سه‌شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۵

گوئیا خورشید را نوشیده بود


فریدون مشیری



در نوازشهای باد
در گل لبخند دهقانان شاد
در سرود نرم رود
خون گرم زندگی جوشیده بود
نوشخند مهر آب
آبشار آفتاب
در صفای دشت من کوشیده بود
شبنم آن دشت از پاکیزگی
گوئیا خورشید را نوشیده بود
روزگاران گشت و گشت
داغ بر دل دارم از این سرگذشت
داغ بر دل دارم از مردان دشت
یاد باد آن خوشنوا آواز دهقان شاد
یاد باد آن دلنشین آهنگ رود
یاد باد آن مهربانیهای باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
دشت با
اندوه تلخ خویش تنها مانده است
زان همه سرسبزی و شور و نشاط
سنگلاخی سرد برجا مانده است
آسمان از ابر غم پوشیده است
چشمه سار لاله ها خوشیده است
جای گندمهای سبز
جای دهقانان شاد
خارهای جانگزا جوشیده است
بانگ برمیدارم از دل
خون چکید از شاخ گل باغ و
بهاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
سرد و سنگین کوه میگوید جواب
خاک خون نوشیده است.
فریدون مشیری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر