفت برپا ساخت.
وی اول کس بود که خواندن و نوشتن زبان اوستا را به مردم آموخت و آنچه که در کتاب خرد جاودان (اوستا) توسط پدرش هوشنگ شاه نوشته شده بود را به مردم دنیا یاد داد. در زمان او تمامی موجودات از انسان و حیوان و گیاه باهم یک همزیستی طبیعی و راحت داشتند و جانوران را از آدمیان بیمی نبود. او همچنین اول کس بود که سوارکاری از ‌اسپ و استر و بطور کلی اهلی ساختن ددان را به مردم یاد داد و بگفت تا سگان را برای نگهبانی و حفظ گله از درندگان و برای شکار بکار گیرند. او اولین کسی است در تاریخ بشر که ارتش شاهنشاهی استوار ساخت. و در نخستین سال پادشاهی وی «بوداسپ» خردمند وزیر اول او گشت و مردم را به آئین زرتشت فراخواند.
تهمورث در شاهنامه:
تهمورث از شخصیت‌های اساتیری ایران باستان است. وی از پادشاهان پیشدادی و در شاهنامه پسر هوشنگ شاه بشمار میآید.
در شاهنامه از وی با لقب دیوبند (دئو بند) یاد می‌شود. لقب دیوبند یادآور چیرگی او بر دئوها و پریان است که در متون ‌کهنتر هم به آن اشاره شده‌ است. تهمورث شاه در ابتدای پادشاهی هدفش را شستن جهان از پلیدیها، کوته کردن دست دئوها از هر جا و آشکار کردن چیزهای سودمند در جهان اعلام داشت. وی همچنین مردم را به ستایش جهان‌آفرین تشویق کرد. با راهنمایی‌های شَهْرَسْپ، دستور و وزیر خردمند تهمورث شاه، مردم در نیک بختی روزگار میگذراندند و از بدیها پالوده گشته و به دین زرتشت میگرویدند. از تهمورث شاه فرهٔ ایزدی میتابید.
به چیرگی تهمورث بر دئوها در شاهنامه هم اشاره شده‌است. پس از تابیدن فرهٔ ایزدی از تهمورث، او رفت و یک دئو را ببست و بر وی زین نهاد و زمان‌تازمان سوار بر وی گرد گیتی میتاخت. دئوها چون چنین دیدند، لشگری گرد آورده و به جنگ شاه برخاستند. تهمورث دو بهره از ایشان را ببست و باقی را با گرز گران تارومار کرد. چون ایشان را به بند کشید، دیوان به وی گفتند که اگر ما را رهایی بخشی تو را هنرها یاد خواهیم داد که تا این زمان نشناخته باشد.
تهمورث سه سد سال پس از این واقعه بزیست. این یادآور سه سد سال چیرگی تهمورث بر دئوها (در متون کهن‌تر) است. در شاهنامه هائی که در اختیار ما است به چگونگی مرگ تهمورث اشاره‌ای نشده‌است. پس از وی جمشید شاه، پسرش، به پادشاهی رسید.
در متنهای پهلوی نام تهمورث شاه آمده است و نام اوستایی او را سام گفته اند. میگویند نسب تهمورث در متنهای پهلوی با نسب تهمورث در شاهنامه ای که امروزه در اختیار ما میباشد، متفاوت است. برای نمونه در بندهشن بزرگ میان تهمورث و هوشنگ دو تن فاصله ‌است: تهمورث پسر ویونگهان پسر انگهت پسر هوشنگ.
روایت سواری بر دئوها در متون پهلوی به تفصیل بیشتری آمده ‌است. خلاصهٔ داستان این است که تهمورث سه سد ‌سال دئوها را بخدمت خود درآورده بود. تا اینکه رهبر دئوها همسر تهمورث را به‌ دروغ فریفت و از او این اطلاع را کسب کرد که در سراشیبی البرز کوه، تهمورث شاه که سوار بر دئو است، دستان خود را مانند بال عقاب باز کرده و افسار دئو را رها میسازد. رهبر دئوها در روزی که تهمورث شاه را سوار بر خود داشت در سراشیبی کوه دماوند، هنگامی که افسارش را از دستهای تهمورث شاه رها دید، او را بر زمین زد و بلعید. بعدها جمشید شاه پسر بزرگ تهمورث شاه، او را از شکم رهبر دئوها بیرون کشیده و در استودان(سودان) بخاک سپرد.
مطابق اوستا وی بر هفت اقلیم آن زمان، یعنی همه دنیا فرمانروایی داشت و سه سد سال بر دئوها حکم میراند. میگویند در رام یشت بندهای ۱۱ تا ۱۳ ذکر او رفته‌است. در این بندها تهمورث از ایزد یکتا درخواست یاری برای پیروزی بر دئوها و مردمان غارنشین دد منش و همهٔ پریان می‌کند و ایزد یکتا خواست و یا اندروای وی را کامیابی می‌بخشد. همچنین در زامیاد یشت، بندهای ۲۸ و ۲۹، و یشت ۳۲، بند ۲، ذکر تهمورث رفته‌است.
بنا کردن شهرهای مرو، آمل، تبرستان، ساری و اسپاهان و شیراز را به وی نسبت داده اند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر