انسان خدا
«بنام خداوند جان و خرد»
واژه « هُوُ» در پارسی بمعنی خدا است و « مَن » یعنی انسان و واژه تركیبی « هومن » بمعنی انسان_خدا میباشد. «من» از پارسی به زبان آمریکائی وارد و بعنوان یكی از واژگان اصلی بهره گیری میشود. و با همان تلفظ پارسی خوانده و به همان معنای پارسی یعنی انسان مورد استفاده قرار میگیرد.
دو واژه «هومن» و «هومنسیم» نیز از همین واژه پارسی كه درواقع اصل آئین مانی پیامبر دانشمند ایرانیست، که از «آئین به» حضرت زرآتش سرچشمه گرفته، و به فرهنگ غرب وارد گشته است. امروزه مطابق معمولِ، اصطلاح «هومنسیم» غربی نامیده شده و در پارسی به «انسان گرائی» بر گردانیده میشود كه این ترجمه محتوای ارزشمند واژه « هومن » را از دوش میاندازند و آنرا سبك و طبعا تهی از معنای اصلی میگرداند. و مانند دیگر اصطلاحات، و واژهگان پارسی كه رفت و برگشت شدند، یعنی اول بزبان دیگر ترجمه شده، مالخود گشته و سپس دوباره بعنوان یك واژه جدید به پارسی ترجمه و بخورد پارسی زبانان داده میشوند، این واژه هم بهمین سرنوشت دچار گشته و در نزد پارسی زبانان اصالت و محتوای خود را از دست داده است. و همین فاجعه یعنی از دست دادن ریشه های فرهنگ اصلی و ایرانی خود در ترجمه، ابزار فریبگری و مكاری گروههای گوناگون بسیاری در ایران شده است. واژه «هومن» بمعنای «خدا در خودانسان» است. انسان، بعنوان تركیبی از اصل بینش و حیات، از خالق خود جدا نیست و ایندو یكی میباشند. « بَه من، و یا بهمن » در هومن، یعنی بهترین انسان_خدا، در اصل به معنای« بذر درون بذر» یا «اصل درون اصل» است. بهمن، یعنی بهترین انسان و نزدیكترین انسان بخدا، هسته ایست كه هستی انسان از آن میروید. این بذری است كه «از خود» میروید، و تبدیل به خدا_انسان میگردد. هومن تخم خودرو و خود زائیست كه بن هر انسان است. در باور ایرانی، خدا بذری است كه در درون انسان نهفته و خودش از خودش میروید. بعبارت دیگر، خدا، خودش را میآفریند، و بهمین دلیل، واژه خدا، به معنای « اصل » است. و هر چیز اصیلی در فرهنگ ایرانی، خداست. در فرهنگ مانوی، خدا همان مینو یا بذر و تخم خود رو شمرده میشود. و بدین ترتیب، از همان سپیده دم پیدایش، به گیتی و مخلوقات و انسان، اصالت داده میشود. و هركه دور ماند از اصل خویش، روزگاری بهرحال، بازجوئید وصل خویش. و در فرهنگ مانوی، خدا چنین اصلی است كه چون خود از خود میروید و پیدایش مئیابد، پس او اصل هرچیزی است. او اصل مهر، روشنی، شگفتن، و اصل شادیست. او دلیلی برای غم و اندوه و ناامیدی ندارد. او بن هر انسان، همین بهمن یا هومنست. از اینرو، بنیاد فرهنگ ایران، بر اصل همپرسی یا دیالوگ میان خدا و انسانی كه بنش بهمن یا هومنست، قرار دارد «هومن» هسته ژرف فرهنگ ایرانیست. هومن خدای اندیشه و شادی و همپرسی و انجمنی و آشتی دهنده اضداد است. هومن، اصل هر اصلیست. گوهر هرانسانی، این «اصل همه اصلها» یعنی «هومن» است . اندیشه و بینش و اندازه ( معیارها و ارزشها ) از این هومن، كه بن هر انسانی است، بر میخیزد. گوهر هر انسانی در هركجا و از هر جنس و نژاد و دینی و طبقه ای كه باشد، هومن شمرده میشود.
بر اساس آئین مانی، «شهر خرد» یعنی شهر و جامعه وحكومتی كه ازخرد انسان، سرچشمه میگیرد و بر اساس خرد ساخته شده است. و هومن حكمران این شهر است كه شامل خدا و انسان میگردد. در مقابل، شهر ایمان ضحاك، ابراهیمی است كه برشالوده ایمان به «خدائی فراسوی انسان و طبیعت» و یا حاكمیت خدائی ناپیدا، بنا گشته است. خدای قهر و آشتی، جایزه دهنده و انتقام گیر.
در فرهنگ ایرانی و آئین مانی، جمشید و یا شیوه بینش جمشید هستی دارد كه بر اساس تاریخ واقعی بشر، و یا شاهنامه، بهشت زمینی را برای مردمان گیتی میسازد. و بلا و بیماری را از مردمان دور میسازد. و جمشید، بن همه مردمانست. در هرانسانی، جمشید هست و این جمشید همان بهترین هومن و یا « به من، بهمن» و یا بهترین انسان است. اكثر آدما «هومن» هستند ولی تنها اندكی از هومن ها، بهمن و یا جمشید میشوند.
برضد این خرد یهشت ساز جان پرور جمشیدی است كه ضحاك برمیخیزد، كه كارش بلعیدن مغز هاست. ضحاك، تفكری است كه برای آدمی، ناكجا آبادی بر پایه تسلیم كه اساس ایمانست، بنا میكند. ضحاك همان اندیشه ابراهیمی است كه «شهرایمان» را بر روی پایه هائی كه بر روی خون « قربانی» ابراهیم، استوار است، میسازد. در مقابل هومن كه براساس آن انسان از خدا جدا نیست و هم اصل اوست و تا مقام او توان پیشرفت دارد، در مكتب ابراهیمیان، عبدالله را داریم كه انسان را برده خدا میداند كه فاقد اراده و منزلت است.
در فرهنگ ایرانی، واژهٔ جمشید از دو بهره ساخته شدهاست: «جم» و «شید»؛ «جم» در فرهنگ اوستائی برابر با همزاد و ذات و «شید» به معنای خورشید است.(١) و جام جم، همان خرد و دانش بیكران جمشید است كه بهشت میسازد، شگفتی میآفریند و انسان را تا حد خدا بالا میبرد. عطار كبیر در اینباره میفرماید:
چون ز هستی خویش نیست شدم
بناچار یا نیست یا هستم
خود تو دانی کز اشتیاق تو بود
در دو عالم به هرچه پیوستم
دوش عشقت درآمد از در دل
من ز غیرت ز پای ننشستم
گفت بنشین و جام جم در ده
تا ز جام جمت کنی مستم
گفتمش جام جم به دستم بود
طفل بودم ز جهل بشکستم
گفت اگر جام جم بشكستی
دیگری به از آنت بفرستم
سخت درمانده بودم و عاجز
چون شنیدم من این سخن رستم
آفتابی برآمد از جانم
من ز هر دو جهان برون جستم
از بلندی که جان من بر شد
عرش و کرسی به جمله شد پستم
چون شوم من ورای هر دو جهان
ماه و ماهی فتاد در شستم
عمر عطار شد هزاران قرن
چند گوئی ز پنجه و شستم. فرید دین عطار
درحالیكه در خرد ایرانی و مانوی، انسان از خدا طلب خرد و یا جام جم میكند، و ایمان دارد كه با خرد دانا و توانا است و با خرد تا حد خدا هم میرسد.ایمان به سرنوشتی كه الله وپدرآسمانی و یهوه برای آدمی رقم زده اند، سرنوشت از پیش نوشته شده و ایمان به خدائی كه داننده همه چیزها، است و اوست كه برای آدمی تصمیم میگیرد، درواقع شك به توانایها و «خردانسان» است كه خداوند در اصل آفرینش در او قرار داده است.
درفرهنگ ایران، اصل همه اصلها و یا تخم همه تخمها آفریده اهورامزدا است، كه « خردانسان » است. بدینسان استقلال و آزادی انسان و حكومت و جامعه بر پایه خرد بهمنی انسان پاس داشته میشود. اهورا اصل همه اصلها وتخم خرداست و خرد اهورائی آمیخته با همه انسانهاست. اهورا كه « بهترین خرد » است، اصل ناپیدای جهان درانسان است كه در شادی میاندیشید. و جهان را میآفریند و سامان میدهد ومیآراید. هسته هستی هر انسانست كه با « اصل خردكیهان» سرشته شده است. خردی كه تابع ایمان بغیر خود باشد ،خرد اهورائی نیست. خرد ایرانی- اهورائی تركیبی از خرد انسان و خداست.
جمشید با خرد اهورائی بهشت، مدنیت، سلامتی و شادی را میآفریند.
مولانا كه آغشته به خرد ایرانی است و به معرفت و درنتیجه شادی بیكران درونی رسیده است، میفرماید:
زخوش دلی و طرب درجهان نمیگنجم
ولی زچشم جهان همچو روح پنهانم
درخت اگر نبدی پا به گل، مراجستی
كزین شكوفه وگل، حسرت گلستانم
همیشه دامن شادی كشیدمی سوی خویش
كشد كنون كف شادی بخویش، دامانم
زبامداد كسی غلغلك میكندم
گزاف نیست كه من ناشناب، خندانم
ترانه ها زمن آموزد این نفس زهره
هزار زهره، غلام دماغ سكرانم. مولوی
چه برسر آئین انسانساز مانی آمد؟
بسیج راه و رسم قبیله های نیمه وحشی از پس از جنگ های چلیپی به بعد در غرب و در ایران، همراه با گسترش و نفوذ شدید تصویر خرافه گرائی آنها درجهان، رویاروئی ادیان تازه تاسیس شده مانند مسیحیت و یهودیت و اسلام و در نتیجه ی تنش و كشمكش این سه آئین ابراهیمی، تصویر هومن و یا انسانیت و خرد ایرانی كم كم رو به كمرنگ شدن گذاشت تا جائیكه تبدیل به یك اسم گشت. و درعوض تصویر كنونی غرب از انسان و خدا، و نفوذ و گشترش این تصویر از طریق رسانه های دستجمعی، جانشین تصویر واقعی انسان و یا هومن شد. و اصطلاح خشك و خالی « انسان گرائی » زمینه انسانیت و خرد هومن شده و معنای واقعی آنرا از دید ها نهان داشت.
جهان در دوران امپراتوری صفوی، فرهنگ ژرف و مردمی و متعالی ایران را داشت، و این فرهنگ زائیده همان خرد انسان و خدا و یا «هومن» بود، كه در تمامی عرصه های انسانی مانند دانش و هنر و فلسفه و ادبیات و موسیقی و جشن های ایران رد پای آنرا، امروزه میتوان دید. كه برعكس آن فرهنگ بیگانه و نامأنوسی است كه تصویر حقیر و ناچیز انسان عبدالله در ادیان ابراهیمی، را نزدیك به دویست سال است بضرب مكر و حیله و گاها شمشیر قتال، به ایرانیان تحمیل كرده است. و این ادیان ابراهیمی هر چند كه اندكی باهم تفاوت دارند، ولی در گهر و ذات یكی هستتد. و فراموش نباید كرد كه غالبا تفاوتهای اندك، به صلح و آشتی نمیانجامد، بلكه امتیاز جوئی بربرمنشانه از آن تفاوت های ناچیز ، ورطه های سهمناك میسازند كه نمیتوان بر روی آنها پلی زد. چنانكه مذاهب ابراهیمی اسلامی، مسیحی و یهودی اگر چه باهم موئی نازك تفاوت دارند، دشمنان خونی هم هستند، و آن مو تبدیل به كوه شده و چهار صد سال است كه رودهای خون براه انداخته است. و گیتی و انسان را بحال زار امروز دچار ساخته است كه صرفنظر از هر تفاوتی، در یك مطلب شریكند. رنج و رنج و رنج. تصاویر انسان در ادیان ابراهیمی، همه استوار بر تصویر «خلق آدم و حوا بوسیله یك خالق و بستن پیمان اطاعت و تابعیت با این خالق و گناهكار بودن انسان و قربانی و عبد كردن انسان » قرار دارد. همان اندیشه خالق بودن ، بیان « بریدگی گهر یهوه و پدر آسمانی و الله » از مخلوقاتش بطوركلی، و از انسان بطور ویژه است. و از آنجا كه خالق با مخلوق، هم گهر نیستند، انسان و گیتی اصالت ندارند. و اصالت بینش و اندازه گذاری از انسان حذف شده است.
این پیآمد مستقیم همان عدم رابطه خالق با مخلوق، و بریدگی گهری مخلوق از خالقست. و از همینجا تفاوت شگفت آور فرهنگ ایران و آئین مانی از ادیان ابراهیمی آغاز میگردد. چون این هومن كه اصل همه اصلها یا « بذر درون همه بذرهاست » یك اصل پیدایشی در گهر و جان هر آدم است و با الله یا یهوه و پدر آسمانی ،كه بریده از جهان و انسان ، و فراسوی آنست، در تضاد میباشد. الله و یهوه و پدر آسمانی، همگوهر انسانها و گیتی و زمین نیستند. در فرهنگ ایران انسان، از خدا خلق نمیشود، بلكه از خدا مانند گیاه از تخم و بذر پیدایش می یابد و همگهر اوست و همان اندازه، اصالت و مرجعیت دارد كه خدا در مسیحیت و یهودیت و اسلام دارد.
در سالهای پس از جنگهای چلیپی، این تصویر از هومن و آئین مانی، زلزله در تصویر انسانی كه مسیحیت و یهودیت و اسلام ارایه میدهند میاتدازد. و ترجمه هزاران اثر دانشمندان و اندیشمندان ایرانی، بویژه اگزیستانسیالیسم خیام، به زبانهای دیگر كه استوار براین تنش فرهنگی با ادیان ساختگی هستند، در واقع ادیان دیگر را تبدیل به لعاب و روكش برای مردم خود نموده است. و برای اینكه ایرانیان به اصل خود برنگردند، فرهنگ اصیل ایران را با هر روش رذیلانه ممكن، مخدوش، پنهان، و بارها سوزانده اند. الهیات ابراهیمی، فرهنگ ایرانی را چهارصد سال است تا توانسته كوبیده و پوشیده، آنرا مسخ و مثله و تحریف كرده است. چون از گفتگو و همپرسی با آن میترسد. جای افسوس است كه فرهنگ غنی اوستائی ایرانی توسط بیگانگان ابراهیمی، در بند و زنجیر است، و در چنگ خونبار «الهیات ابراهیمی» قرار گرفته است و درست هنگامی كه ما نیاز به رستاخیز این فرهنگ داشتیم، باز ابراهیم پورداودهای جحود، تونل نشین، این فرهنگ را در شكل و بنیاد، مسخ و مثله ساخته و به مردم ایران بعنوان دین زرتشتی ارایه دادند.
با اقتباس از مقاله ای در اینترنت
پاورقی
(١) جم، نام پادشاه زمین جمشید است،
لیکن در جائی که با نگین و وحش و طیر و دیو و پری گفته میشود او را سلیمان میخوانند و در جائی که با جام و پیاله مذکور میشود جمشید، و آنجا که با آئینه و سد نامبرده میشود اسکندر. در دوران قاجارها و استقرار اسلام در ایران، تاریخ و فرهنگ ملی ایرانیان دچار دستبرد و تحریف گشت و با اسامی و تواریخ جعلی آمیخته گشت، پادشاهان و ناموران ایران بنام پیامبران و شاهان بنی اسرائیل درآمده و تاریخ و كتب دینی جحودان و اعراب شدند. و از آنجمله زردشت به ابراهیم و ارمیا و عزیز خلط شد. رجوع به مزدیسنا ص ۸۳ ببعد و ۱۸۱ حاشیهء ۴ شود. و جمشید را با سلیمان مشتبه ساختند و احوال و اعمال جمشید شاه مانند استخدام دیوان و پریان و سفر کردن در هوا و سخن بزبان همه موجودات را به سلیمان نسبت دادند. و بر اساس شاهنامه مرکز حكومت جمشید شاه، مركز ایران كنونی یعنی منطقه پارس است و آثار باقیماندهء داریوش و خشایارشاه و دیگر پادشاهان هخامنشی را بجم (جمشید) انتساب داده اند و نام تخت جمشید خود حاکی از آن است و بر اثر اعجاب از ابنیه مزبور ساخت بناهای شكفت انگیزی كه در آسیای مركزی و شمال آفریقا قرار دارند را به دیوان و اطاعت آنان از جمشید شاه نسبت داده اند. و در اساطیر ساختگی و جعلی ابراهیمی كه در واقع یك كپی مضحك از تاریخ ایران است، نیز سلیمان دیوان را در خدمت داشت و در بنای بیت المقدس آنان را بکار گماشت. ازاینرو در اسلام این دو تن یکی بشمار آمدند. مركز ایران و یا استان پارس كنونی را تخت گاه سلیمان و پادشاهان پارس را قایم مقام سلیمان و وارث ملک سلیمان خواندند! و حتی آرامگاه کوروش بزرگ موسس سلسله هخامنشی را «مشهد مادر سلیمان» نامیدند. جام جم را نیز در برخی از متون ادبیات پارسی به سلیمان نسبت داده اند و انگشتری مشهور جمشید شاه را به سلیمان:
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد.حافظ
جم و جمشاسپ و جمشید و جمشیدون هر چهار به معنی جمشیدبن ونیکان پور تهمورس پور ایران پور هوشنگ پور كیومرث است که بر اساس تواریخ، هفتصد سال پادشاهی تمام دنیا کرده پس ضحاک بر او خروج کرده و غالب شد و او فرار کرده در سیستان دختر کورنگ شاه را گرفته اجداد رستم از نژاد او بهم رسیدند. پس کشته شد. و پارسیان جمشید شاه را پادشاه عادل و حکیم کامل دانند و كتاب آسمانی را بوی نسبت دهند و آن كتاب دیده شده است، مشرب توحید بر جمشید غالب بوده و انسان کامل را درخور نیایش و ستایش میدانسته و از کواکب برتر میشمرده و گفته است اشرف موجودات انسانست و اشرف انسان پادشاه عادل و قابل اطاعت و فرمانبرداری است نه این که به یزدان قایل نبوده است و جز این تهمت است. مورخین اسلام گویند بدعای وی سیصد سال در ایران و دنیا مرگ نابود بود و گیتی بس آباد گردید. براساس تاریخ، اول کس از ملوک زمین که سلاح و سروج و آداب حروب و تعمیر بلاد و ترفیه عباد و ظهور هرگونه صنایع قرار داد چهارم شاه پیشدادی جمشید جم بوده و او منجمی دانا و عادل بود و جمال و كمال را بغایت داشت، پادشاهان زمین از او اطاعت میكردند و در استخر كاخهای بلندی ساخت که مانند آن هرگز بر روی زمین ساخته نشده و نخواهد شد. نوروز نیز از مقررات اوست و هم گویند ۲۴۱۹ سال بعد از كیومرث(آدم) زمان پادشاهی او بوده است.
کی نشستی دیو واژون چون نگین بر تخت جم
گر نوشتی نام تو جمشید بر انگشتری.
و درین بیت دیو واژون را کنایه ا ضحاک می توان گرفت چه مرد بد را دیو گویند. مدت شاهنشاه جمشید را هفتصدوشانزده سال گفته اند.
عمر تو همچو نوح پیمبر دراز باد
همچون جمت بملک همه عز و ناز باد.منوچهری.
خسرو بدار ملک جم ایوان تازه کرد
در هشت خلد ملکت بستان تازه کرد.خاقانی.
عمر جام جم است کایامش
بشكفد خرد و پس ببندد خوار.خاقانی.
جم ملکت و خم خصال و جم خوست
جم را ملک زمان ببینم.خاقانی.
اگر ملک بر جم بماندی و بخت
ترا کی میسر شدی تاج و تخت.سعدی.
عمرتان بادا دراز ای ساقیان بزم جم
گرچه جام ما نشد پر می بدوران شما.حافظ
« آئین جمشید» نام آهنگیست كه باربد،برای روز دوم هر ماهی كه» بهمن« نامیده میشود، ساخته است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر