دوشنبه، دی ۱۷، ۱۴۰۳

انوشیروان عادل ۷


انوشیروان دادگر ۷




در این بخش که قسمت بزرگی از آن حذف شده و آنچه که باقی مانده هم از دستبرد اجانب ضعیف و قابل ترحم، در امان نمانده است، مولانا به بخش نخستین یعنی به جاییکه از دادگستری و سخاوت انوشیروان عادل تعریف و تمجید بسیار کرده بود، برمیگردد و از آن جان شیفته و برتر، از قافله سالار زمان، انوشیروان میگوید که در ظاهر برای جانشین خود و ملک جم ولی در اصل برای جانش و تناسخ آن نگران بوده و از خدا میخواهد تا ملک جم و یا آن جان قافله سالار را به هرکسی ندهد. و شاید سخن از نگرانی خدا است برای آن روح مقدس، آن دم الهی و یا آن نوری که در درون آدمی روشن است.
این بخش که بسیار بلند و بالا است قصابی شده و سخنرانی انوشیروان عادل برای مردم در باره جانشینش، بعنوان سخنرانی محمد در غدیر خم و برای جانشینش علی آورده شده است.(۱)
این بخش با این نام آمده است که، آنچ قافله سالار کند شتربان را نشاید، گستاخی کردن و همان فعل کردن، و تقلید کی خسرو نمودن. حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیماران را زیان دارد. و سرما و برف انگور را زیان ندارد، اما غوره را زیان دارد که در راهست و نارسیده.
خدایا به ما رحم کند که هم در اول راهیم(شتربانیم) و هم شاید برایمان دیر شده است. یعنی شاید دنیا دیگر امکان خوب بودن و پاس سه نیک را بجا آوردن را ندارد.
گر که کی زهری خورد نوشی شود
ور خورد طالب، فراموشی شود
یعنی واکنش کیخسرو و قافله سالار و مردم معمولی و یا شتربان ها در روبرویی با یک پدیده یکسان باهم فرق دارد، کیخسرو و یا قافله سالار آنرا فهمیده و بکار میگیرد و شتربان متاثر میگردد. آنچه که یک جان بزرگ و یا قافله سالار (کی و یا کیخسرو) با تجربیات تلخ میآموزد، او را بسوی تعالی هرچه بیشتر میبرد، درحالیکه تجربیات سخت برای مبتدی ها و مردم معمولی، موجب فراموش کردن هدف اصلی آفرینش، قوانین تناسخ و هستی، و گاها فراموش کردن خدا، میشود.
وین دعا آمد ز نوشیروان پدید
که مده غیر مرا این ملک شید
انوشیروان بدرگاه خدا دعا میکند که در زندگی بعدی، دم الهی و یا فر ایزدی اش را در پناه خود حفظ کرده و آنرا محافظت کند. و بجز بکسی که مانند خود اوست، آنرا نسپرد.
معنای ظاهری: انوشیروان عادل از خدا میخواهد که ملک جم و یا ملک جمشید و یا بهشت روی زمین را بجز کسی که مثل او است، دست کس دیگری ندهد. چراکه، دریغ است ایران که ویران شود.
تو مکن با غیرِ من این لطف و جُود
این حسد را مانٓد، امّا آن نبود
در تناسخ بعدی دم الهی مرا به کسی بده که او هم سخاوتمند و عادل و دلاور است. و برای حق بپا میخیزد و فریاد برمیآورد. این حسرت خوردن و نگران بودن برای آن ملک جم و یا دم الهی انوشیروان است. نگرانی برای آینده آن روح مقدس.
معنای ظاهری، میفرماید خداوندا، این سخاوتمندی و لطفی که تو در مورد من داشتی را پس از من، تنها به کسی ارزانی دار که او هم مانند من سخاوتمند و دادگستر باشد. و یا بجز امثال من، تو این سلطنت مقدس بر ملک جم را بکس دیگری واگذار مکن. حسد در اینجا یعنی حسرت. و این سخن مشابه حسرت کسی را خوردن است که در زندگی بعدی صاحب دم الهی خسرو انوشیروان میشود، و از روی حسادت نیست.
بلکه اندر مُلک جم، دید او خطر
مو بمو جم را بُد اورا بیمِ سَر
درواقع این دعا و نیایش و درخواست انوشیروان به درگاه ایزد یکتا، برای جانشینش، به این دلیل بود که او میدید مردمان چقدر بطرف ناپاکی میروند و نگران این بودکه دم الهی اش در کالبدی بناپاکی آلوده گردد.
معنای ظاهری: بلکه انوشیروان در سلطنت و پادشاهی جهان و یا ملک جم، صد نوع خطر میدید و نگران مردم ملک جم و یا سراسر جهان بود.
بیمِ سَر با بیمِ سِر با بیمِ دین
امتحانی نیست ما را مثلِ این
آدما را با سه روش میشود ارزیابی کرد و شناخت. و یا سه بته آزمایش برای آدمی وجود دارد. و یا بعبارت ساده تر آدمی از سه چیز بیم و هراس دارد. آدمی را در رودروئی با مرگ میسنجند(بیم سَر). او را در رابطه با پول و مادیات آزمایش میکنند(بیم سِر). و یا در اخلاق او را محک میزنند.
و یا بقول حافظ شیرین سخن، اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش، رفیق سفر و گرمابه و گلستان باش.
پس ز خسرو همّتی باید که او
بگذرد زین صد هزاران رنگ و بو
فقط یک کسی مانند خسرو انوشیروان عادل هست که تمامی دارایی دنیا را در یک کفه و مشغله مردم را هم در کفه دیگر میگذارد. و بفکر انسانهای جهان است. فقط او و امثال او هستند که از این سه آزمایش سرافراز بیرون میآیند.
همت و یا جان بزرگی همانند جان خسرو لازم است تا آدمی مغرور ثروت و قدرت نگشته، و مفتون سلطنت دنیایی و صد ها هزار جاذبه و کشش سلطنت جهان را ندیده و بدان دل نبندد. ظاهرا بین این بیت و بیت بعدی مقدار زیادی از ابیات حذف شده است.
با چنان قوّت که او را بود هم
موجِ آن ملُکَش فرو می بست دَم
با آن همه ثروت و قدرت و شهرت و محبوبیتی که خسرو انوشیروان داشت ولی در مقابل موج مرگ، و محدودیت عمر، او نیز ناتوان بود و وقتی موج رفتن میرسید، دم مقدس او هم فرو بسته میشد.
چون بر او بنشست زین اندوه گَرد
بر همه شاهانِ عالَم بزم کرد
وقتی زمان مرگ او فرا رسید، از سراسر دنیا شهریارانش را فراخواند.
شد شفیع و گفت این ملک و لوا
با کمالی ده که دادی مر مرا
گفت خدایا از میان این مردان بزرگ، آنکه از همه بهتر و دادگستر تر است را برای جانشینی من و پادشاهی ملک جم انتخاب کن.
هر که را بِدهی و بکنی آن کَرم
خسرو است او و آن خسرو منم
یعنی هر آدمی در دنیا هم سخاوتمند باشد، و هم عادل و هم دلاور، تناسخ نوشیروان را دارد. این عصای عدل و داد و کمال و عدالت را به هر کس بدهی . او خسرو زمان خویش است و آن شخص در حقیقت ، خودِ من هستم و جز من کسِ دیگری نیست .
او نباشد بعدی، او باشد معی
خود منم چه بوَد منم بی مدّعی(۱)
جانشین من همراه من و مانند من است، همراه کیست؟ آن روح مقدس که در سینه آدمی نشسته است، و او خود بی ادعای آدمی است.
آن شخص پس از من نمی آید. بلکه او خودِ من هستم گرچه بر حسب زمان، پس از من بیاید. ولی به اعتبار مقام و مرتبه، خودِ منم . چرا که هر یک از آواتارها دارای ویژهگی های مشترکی هستند که آنها را شبیه یکدیگر مینماید.
بنابراین در میان آواتارها برخی مانند کوروش کبیر هستند، برخی مانند هوشنگ شاه هستند و برخی مانند جمشید شاه و برخی خسرو انوشیروان. سه پایه اسطوره شناسی ایران، اهورامزدا، میترا و کوروش کبیرند. و همواره تصاویر میترا و کوروش کبیر باهم میآید.



و در هیچ دوری از ادوار ، زمین از آواتارها و عزیزان حق خالی نیست و نخواهد بود . همواره در هر دوره از زمان، کسانی هستند که ویژهگیهای آواتارهای پیشین را درخود تحقق میبخشند و به اصطلاح بر قدم آنها میشوند و عین حقیقت آنان میگردند.
همانطوری که در بالا ذکر شد این بخش بسیار مهم و طولانی است که تماما سلاخی و حذف شده است.
شرحِ این فرض است گفتن ، لیک من
باز می گردم به قصۀ مرد و زن
شرح ماجرا پایان یافتنی نیست، ولی فعلا برگردیم به داستان مرد و زن درویش.
پاورقی
۱-بخشی از سخنان انوشیروان عادل برای شاهان جهان در رابطه با انتخاب جانشین خود.
خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی به آفریدگان نزدیک است. سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بى آنکه مکان گیرد بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان بقدرت و برهان خود چیره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور بسوی اوست. اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از ویژهگیهای آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار نور و جان. افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد و خلق شده هاست. به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.
و بردبار و شکیباست و رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. بر نهانها آگاه و بر درونها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهانها بر او روشن است. او را است فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان عدم و برزخ. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم. دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن بوصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر او خود، راه نماید و بشناساند.
و گواهی می دهم که او « آل » است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است. پس اوست « آل » که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد. و گواهی می دهم که او « آل » است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهر ها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پرده شب را به روز و پرده روز را که شتابان در پی شب است به شب پیچد. و تاآخر.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر