
آرامگاه یزید
یزید شاعر زبردستی بود. و شطرنج باز قهاری بود یعنی از نظر هوش و توانایی مغزی بینظیر بود. برخی او را همان حافظ میدانند. به شراب عشق میورزید. عاشق ایران بود و در میدان جنگ و نبرد آنچنان دلاور بود که به تنهایی در مقابل قبایل وحشی و بربر و داعشیهای تورگ و عربی که در ۱۰۰ سال پیش به ایران حمله کردند، مردانه ایستاده و بخش عظیمی از ایران را نجات داد. و شاید اگر هنوز باقیمانده ایران بزرگ مانند سوریه و عراق و لبنان و لیبی و کل خاورمیانه با زبان احمقانه و ناقص عربی سخن نگفته و کاملا هویت پارسی خود را از دست نداده، بخاطر وجود نازنین یزید است. (هرچند بتازگی با براه انداختن جنایتی بنام بهار عربی، تمامی کشورهای متمدن خاورمیانه را با هویت جعلی و بربر منشانه عربی مختوش کرده و با پرچمهایی که بر روی آنها نشان کپی شده ماه و ستاره ای که در حاشیه سکه های دوران ساسانی است، مزین کرده و اسمش را نشان اسلامی نامیدند! و زبانهایی که فقط در نوشتار زبان ناقص عربی است و در واقعیت هیچکدام به زبان عربی تکلم نکرده و همدیگر را نمیفهمند، از محتوای واقعی بطور کلی جدا ساختند) وحشیهایی که به ایران حمله کرده بودند حکم قتل او را صادر نموده و برای سر او جایزه گذاشتند. و به کودکانی که والدین ایرانیشان را سربریده بودند یاد میدادند که یزید را لعنت کنند و او را قاتل پدر مادر و مقدّسات خود بدانند. این رسم همچنان در بین بازماندگان ایرانی وجود دارد و نام یزید که با ایزدی، یزدان، یزدی، ایزد، یزد در یک گروهند و هر کودکی هم میبایستی بداند که این فرد ایرانی بوده و در برابر داعشیها ایستاده و میبایستی ستایش شود و یادش گرامی داشته شود، ولی چون قتلعام ایرانیان آنچنان فراگیر، گسترده و وحشیانه بوده که در برخی جاها جز تعداد معدودی کودک باقی نمانده و حتی سگها و گربهها را کشته و میخوردند. و پس از آن هم با شستشوی مغزی بازماندگان، و تربیت استعماری، ایرانیان را برای همیشه منفعل ساختند، در نتیجه امروزه ملت ایران، قهرمانان و ناجیان واقعی و کسانی که در راه ایران و ایرانی بیدریغ جان باخته اند، تف و لعنت کرده و دشمنانش را میپرستد.
و در باره کشتار ایرانیان که در زمان جنگ جهانی اول رخ داد ولی بعمد به آن قدمتی ۱۴۰۰ ساله داده و آنرا به مذهب و پیغمبر و اسلام و حمله اعراب و تورگ و مغول به ایران، نسبت داده و بدین ترتیب جنایت هولناکی که در مورد ایرانیان همین ۱۰۰ سال پیش رخ داد را اینچنین میپوشانند، مینویسند که: کار قتلعام ایرانیان آنچنان گسترده و وحشیانه صورت گرفت که تاریخ موجودیت بشر، چنین چیزی را بخود ندیده است. بخش کوچکی از آن بعنوان قتلعام ارامنه در دنیا معروف است. و بخش بزرگ آنرا با عنوان "قحطی بزرگ در ایران" پنهان کردهاند. امروزه با تمامی تکنولوژی پیشرفته، عربستان جعلی از طریق زمین و با لشگر زمینی امکان حمله به هیچ نقطه ای از اطراف خود را ندارد. چرا که نقشه هلالی شکل سرزمین جعلی عربستان از یکسو با دریای سرخ، از یکسو با کوهستان غیر قابل گذر و از سوی سوم با هزاران کیلومتر کویری سخت تر از کویر لوت ایران همسایه است که امکان لشگرکشی زمینی به هیچ همسایه ای را نمیدهد. از مکه تا جنوب ایران و ایراک (عراق) و سوریه بیش از دو هزار کیلومتر کویر غیر قابل عبور وجود دارد که امکان حمله به ایران از مکه را جکی مسخره و خنده دار مینماید. یعنی حتی داستانهای مزاح و کاریکاتور هم به این مسخره گی نیست. ولی خب ایرانیان همچنان بر ادعای حمله اعراب از مکه به ایران در ۱۴۰۰ سال پیش، یعنی زمانی که اصلا چیزی بنام اعراب وجود خارجی نداشت و برانداختن امپراتوری ساسانی توسط این بی وجودها را باور دارند.
در باره قتلعام، هلاکاست، کشتار ایرانیان در جنگ جهانی اول مینویسند: قبایل وحشی انگلساکسون، تورگ و اعراب که در حاشیه شهرهای مدرن ایران کولی وار میزیستند، و با سو استفاده از آثار مخرب جنگهای جهان شمول چلیپی که ایران را بشدت ناتوان ساخته بود و بهمین سبب ابتدا دست قاجارها افتاد و پس از آن هم مورد حمله قبایل گرسنه و وحشی و بربر حاشیه نشین قرار گرفت که بجان زن و کودکان و کهنسالان ایران افتاده و قتل و غارتی براه انداختند که نتیجه آن پایان کار آدمی و انسان بر روی زمین بود. و ابلیس بر زمین چیره گشت. بهرحال این قبایل وحشی پس از حمله به تبریز که به آن بهشت ساخت آدمی میگفتند، آنچنان حمام خونی راه انداختند که خون تا بالای مچ پای اسبان میرسید. گردنهای مردان کهنسال را زده و پس از اینکه به زنان و کودکان تجاوز نمودند، بر گردن هر زن تبریزی، دو سر ( احتمالا متعلق به پدر، عمو ) بسته و در حالی که هر زن سه سر را حمل میکرد، آنان را به طرف مرکز ایران، کرمان و یزد برده و در آنجا هم داعش وار سرها را از تن بریده و کشتار راه انداخته و پس از آن با سرهای مردمان تبریز، یزد و کرمان دهها مناره از سر های بریده ساختند. این منارها تا بقدرت رسیدن رضا شاه هنوز در یزد و کرمان وجود داشت.
بخش غربی ایران بدست قبائل وحشی تورگ افتاد. ولی به سبب دلاور مردی ستار خان و باقر خان و زنان و مردان آذربایجان، تورگها از آنجا تا آناتلی بیرون رانده شده و میرفتند که آنجا را نیز از لوث وجود تورگ بربر پاک کنند و انتقام قتلعام آذریها توسط تورگها را بگیرند که متاسفانه پیش از رسیدن به هدف، با فریب و خدعه و ناجوانمردانه سرداران واقعی ایران کشته شدند.
و امروزه آذریها حتی از نامی که بر روی سرزمینشان است، متوجه نمیشوند که هیچ گونه نسبت نژادی، خونی، تاریخی و و و با قبایل وحشی تورگ ندارند که هیچ بلکه تورگها درواقع دشمن اصلی آنان و اجدادشان بوده و هستند و نه نیاکانشان! یک آذری تمامی آثار باستانی و آتشکده زرتشتی و آرامگاه بیش از ۴۰۰ شاعر و حکیم پارسی را در سرزمین خود نادیده گرفته و نمیبیند،
یک آذری از خودش نمیپرسد که چرا نام سرزمینش ایرانی، زرتشتی و به معنای آتش مقدس است،
یک آذری نمیپرسد که چرا ستارخان و باقرخان با تمامی وجود برای ایران میجنگیدند ( حتی اگر داستان احمقانه و دروغین مشروطه را قبول داشته باشیم)،
و مانند همان کرمانی و یزدی که بر سینه میکوبد و یزید را لعنت میکند و هر ساله مراسم عاشورا راه انداخته و برای قاتلان نیاکانش میگرید، و مراسم یزیدکشی راه انداخته و قهرمانان و ناجیان واقعی خود را لعنت و نفرین میکند و و و بدون فکر، بر سر شاخ نشسته و تنه میبرد.
و امروزه ما هرچه میکشیم از همین مردم یزد و قم و کاشان و کرمان و آذریها و کسانی میکشیم که وحشیانهترین قتلعام در موردشان صورت گرفته ولی همچنان داعشیهای دشمن سرزمین و اجداد خود را میپرستند و آنچنان هویت باخته اند که نمیدانند که وارث چه تمدن و فرهنگ باشکوه و بی نظیر و تنها امپراطوری دنیاند،
نمیدانند که تا ۳۰۰ سال پیش خدای مطلق کره زمین بودند، تا ۱۵۰ سال پیش نیم دنیا پارسی سخن میگفتند، و پارس بودند،
نمیدانند که ایران سرزمین مادر است و همه چیز از ایران شروع شده و تمامی دنیا هر چه دارد، مدیون نیاکان ایرانی است و بس.
و آنچنان غافل و ناآگاه اند که آدمی از اینکه آنان را ایرانی بخواند از خودش شرمنده میگردد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر