چهارشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۶

شبانه قصه بهرام گور میخوانی


دلم خوش است چو ماهی بوسعت دریا.



مرا به بزم خوشیهای دور میخوانی
بسمت درّه صعب عبور میخوانی
برای نقشه و طرح شکار من حتّی
شبانه قصّه بهرام گور میخوانی
دلم خوشست چو ماهی بوسعت دریا
چرا به تنگی تنگ بلور میخوانی
چگونه صبح دل انگیز و روشنیم را
بسوی ظلمت شبهای کور میخوانی
دگر بخیر و عنایات تو امیدی نیست
تویی که این غزلم را بزور میخوانی
تمام شعر و شعارست و خوب میدانم
مرا ببزم خوشیهای دور میخوانی.
ربانی




















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر