گاهی از شدت حماقت جاری، آدمی سرگیجه میگیرد. آقای محترم یک مطلب دو دو تا است. نه فیزیک هستهای است نه معمای سیاه چالهای گالکسی. چهار تا آخوند اجنبی نوکر بیگانه که با کمک غربیها و ابزار جاسوسیشان و با تمامی قدرت، بر روی جان و مال تو چنگ انداخته و برای حتی نفس کشیدنت هم تصمیم میگیرند، و تو عاجز تر از آنی که حتی حضور شوم یک گله پیر خرفت احمق عقب مانده نوکر بیگانه را از خصوصیترین زوایای زندگیت برانی، دور هم گرد آمده، یک گله از نوکران بیسواد، دزد، ضدّ ایرانی، اهریمن صفت، پلشت، پلید، بیرحم، بی اخلاق و هیچی ندارِ قرمساق دشمن جان و مالت را انتخاب کرده ، سپس نام کثیفشان را لیست نموده و برای اینکه بیشتر تو را مسخره کنند و به شعورت بخندند، و به گیس و ریشت گل بمالند، برای اینکه از این همه چپاولی که از سرزمینت میشود، خبر نیابی و اگر هم خبر داری، سرت را گرم کرده باشند، فریاد میزند بدو که آزادیه، بدو که انتخاباته ، بدو از توی این لیستی که ما انتخاب کردیم، هر کی را که دوست داری انتخاب کن!
دو گروه ترک و عرب حاکم بر ایران بر سر اینکه کدامشان بیشتر ببرند، رقابت دارند، شما که نه عربی نه ترک، و نه قدرت داری و نه حالشو داری و نه حمیّت و غیرتشو داری که خودتو از زیر چنگ بیگانه برهانی، دو کار بیشتر نمیتونی بکنی، یا هر چی میگن گوش کن، ادعات هم نشه، یا از این معرکهها خودت را کنار بکش و بگذار دو گروه نوکر خارجی، بر سر مال تو با هم بجنگند!
راه سوّمش هم اینه که مثل مورچهها رفتار کنی و غیرت مورچهها را داشته باشی. چگونه؟ همانگونه که مورچهها وقتی دشمن در خانهشان وارد میشود، تک تک بدون اینکه منتظر دستور رهبر یا مرشد و یا بزرگی باشند، هر کدام بدون توجه به اینکه کسی در کنار، در جلو و یا پشتشان است، راه افتاده و به اندازه توانی که دارند به دشمن ضربه میزنند، همانگونه که برای مورچهها هدف است که رهبر است و چون هدف همگی مورچهها یکیست، تنها با هدف از بین بردن دشمن حمله میکنند، در نتیجه بیگانه متجاوز به شماره سه نرسیده، از هم تجزیه میشود.
شما هم به دیگران کاری نداشته باش، نگو من برم فدای چیز خر شم که دیگران استفادشو بکنند، نگو به من چه، نگو بالاخره یه طوری میشود، نگو خدا بزرگ است خودش پدرشونو درمیاره، نگو بگذار ببینیم چی میشه، نگو تقدیر اینه و کاریش نمیشه کرد! اسلحه دستت بگیر، در کمین یک یکشان بنشین و پیش از اینکه بمیری حداقل ۴ تا شونو بدرک واصل کن! و اسم خوردن و خوابیدن و رفتار بهائم و بیخیال شدن را زندگی نگذار! ولی اگر حتی به اندازه مورچه هم حمیّت نداری، دیگر نپرس ، آقا ما بالاخره رای بدیم یا ندیم! چون همانگونه که زندگیت بیارزش است، رای دادن و یا ندادنت هم مهم نیست و جایی درج و ثبت نمیشود.
و فقط این را بیاد داشته باش که این فرصت و انتخابی که امروز داری ابدی نیست و مطمئن باش که این زندگی همین پنج روز و شش باشد، فردا که ذخایر نفتی و گازیت ته کشید، مانند دیگر جاها، از داعش بدتر را بسراغت خواهند فرستاد، و آن زمان یا باید با کتفهای بسته و سوراخ شده شاهد تجاوز به کودکان و زنانت باشی و سپس خودت را هم با بیرحمانهترین روش در گروههای هزار تایی قصابی خواهند کرد و یا باید راه بیفتی و دچار آنچنان سرنوشت شومی گردی که آرزو کنی، کاش میماندم و به دست داعش کشته میشدم!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر