تمام شد نام پرونده قتلی است که در استرالیا صورت گرفته شده است.

پروندهٔ «تمام شد» که بنام «معمای مرد سامرتنی» نیز شناخته میشود، پروندهای حل نشده در باره جسد مردی ناشناخته است که در ساعت ۶:۳۰ صبح در ۱ دسامبر ۱۹۴۸ در ساحل سامرتن (آدلاید، استرالیای جنوبی) پیدا شد.
نام پرونده از روی عبارت «تمام شد» بر روی تکه کاغذی از صفحه آخر رباعیات خیام که در جیب مخفی شلوار مقتول یافت شده بود، گرفته شده است. پرونده بعنوان یکی از مشکلترین معماهای استرالیا مطرح شده است و موضوع بسیاری از جستجوهای مشتاقانه راجع بهویت قربانی و اتفاقاتی که منجر بمرگ او شد، بوده است. درحالیکه پرونده بیشترین رسیدگی را در استرالیا بخود جلب کرده بود، جنبه بینمللی نیز پیدا کرد چرا که پلیس بطور گسترده موضوع را در جهت یافتن هویت مقتول اشاعه داد و با دولتهای دیگر برای دنبال کردن سرنخ، مشورت کرد.
علاقه عمومی نسبت به این پرونده بخاطر چند عامل، قابل توجه است:
-رخ دادن واقعه در زمان اوج تنشها در طول جنگ سرد،
-وجود متنی روی تکه کاغذی در جیب مقتول که بظاهر یک کد سری است،
-استفاده از سمی غیرقابل شناسایی،
-هویت ناشناخته،
-دخیل بودن احتمالی یک عشق یکطرفه.

جسد در ساعت ۶:۳۰ صبح در ۱ دسامبر ۱۹۴۸ در ساحل سامرتن (آدلاید، استرالیای شمالی) پیدا شد. به پلیس زنگ زده شد و هنگامی که آنها رسیدند، جسد روی شنها بود. سر آن بموج گیر تکیه داده شده و پاهایش بشکل صلیب و درست رو بدریا قرار گرفته بود. پلیس نشانه تعرض نسبت بجسد پیدا نکرد و همچنین دریافت که دست چپ مرد بحالت راست و مستقیم بود درحالیکه دست راستش دولا شده بود.
یک سیگار روشن نشده پشت گوشش بود و یک سیگار نیمه کشیده شده هم در یقهٔ سمت راست کت او بود که بین گونههایش و یقه کت (که سرش روی یقه و به زمین بود) نگه داشته میشد. در جستجوی جیبهای مقتول یک بلیت اتوبوس استفاده شده از مرکز شهر بخیابان سنت لئونارد در گلنگ و یک بلیت قطار استفاده نشده از مرکز شهر بساحل هنلی و یک شانه باریک آلومینیومی، بسته نیمه خالی آدامس «میوه ای»، یک بسته سیگار مارک «باشگاه ارتش» که سیگارهای داخل آن مارک « کنسیتاس» بود، یک جعبه کبریت مارک «برایانت می» که یک چهارم آن پر بود، پیدا شد. ایستگاه اتوبوسی که بلیت اتوبوس در آن استفاده شده بود در ۱۱۰۰ متری (۳۶۰۰ فوتی) شمال مکان جسد قرار داشت.
شاهدانی که داوطلبانه اظهارات خود را ارائه داده بودند گفتند که در غروب ۳۰ نوامبر، شخصی را که بحالت تاق باز خوابیده و شبیه مقتول بوده در همان نقطه و بهمان حالت در نزدیکی «خانه کودکان معلول»، جایی که بعدها جسد در آن پیدا شد، دیدهاند. زن و شوهری که او را حدود ساعت ۱۹ دیده بودند اشاره کردند که او دست راستش را تا حد ممکن دراز کرده و سپس به آهستگی آن را بزمین انداخته. زوج دیگری که او را بین ساعت ۱۹:۳۰ و ۲۰ که در آن فاصله زمانی چراغ خیابانها روشن شده بود، اظهار داشتند که در مدت نیم ساعتی که مرد در دید آنها بوده است هیچ حرکتی از او مشاهده نشده در حالیکه احساس میکردند وضعیت مکانی مرد تغییر کرده است و با خودشان فکر کرده بوند که مرد میبایستی مرده باشد چون بحشرات دور و برش واکنش نشان نمیداد و بعد به این نتیجه رسیدند که احتمال اینکه مرد مست یا خواب باشد بیشتر است و بهمین دلیل کنجکاوی بیشتری نکردند. شاهدان اذعان داشتند که هنگام مشاهده جسد توسط پلیس، در همان وضعیت بوده است.
بگفته «سر جان برتون کللند»، پروفسور بازنشسته و آسیبشناس از دانشگاه آدلاید، ظاهر مرد انگلیسی و سن او ۴۵-۴۰ و در بهترین وضعیت جسمانی بود. قد او ۱۸۰ سانتیمتر ، رنگ چشمهای او فندقی و رنگ موهایش تقریباً زنجبیلی بود که در اطراف شقیقهاش بنرمی بخاکستری میگرایید. شانهها عریض، کمر باریک و دستها و ناخنهایی که آثار کارگری در آنها نبود، انگشت پاهای چاق و کوچک که بنظر میآمدند، مثل کسی که چکمه نوک نیز پوشیده باشد، عضله ساق پای قوی، مثل کسی که باله کار کرده باشد. اینها میتوانند ویژگیهای ژنتیکی باشند یا خصوصیات بسیاری از دوندگان.
لباسهایش متناسب و با کیفیت بود و شامل یک پیراهن سفید، کراوات قرمز و آبی، شلوار قهوهای، جوراب و کفش میشد و با این که آنروز هوا بسیار گرم بود، یک پلیور بافتنی قهوهای و یک کت که در دو طرف دکمه دارد، بتن او بود. تمامی لباسهایش فاقد اتیکت و مارک و نوشته بود و کلاه نداشت (که برای سال ۱۹۴۸ غیر معمول است، مخصوصاً برای کسی با آن طرز لباس پوشیدن) و همینطور کیف پول هم نداشت. صورت تمام تراشیده و بدون نشان یا داغی روی بدن. مرد مدرک شناسایی هویت نداشت که پلیس را یه این فرض سوق داد که او خودکشی کرده است. دندانهای او با اطلاعات مربوط بدندان هیچ شخص معلومی در استرالیا همخوانی نداشت.
بر طبق کالبدشکافی انجام شده، آسیب شناسان ، زمان مرگ را حدود ساعت ۲ بامداد روز ۱ دسامبر تخمین زند.
«اندازه قلب معمولی و خود قلب از هرجهت عادی بود، رگهای کوچک مغز که در حالت عادی بچشم نمیآیند، بدلیل تورم ، به آسانی قابل تشخیص بودند. گلو ی او گرفتگی داشته و نای او با لایههای سفید و سطحی مخاط پوشیده شده بود و جای زخم در وسط آن دیده میشد. معده بشدت منقبض شده بود و همچنین در نیمه دوم روده اثنی عشر او انقباض دیده میشد که نشان مسمومیت است. در معده خون مخلوط با غذا بود. هر دو کلیه فشرده شده بودند و رگهای کبد او حاوی مقدار زیادی خون اضافی بود. طحالش بطور قابل توجهی بزرگ بود، در واقع حدود سه برابر اندازه معمول. مقاطع کوچک کبد او خراب شده بودند که این زیر میکروسکوپ معلوم شد، التهاب و خونریزی بحرانی معده، انقباض شدید کبد و طحال و همچنین مغز»
کالبدشکافی نشان داد که آخرین وعده غذایی او «ماکارونی » (پستی) بوده است که ۴-۳ ساعت قبل از مرگ او خورده شده بود اما آزمایشها نتوانستند وجود مادهای نامناسب را در بدن او نشان دهند. نشانههای مممیت وجود داشت ولی از وجود سمع خبری نبود.
دکتر دوایر، آسیبشناس، معتقد است: «من از این که مرگ، طبیعی نبوده کاملاً مطمئن شدهام، سمی که من (برای توجیه مرگ) در نظر داشتم، نمک اسید باربیتوریک یا یک خواب آور انحلال پذیر بود».
اگرچه مسمومیت بعنوان یک فرضیه مناسب در جای خود باقی ماند اما اعتقاد بر این بود که منبع سم، خوراک خورده شده نبوده است. علاوه بر آن، پزشک قانونی نتوانست به سرنخی برای تشخیص هویت مرد، علت مرگ یا این که این مرد همانی باشد که در غروب ۳۰ نوامبر در ساحل سامرتن دیده شده، دست یابد، زیرا هیچکس صورت او را در آن زمان ندیده بود. از اسکاتلندیارد در مورد پرونده درخواست همکاری شد اما حاصلی اندک در پی داشت. رواج گستردهٔ عکس مرد و مشخصات اثر انگشتش راه بجایی نبرد و کسی او را شناسانی نکرد و شناسایی موفقی در پی نداشت. بدلیل شناسایی نشدن مرد، در روز ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸، جسدش مومیایی شد؛ بگفته پلیس، این اولین باری بوده که لزوم انجام چنین کاری را احساس کردهاند.
در روز ۳ دسامبر روزنامه امروز، عکسی از مرد مرده در سرصفحهاش منتشر کرد که منجر به تماسهای بیشتری از طرف مردم به پلیس برای ارائه اطلاعات دربارهٔ هویت احتمالی مرد مرده شد. در چهارم دسامبر، پلیس خبر داد که اثر انگشت این مرد در اطلاعات پلیس استرالیای جنوبی پیدا نشد؛ که در نتیجه آنها مجبور شدند تا در وسعت بیشتری دربارهٔ وی بجستجو بپردازند. پنجم دسامبر «روزنامه تبلیغات» گزارش داده شد که پلیس در حال کندوکاو اطلاعات نظامی برای یافتن مردی است که در روز ۱۳ نوامبر همراه با مردی شبیه به مرد مرده در هتل گلنگ در حال نوشیدن بوده است. در هتل مزبور ، مرد مرموز، یک کارت حقوق بازنشستگی ارتشی که نام (سولومونسون) در آن مشاهده میشده را ارائه کرده است.
کاراگاههای ایالت ویکتوریا از همان اول معتقد بودند که مرد، بدلیل وجود شباهت بین علامتهای خشکشویی لباسش با آنهایی که فقط در تعدادی شرکتهای خشک شویی در ملبورن استفاده میشوند، متعلق به ناحیهای در ویکتوریا است. بدنبال انتشار عکس مرد در ویکتوریا، ۲۸ نفر اظهار کردند که او را میشناسند اما کارآگاهان ویکتوریا همهٔ آنها را رد کردند و گفتند که تحقیقات جانبی نشان داده، ویکتوریایی بودن مرد غیر محتمل است. در نوامبر ۱۹۵۳، پلیس اعلام کرد که مشخات دویست و پنجاه و یک مرد را که عموم مردم معرفی کردهاند، دریافت کرده است اما گفتند که هیچکدام مرد ناشناس نبوده است. پلیس معتقد بود که تنها سرنخ با ارزش همان لباسهای مرد بوده که تنش بوده است.
در روز ۱۴ ژانویه ۱۹۴۹ تحولی جدید در پرونده رخ داد. هنگامی که کارکنان ایستگاه قطار آدلاید، چمدانی قهوهای که برچسب نام و نشانش کنده شده بود را یافتند که به انبار نگهداری وسایل مسافران بعد از ساعت ۱۱ صبح روز ۳۰ نوامبر ۱۹۴۸ راه یافته بود. در چمدان چیزهایی که پیدا شد عبارت بود از: یک لباس شب قرمز ، یک جفت کفش راحتی قرمز نمدی سایز ۷، ۴ تا زیرشلواری، لباس خواب، وسایل اصلاح، یک شلوار قهوهای روشن که در پاچههایش شن بود، پیچ گوشتی مخصوص برق کارها ، یک کارد غذاخوری که به قطعههای تیزی شکسته و تبدیل شده بود، یک قیچی با سرهای تیز شده و قلم موی استنسیل کردن، از همان نوعی که کارکنان کشتیهای تجاری برای استنسیل کردن محموله بکار میبرند. (اگر مرد ۴ تا زیر شلواری داشته به احتمال زیاد ایرانی بوده!)
همچنین یک قرقره نخ شامل نخ نارنجی مومی از «نوعی غیرعادی» که در استرالیا موجود نبود و مانند همانی بود که برای تعمیر و دوختن آستر جیب شلوار مرد که آنرا میپوشید، بکار رفته بود. هر گونه نشانه شناسایی از روی لباسها کنده شده بود.
پلیس معقتد بود که هر کسی که علائم لباسها را کنده بوده، عمداً نام کین را روی لباسها باقی گذاشته و میدانسته که کین نام مرد نیست. این از زمانی مورد توجه قرار گرفت که معلوم شد نام «کین» تنها علامتی بوده که نمیتوانسته بدون آسیب رساندن به لباس جدا شود.
در ابتدا لباسها رد پا را بهسمت ملوان محلی، تام کین، نشانه رفته بودند. بدلیل اینکه کین پیدا نشد، برخی از هم کشتیهایش جسد را در سردخانه دیدند و صراحتاً اظهار داشتند که نه جسد و نه لباسهایش متعلق به ملوان گمشده نیست. تحقیقات مشخص کرد که هیچ «تی. کین» گمشده دیگری در کشورهای انگلیسی زبان وجود ندارد و همچنین رواج کشوری علائم خشکشویی بیثمر بود. در حقیقت، تنها چیزی که از چمدان میشد فهمید این بود که چون کتی که داخل چمدان بود دارای پارچه اضافی جلویی و کوکهای مورب بود، فقط میتوانست در آمریکا ساخته شده باشد زیرا در آن زمان آمریکا تنها کشوری بود که ماشین آلات لازم برای ساختن چنین کوکهایی را داشت. کت وارداتی نبوده و این نشان میدهد که مرد یا در آمریکا بوده یا آنرا از کسی با سایزی مشابه خریده که در آمریکا بوده. پلیس اطلاعات قطارهای ورودی را بررسی کرد و معتقد بود که مرد نیمه شب از ملبورن، سیدنی یا پورت اگوستا رسیده و سپس ، پیش از اینکه به ایستگاه قطار، برای خرید بلیت ۱۰:۵۰ صبح به مقصد هتل ساحل برگردد، در یکی از حمامهای عمومی، حمام و اصلاح کرده و بهر دلیلی قطار را از دست داده یا فراموش کرده و پس از برگشتن از حمام، پیش از گرفتن اتوبوس بسمت گلنگ، چمدانش را در آبار نگهداری وسایل مسافران در ایستگاه ، ثبت کرده است. درک آبوت، کسی که روی پرونده کار میکرده ، معتقد است که مرد ممکن است بلیت را قبل از حمام کردن خریده باشد. امکانات عمومی خود ایستگاه قطار در آن روز بسته بوده و فهمیدن این موضوع و مجبور شدن برفتن به حمامهای شهری مجاور، خود ۳۰ دقیقه زمان به آن چیزی که مرد انتظار داشته اضافه میکند و میتواند دلیل از دست دادن قطار به مقصد هنل ساحلی باشد و اینکه چرا او با اتوبوس بعدی رفته است.
بررسی دقیق جاس توسط پزشک قانونی، توماس ارسکاین کللند، اندکی بعد از پیدا شدن جسد، انجام شد اما تا ۱۷ ژوئن ۱۹۴۹ انتشار نتیجه آن بتعویق افتاد. پزشک قانونی ، سر جان بورتن کللند، جسد را مورد بررسی مجدد قرار داد و به چیزهایی پی برد. او اشاره کرد که کفشهای مرد بطور قابل توجهی تمیز بودهاند بگونهای که گویا اخیراً واکس زده شده بودند. در واقع تمیزی آن، بیش از وضعیت کفشهای مردی است که ظاهراً تمام روز را در حال پرسه زدن اطراف گلنگ بوده است. با توجه بعدم وجود اثری از استفراغ و تشنج، که دو شاخصهٔ اصلی سم هستند، او افزود که این مدرک سازگار با این فرض است که ممکن است مرد را بعد از مرگش بساحل سامرتن آورده باشند. توماس کللند فکر میکرد چون هیچیک از شاهدها نتوانسته بودند بطور موفقیت آمیز تشخیص دهند که آیا مردی که شب قبل از صبح روزی که جسد پیدا شد همانی است که دیده بودند، احتمال این که مرد جای دیگری مرده باشد و برای مدتی نگهداری شده باشد وجود داشت. او تأکید کرد که این تنها راه ممکن بود چرا که تمام شاهدها گفتهاند جسدی که پیدا شده «قطعاً همان فرد» بوده که در مکان و وضعیتی مشخص و مشابه، قرار گرفته بود. او همچنین دریافت که مدرکی برای پی بردن بهویت مرده وجود نداشت.
سدریک سنتون هیکس، سم شناس ، تصدیق کرد که در گروهی از سمها ، انواعی از یک سم ( که او نامش را شماره یک گذاشته بود) وجود دارند که در یک دوز خوردنی نسبتاً کوچک، بشدت سمی بوده ، بگونهای که تشخیص آن حتی اگر در نمونه برداری اول بوجودش مشکوک میشدند، غیرممکن و بسیار دشوار است . او به پزشک قانونی تکه کاغذی که نام دو سم رویش نوشته شده بود را داد که نامها به این قرار بود: این نامها تا دهه ۱۹۸۰ در معرض اطلاع عموم قرار نگرفتند چرا که در آنزمان «براحتی قابل تهیه توسط یک فرد عادی» از یک داروخانه بودند بدون نیاز بدادن دلیلی برای خرید آن. او اشاره کرد: تنها حقیقت مسلمی که در رابطه ممومیت با جسد مزبور یافت نشده بود مدرکی دال بر استفراغ مرد نوده است . او تصریح کرد که فقدان استفراغ شکهای بسیاری را بوجود میواد و او نمیتواند «نتیجهگیری قطعی» کند. هیکش اظهار داشت اگر مرگ ۷ ساعت بعد از مشاهده شدن آخرین حرکت مرد اتفاق افتاده باشد، به این معنی است که دوز مصرفی بالا بوده است. آخرین حرکات مشاهده شده توسط شاهدها در ساعت ۱۹ میتوانسته آخرین تشنج مرد بوده باشد که به مرگ منتهی شده است.
بعدها کللند اظهار داشت: «من حاضر بودم قسم بخورم که مرد از سم مرده و سم احتمالاً گلوکزید بوده و اینکه مسمومیت تصادفی هم نبوده اما نمیتوانستم بگویم آیا خودش اینکار را کرده یا کس دیگری».
با این وجود او نتوانسته بود علت واقعی مرگ مرد سامرتنی را تشخیص دهد.
عدم موفقیت در شناسایی هویت و علت مرگ مرد سامرتنی، نویسندگان معتبر را به این سمت سوق داد که به آن لقب «معمای بینظیر» را بدهند و بر این باور باشند که علت مرگ هرگز شناخته نخواهد شد.
یک رسانه ، پرونده را «یکی از مشکلترین معماهای استرالیا» خواند و نوشت : اگر مرد از سم، بطرزی نادر و مبهم کشته شده باشد بشکلی که توسط متخصصان سم شناسی قابل شناسایی نیست، پس حتماً قاتل دانش سطح بالای دارد که میتواند مردم را با وسایل فراتر از مسوم کردنهای عادی بکشد.
در زمان موشکافی و بررسی پرونده، پلیس تکه کاغذی کوچک و لوله شده که جمله کوتاه «تمام شد» (تمام شد) روی آن چاپ شده بود را در جیب مخصوص (مخفی) که در داخل جیب شلوار مرد دوخته شده بود پیدا کرد . زبان شناسان پارسی، جمله را بمعنای عبارت (تمام شده، پایان یافته) ترجمه کردند. که در صفحه آخر کتاب مجموعه اشعار و رباعیات عمر خیام یافت شده است. مفاهیم این اشعار این است که انسان باید به بهترین شکل و آزاده زندگی کند و ترسی از این که کی زندگیاش پایان مییابد نداشته باشد.
پشت کاغذ سفید بود، پلیس جستجویی به وسعت استرالیا آغاز کرد تا کتابی که این صفحه از آن کنده شده بود را بیابد و یا نسخهای از کتاب با صفحه آخر با پشت سفید همانند آن کاغذ بیابد اما موفق نشد. عکسی از تکه کاغذ به پلیس ایالتی فرستاده شد و سپس برای عموم منتشر شد. این کار باعث شد تا مردی اطلاع بدهد که نسخهای بسیار نادر از کتاب رباعیات خیام، ویرایش اول، ترجمهٔ «ادوارد فیتزجرالد» ، انتشارات در نیوزلند، را در صندلی پشتی ماشینش که قفل نبوده و در شب ۳۰ نوامبر ۱۹۴۸ در «جادهٔ جتی» در گلنگ پارک کرده بوده، یافته است. او هیچ چیز از ارتباط کتاب با پرونده نمیدانسته تا این که مقالهای را در روزنامه روز قبل خوانده است. بدلیل اینکه مرد تمایل بناشناس ماندن داشت، هویت و شغل او توسط پلیس محفوظ ماند. موضوع اشعار پلیس را به نظریههایی سوق داد که نشان میدادند او با سم خودکشی کرده است در حالیکه مدرک دیگری برای طرفداری از این نظریه نبود.

کتاب پیدا شده خیام، فاقد کلمهٔ «تمام شد» در آخرین صفحهاش بود که دارای پشتی سفید بود و تستهای میکروسکوپی نشان میدادند که تکه کاغذ، از کاغذی پاره شده از کتاب بوده است. «تمام شد» مشمول آخرین سطر کتاب بود. در پشت کتاب علائم ضعیف مداد مشاهده میشد که شامل ۵ خط با حروف بزرگ انگلیسی بود و روی خط دوم آن، خط کشیده شده بود که اکنون به دلیل شباهتش با خط چهارم معنا دار فرض میشود و احتمالاً به دلیل اشتباه در نوشتن بوده است و احتمالاً رمز هستند:
رمز نوشته شده پشت کتاب رباعیات خیام ویرایش نیوزلند.
در کتاب، نامعلوم است که آیا دو خط اول با ام شروع میشوند یا دبلوی، اما به دلیل تفاوت بارز با حرف ام که روی ان خط کشیده شده، اکثراً اعتقاد بر این است که دابلوی باشند. به نظر میرسد که خطی صرف نظر شده یا خط کشی شده در زیرش در متن وجود داشته باشد یعنی « ملیائوی». همچنین آخرین حرف این خط شبیه ال است، اما بررسیها از فاصله نزدیک نشان میدهد که بطور واضحی مرد حرف آی را نوشتهک است و تکه اضافی کنار آن متعلق بخطی است که بمنظور صرف نظر کردن ا خط کشی بکار برده شده. همچنین ال ها دیگر در پایینشان انحنا داردند. یک حرف اکس هم بالای او در خط چهارم دیده میشود که مشخص نیست معنادار است یا نه. در ابتدا تصور میشد که حروف متعلق به کلمات زبانی خارجی باشند (قبل این که بفهمند رمز است). متخصصان رمزگشایی در همان زمان فراخوانده شدند تا رمز متن را بشکنند اما ناموفق بودند. وقتی که رمز توسط وزارت دفاع استرالیا در سال ۱۹۷۸ بررسی شد، آنها اطاعات زیر را در مورد رمز دادند:
نمادهای کافی برای تشخیص الگوی رمز وجود ندارد.
نمادها نمیتوانند یک رمز بروش جایگذاری الفبایی باشند.
دادن پاسخی رضایت بخش ممکن نیست.
همچنین از جمله چیزهایی که پشت کتاب خیام پیدا شد یک شماره تلفن خصوصی (شماره تلفنی که در کتابهای شماره تلفن چاپ نمیشوند) بود که به یک پرستار سابق که در خیابان موسلی در گلنگ، حدود ۴۰۰ متری مکان پیدا شدن جسد، زندگی میکرد، تعلق داشت.
زن میگفت که وقتی داشته در طول جنگ جهانی دوم در بیمارستان در سیدنی کار میکرده، یک نسخه کتاب رباعیات خیام را خریده است اما در سال ۱۹۴۵ در هتل در سیدنی آن را به یک ستوان نظامی بنام بوکسال داده است که در قسمت انتقال آب ارتش استرالیا خدمت میکرده است.
بنا بگزارش رسانهها، آن زن گفته است که بعد از جنگ به ملبورن رفته و ازدواج کرده است.
او بعدها نامهای از بوکسال دریافت کرده اما به او پاسخ داده که اکنون ازدواج کرده است. او افزود در اواخر ۱۹۴۸ یک مرد مرموز از همسایههای اطرافش در مورد او پرس وجو میکرده است. هیچ مدرکی مبنی بر ارتباط بوکسال با آن زن پس از سال ۱۹۴۵ وجود ندارد.
وقتی کارآگاه گروهبان لین، مجسمه گچی بالاتنه مرد را به زن نشان داد، او نتوانست مرد را شناسایی کند.
طبق گفته لین، او واکنش زن را هنگام دیدن مجسمه را این گونه توصیف میکند: «کاملاً شوکه شده، تا جایی که ظاهراً میخواست غش کند».
پلیس معتقد بود که جسد همان بوکسال است تا زمانی که آنها بوکسال را زنده، با نسخهٔ کتاب رباعیات خیام، یافتند، آن هم با عبارت کامل و دست نخورده «تمام شد» در صفحه آخرش. بوکسال اکنون در قسمت در دست تعمیر انبار ایستگاه اتوبوس(رندویک) (جایی که قبل از جنگ در آن کار میکرد)، کار میکرد و از هرگونه ارتباط بین مرد مرده و خودش بیاطلاع بود.
بر روی نسخه رباعیاتی که به بوکسال داده شده بود، زن رباعی ۷۰ خیام را نوشته بود:
ترجمه همینجوری از نویسنده:
قطعاً، قطعاً، قبلاً بارها توبه کردهام
اما آیا هنگام توبه هوشیار بودم؟
و بعد، و بعد بهار آمد با گل سرخی در دست
توبه قدیمی من تقدیم چمنزار باد.
اصل رباعی بدین ترتیب است:
هر روز برآنم که کنم شب توبه
از جام و پیاله لبالب توبه
اکنون که رسید وقت گل، ترکم نیست
در موسم گل، ز توبه یارب توبه.
خیام

در نتیجه موشکافی اول، یک مجسمه گچی از سر و شانههای مرد ساخته شد و سپس پیکرش در قبرستان دفن شد. (تشکیلات مسیحیان که هدفش تبلیغ دینی و کمک به فقرا است) و انجمن دلالان شرط بندی میدان اسب دوانی استرالیای جنوبی برای جلوگیری از دفن بینوایانه مرد، این خدمت را ارائه و تأمین مالی کردند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر